تبليغاتX
مودي خانووم

 بعلت رسیدن پیشنهادهای متعدد از دوستان عزیز(پخمه های مهربون ) که تا بحال فرم پر کرده اندو خین وخین ریزی و دوئل های متعدد در محل درب وبگاه  از دریافت درخواست جدیدمعذوریم . خواهشمندیم در صف نایستید.حتی شما دوست عزیز. اعلامیه بعدی متعاقبا به اطلاع خواهد رسید

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
قبل از مطلب :جدیدا در این وبلاگ پرطرفدارها مد شده فقط یک جمله می نویسن مگه ما چی کمتر داریم :

انیشتن می گه :عشق مثل ساعت شنی می مونه هر چقدر قلب رو پر می کنه مغزو خالی میکنه

بعد از مطلب :یعنی من خیلی عاقلم که عاشق کسی نیستم

یعنی تمام آدمهای دورور من آدم باهوشنین یا چون می ترسن باهوشیشون کم بشه عاشق من نمی شن

یعنی چون من باهوشم هرکی رو هم که می بینم باهوشه لذا قراره من همینجوری مجرد بمونم

بعد از بعد مطلب (این پیام خصوصی است لطفافقط آقایون مجرد بالای ۳۰ سال بخوانند)

به یک پخمه مهربون جهت ازدواج نیازمندیم

۲-این پیام خیلی خصوصی است :علی ناجان همکار بخدا اونی که زایمان کرده خانمت بوده نه تو ؛پروژه منفجر شد بیا سر کار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

دیروزتصمیم گرفتم برم یک عدد باشگاه ورزشی پیدا کنم ودر جو ورزشکارانه حاصل کمی بورزشم .داخل باشگاه که رفتم احساس کردم به یک سالن مد وارد شدم خانمها هم تر گل وورگل (من بخدا منحرف نیستم ولی اینقدر صحنه مهیج بود که کلی دید زدم )میکاپ کرده ، مرتب جدا حظ کردم.

خلاصه رفتیم پیش منشی باشگاه و هرچی براش توضیح دادم که من واقعا فقط اومدم ورزش کنم به خرجش نرفت .اصولا چون خودم هم احساس کردم که این باشگاه رفتن یک عدد آدم بیکار می خواد نه آدم پر مشغله ای مثل من ،از اساس بی خیال ورزش کردن و باشگاه رفتن شدم .ولی همش به روزهای دانشکده فکر میکردم و 10 تا دختر خل و چل که باقیافه ساده می دوییدن تو زمین بسکتبال و فقط می خواستن بسکتبال بازی کنن0 ما خانمهای ایرانی یه عادت بد پیدا کردیم اصلا برامون فرقی نمی کنه که میخوایم مهمونی بریم (نوع مهمونی هم اصلا برامون مهم نیست که هر کدوم چه آرایش و چه لباسی رو می طلبه )میخوایم بریم ورزش کنیم می خوایم بیایم سرکار همه جا با یه وضعیت و با آرایش آنچنانی تشریف می بریم .

 

پانوشت :ما دیروز یک خبطی کردیم در پیوندهای وبلاگمون ،وبلاگ دوستان رو از وبلاگهائی که دوست داریم (این به این معنا نیست که با اینها دوست نیستیم یا وبلاگ آنها را دوست نداریم )از هم مجزا کردیم وبلاگمان منفجر شد یکی از دوستان قهر کرد رفت یکی دیگه هم ناراحت شد ولی خدارو شکر نرفت!)صد البته وبلاگی که یک خواننده دارد و آنهم خودمان هستیم که دیگر این چیزها رو ندارد اما در هرصورت جز سر لیست که جایگاه برادر جان است و ته لیست که مختص ناشناس نا جان است بقیه هر جا دوست دارن بگویند همان جا لینکشان را بگذاریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
امروز بیست ونهم اردیبهشت ماه روز جهانی   موزه و میراث فرهنگیه.بد نیست امروز یکسری به موزه ایران باستان بزنیم .

پانوشت :البته واجب عینی است که به وبلاگ به تاریخ پیوسته هائی مثل ما نیز امروز زیاد زیاد سر بزنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
من اصولا از فوتبال بدم میاد آزار دهنده ترین چیز هم برای من دیدن تماشاگران فوتباله که پای تلویزیون می شینن و یکسره فریاد میزنن.دیروزهم علیرغم فریادهای درون خانه ای و برون خانه ای من هیچ علاقه ای به دیدن فوتبال نداشتم تا ۱۵ دقیقه آخر ،که یکدفعه متوجه شدم وامصیبتا چه کلاهی سرم رفته .رفتم جلوی تی .وی و دماغم رو چسپوندم به شیشه .مامان جان پرسپولیسی فرمودن چی شد یه دفعه فوتبالی شدی ؟عرضیدیم :ما که فوتبال نمی بیبنم ما داریم داور را نگاه می کنیم .خدائی عجب داور خوشتیپی بود چقدر خوب که هی چپ و راست کارت میداد.چون ما هی خوشمان میامد می دیدم دست چپشان بی حلقه است .خلاصه از این بعد هر وقت این داور جان مسابقه ای را سوت بزند ما میشینیم از اول تا آخرش را می بینیم.


دیروز مامان جان ما هم مثل همه پرسپولیسیها تشریف بردن در خیابان ،ما هم که به ایشان وصلیم رفتیم .بعد هم هی مامان جان گفت با موبایل فیلم بگیر که به داداش جان استقلالیمان نشان بدهد (از وقتی بخاطر دارم این دوتا باهم کری داشتن ) که یکدفعه آقای پلیس وسط جمعیت آمد گیر داد به ما که چرا اینجا وایستادی ماهم گفتیم مگه خیابون مال باباته .....اینها ،که مامان جان پرید وسطو گرفت .خلاصه نزدیک بود امروز از اوین آپ کنم.


این نظر خصوصی چیه راه انداختین قشنگ نظر عمومی بذارین حتی اگه خواستید فحش بدید (ما فیلترش می کنیم مشکلی نداره ) ولی عمومی بذارید


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
ما چون خودمان داریم به تاریخ می پیوندیم گفتیم کمی هم ازاین تاریخیها یاد کنیم تا به سلامتی اگر در یکی از این ماموریتها که با پروازهای شهادت طلبانه صورت می گیردمردیم دیگران هم یادی از ما بکنند(خوب البته که ما هم اندیشمندیم ):

امروز روز ملی حکیم عمر خیام است با بیتی از او یادش را گرامی میداریم

گر می نخوری طعنه مزن مستان را

                                          بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره مشو که می ،می نخوری

                                  صد لقمه خوری که می غلام است آن را

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
در خبرها آمده خانم مریم اسلامی مخترع شیرازی برای دومین بارموفق به کسب عنوان برترین مخترع زن جهان در سال ۲۰۰۸ شده است.

سی سالانه یک :خوشا شیرازو مریم جانش

خداوندا نگه دار از ازدواجش

سی سالانه دو :اگر ازدواج کنید هیچی نمی شوید چون مردها برای این آفریده شده اند که جلوی پیشرفت شما رابگیرند (به جان خودم اگر شوهر مادام کوری نمیمرد مادام کوری هیچوقت جایزه نوبل نمی گرفت چون شوهرش انقدر سنگ اندازی می کرد که  نگیره )ولی اگر ازدواج نکنید واگر هم کردید زود با سیانور و یا ابزارهای دیگر به دیار باقی فرستادیدش حتما مخترع بزرگی می شوید اگر نشدید هم چیزی خاصی اتفاق نیفتاده می توانید شوهری نو کنید.

سی سالانه سه :کی به من گفته بود خانم اسلامی مجرده ؟؟خوب حتما هست دیگه !

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

 علی عزیز،تولد پسر کوچولوی خوشگلتو تبریک میگم از ته دل آرزو میکنم همیشه عشق تو و مینای خوشگلت جاودان  باشه تا پسر کوچولوی ناز عمه در خانه پر مهرتون پا بگیره و برای خودش مردی بشه  حداقل اون جبران اذیتهای باباشو واسه عمه مهرنوشش بکنه کلا امیدوارم بهتر از خودت بشه

پانوشت :هرگونه آگهی تولد ،تسلیت واینها در وبلاگ ما تعرفه پایین پذیرفته می شود فقط از درج اخبار ازدواجها بعلت ایجاد افسردگی  خیلی خیلی خیلی  شدید برای خودمان بشدت معذوریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

من مجردم پس :

1-مجبور نیستم دائم توی آشپزخونه باشم خدا زنده نگه داره پیتزا فروش سر خیابونو،هرچند که از جلوش که رد می شی کل سایزتو می تونی ازش بگیری بری واسه خودت یه لباس شب بدوزی

 

2-مجبور نیستم وقتی دارم از خواب می میرم صدای تلویزیونو که داره فوتبال بورکینوفاسو ؟پاسو ؟ راسو؟ را با مونت کارلو !!!!!نشون میده تحمل کنم .البته فکر نکنید تحمل نمی کنم خدازنده نگه نداره این پسرای واحد پایینی رو

 

3-وقتی میخوابم صدای خروپف کسی از خواب بیدارم نمی کنه،گرچه وقتی با وحشت از خواب می پرم شاید یه همچین صدائی رو لازم دارم که فکر کنم چیزائی وحشتناکتر از کابوسی که دیدمم هست.

 

4-وقتی میرم خونه می تونم یه لباس خیلی راحت بپوشم واصلا ککم نمیگزه که الان کسی با دیدن من دچار قبض روح میشه .گرچه ......بی خیال این یکی

 

از طرفی

1-هیشکی نیست که وقتی ناراحتم سرش غر بزنم .شایدم بد نباشه بعضی وقتها کسی باشه که شادیامو باهاش قسمت کنم.

2-هیشکی نیست ظرفهای کثیفو بشوره .چون اصلا ظرف کثیفی نیست و هیچ انگیزه ای برای ....

3-هیشکی نیست سطل زباله رو ببره بیرون.این یکی واقعا دردناکه

4-هیشکی نیست که من در بحثهای خاله زنکی پشت خواهر و مادرش غیبت کنم مجبور نباشم اینقد وب گردی کنم

 

راستشو بخواید خودمم نمیدونم خوشحالم که مجردم یا ناراحت؟؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
امروز بیست و پنجم اردیبهشت ماه به نام شاعر پرآوازه ایران ابوالقاسم فردوسی نا مگذاری شده است چه زیباست در این روز به یاد او که حق بزرگی بر گردن تک تک ما پارسی زبانان داره هرکدام از ما تورقی بر کتاب عظیم وبزرگ او شاهنامه بکنیم .یادش همیشه جاودان و نامش بزرگتر و پر آوازه تر باد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
من همچین یه هوا تپلیم یا بقول یکی از دوستان همچین جوندار ،برای همین مامان جان هرروز عین این سرباز صفرا منو میبره پیاده روی ،هرچی ما دم کافی شاپا و فست فودا پاشل می کنیم که دلش برحم بیاد انگار نه انگار .درپیاده روی دیروز وسط فکیدن من یه دفعه مامانی گفت متوجه هستی اکثر دوستای صمیمی تو آقان (فقط دوست )

.چرا ؟

من چهارتا دوست صمیمی دارم سه تا آقا ویک خانم.اولیش آقای مسافرعزیزه که رابطه استاد شاگردی با من دارند سنگ صبور و راهنمای ما .

دومین دوست ما یا همون اسمشونبر کتاب هری پاتر (ایشان علاوه بر تخصص ٬سواد و هوش بالا یک زبان دراز هم دارند که منجر به تبعید ایشان به ناکجا آباد اداری شد که البته چون ایشان بچه پررو هستند دوباره آمدند بغل دست رئیس بزرگ که موی دماغ ایشان باشند همچنان )اسمشو نبر خیلی پسر خوبیه ولی یک مشکل بزرگ داره توی روابط اداری اگه بحرفش گوش کنی به سه روز نمی کشی که اخراج بشی.یه مشکل دیگه ایشونم اینه که ما هی میریم مخ یکیرو میزنیم بیاد با ایشون ازدواج کنه زرتی می پراندش یا اینقدر لفت میدهد که باز می پراندش

سومین دوست ما  علی عزیزه که زیاد ازش نوشتیم و استاد ضایع کردن ما در جلسات و خورد کردن اعصاب ما در بیرون از جلسات است .ولی مهمترین خصیصه بد ایشون خونسردی بیحدوحسابشه.(البته بزودی دارن پدر می شون امیدوارم کمی درست شوند )

چهارمین دوست ما ی درست عین خودما یک دختر خوشگل ٬خوشتیپ ٬مهربان و....است!!!!!

واما سئوال مامان جان :خواهر جان میفرمایند در هنگام مشکلات خانمها همدردی می کنند آقایان راه حل نشان می دهند (البته یه وقتهائی شورشو درمیارن )این قضیه کاملا درسته آقایان در هنگامی که فقط دوست باشند (اگه کاربریشون تغییر کنه مثلا تبدیل به دوست پسر شوند متاسفانه باید کلا بیخیالشان شد هیچوقت فقط دوست رو تغییر کاربری ندهید )به مراتب کمک بیشتری می کنند

مثلا دیروز من بشدت عصبانی از دست ارباب رجوع :

اول به دوست خانم زنگ میزنم

سلام عسلم خوشگلم جیگرم .........از اونور تلفن هم همین حرفها

دوست خانم من :وای چرا صدات ناراحته عزیزم

من :...................خلاصه دوست جان شروع می کنه به همدردی و در پایان مکالمه ما حق به جانبتر وناراحت تر هستیم .

تماس دوم  ده دقیقه بعد با علی عزیز

علی عزیز :سلام باز چی شده ؟(اصولا ما هنوز سلام هم نکرده ایم )

من :دیونه شدم از دست این ارباب رجوعها

علی :اینو که بودی یه چیز جدید بگو

دودقیقه بعد چنان راه حل ساده ای می دهد که من متحیرم چرا به ذهن خودم نرسید اینقدر هم اذیت می کند که اذیتهای نفر قبلی یادم می رود

البته این نوشته به معنای این نیست که خانمها دوستهای خوبی نیستند بلکه بدلیل حس لطیف!و همذات پنداری فوق العاده شون والبته شوخی گرفتن همه چیز توسط آقایون خوب در مواقع سخت .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
پست قبلی روبدلیل تذکر برادر جان در خصوص سیاه نمائی و ایجاد حس منفی و اینها و شبیه شدن وبلاگمان به مجلات زرد(داداشی چطور دلت اومد) همچنین عدم تعطیلی وبلاگ توسط برادرجان برداشتیم از این لحظه سعی میکنیم دختر خوبی باشیم دیگه از این چیزها ننویسیم توروخداداداشی کرکره وبلاگمان را پایین نکش
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
http://code-weblog.blogsky.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
چند سال پیشها :سکانس داخلی ،روز ،اینجانب مشغول کار،یک آقا روبروی ما ،زل زده به ما و می برندازد

ما :امری داشتید ؟                    آقا :نخیر

ما:پس چرا اینجا ایستاده اید ؟      آقا :شمارا نگاه می کنم

ما :چرا ؟                                 آقا :چون دلم میخواداینجا یه جای دولتیه ُمن دلم میخواد وایسم شمارو نگاه کنم .مشکلی هست ؟؟؟

 

زمان دیروز  :     سکانس :بیرونی ٬بعدازظهر ٬زن سی ساله خسته و کوفته خیرسرش مشغول پیاده روی از محل کار به خانه

دوتا آقا پسر جینگلی پینگلی سوار ماشین تیتیش مامانی قدم به قدم مشایعت می فرمایند (البته از جهت اعتمادبه نفسش خوبه که کسی با اون قیافه داغون وخسته آدمو تحویل بگیره ولی لطفا سریش نشه )

از پشت سر یک آقای پابه سن گذاشته سرش رو از پنجره ماشینش بیرون میاره خطاب به ما :دختره .....و......و......  خوب سوار شو خبر مرگت ترافیک درست نکن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
در خبرها آمده میشله دو گان زن آمریکائی که در اوت ۲۰۰۷ فرزند هفدهم خودشو بدنیا آورد این روزها مجددا بارداره ودر انتظار فرزند هیجدهمش .علاوه بر تحسین این پشتکار و اینهمه جد وجهد به این زن وشوهر کوشا !!!!!می خواستم بپرسم مگه اونجا هم قراره سربازان بوش جان را زیاد کنندکه اینهمه میتوالدند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
چند وقت قبل ناشناس عزیز مطلبی نوشته بود راجع به کسانی که با درد دندان بهش مراجعه می کنند وپولی برای پرداخت ندارند وقتی مطلبو خوندم هم ناراحت شدم هم به ناشناس حسادت کردم که حداقل میتونه با تخصصش  کاری انجام بده حتی اگه بخاطرش مواخذه بشه ولی من حتی این کارم نمیتونم بکنم .تمام وجودم میخواد از هم گسسته بشه وقتی یه پیر مرد میاد کنارم میشینه به پهنای صورتش اشک میریزه و بهم میگه که پسرش خونه اونو به رهن گذاشته ٬وام گرفته والانم اقساطشو نمیده گریه می کنه واز من کمک میخواد ولی بخشنامه ها دست و پای همه ما رو گرفته و من هیچکاری براش نمیتونم بکنم .(البته برخلاف تصور عمومی اینجا بانک نیست که مقصره واقعا بانکها الان شرایط دشواری رو تحمل می کنن ولی از آنجائیکه به برادرجان قول دادم در وبلاگم وارد این مباحث نشم از شرحش صرفنظر می کنم تا از خودم صرف نظر نشه !)

یازن وشوهری که پسرشریکشون٬ دختر چهارسالشون رو جلوی چشم مادر وبه قصد تعرض به مادر با چاقو کشته و پدر پسر در مقابل تقاضای قصاص  این پدر ومادر قصد کرده ملکی که تا آخرین ریال سرمایه شون روروش گذاشتند با عدم پرداخت بدهی به تملک بانک دربیاره تا این والدین رنج کشیده رو بیشتر آزار بده.و....و....و.......کاش می شد کاری کرد کاش می شد وضعیت زندگی مردم رو اینقدر ارتقا داد تا دیگه این صحنه ها رو هرروز توی محیط کارم ٬بچه های کار و زنان بدبخت روسپی رو توی خیابون نبینم یعنی میشه یک روز بشه.

پانوشت :دوست عزیزی پرسیده که من کارمند دادگستریم ؟؟؟؟؟یعنی من اینقدر بانک بانک کردم کارمند دادگستریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
گویند هر ان کسان که با پرهیزند

                                          زانسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوق از آنیم مدام

                                          باشد که به حشرمان چنان انگیزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
رئیس جان بزرگ  امروز از مکه تشریف آوردن  در راستای فریضه پاچه خواری دویدیم اتاقشان دیدیم معاون جان اداره هم هستن فکر کردیم از آب گل آلود ماهی بگیریم دو تا دوتا پاچه خواری کنیم به معاون جان گفتیم این دو سه روز آخر نبودید نگرانتان شدیم دیدم رنگ معاون جان رفت و برگشت رئیس جان هم به ایشان چشم غره رفت تازه مافهمیدیم چه گندی زدیم (یعنی لو دادیم رئیس نبوده معاون دودر کرده اداره رو پیچونده ما کارمندان با وجدان هم تا تونستیم خوشگذروندیم کار مردمو راه نینداختیم )خلاصه با شد تا معاون جون حسابی بابت این اشتباه چشم مارا دربیاورد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 از قدیم گفتن بچه حلال زاده به دائیش میره البته مااز حکمتش سر نیاوردیم چون بچه چه حلال زاده چه حرام زاده به دائیش میره بهتره بگن بچه حلال زاده به عمه اش میره اینم یک نمونه اش :

زمان پانزده سال قبل :وقتی زن سی ساله ٬ پانزده ساله بود

موضوع درس :بخشی از کتاب ادبیات ٬راجع به چند پادشاه ساسانی که پدران خود را به قتل رسانده اند و بیش از شش ماه نیز حکومت نکرده اند.

سئوال :نتیجه گیریت از این داستان چیست ؟

جواب ما :هرکس پدرش را بکشد شش ماه بیشتر زنده نمی ماند!!!.

زمان حالا :برادرزاده جان نه ساله

 درس علوم

سئوال:اگر مجبور شوید از آب دریا استفاده کنید چه می کنید ؟

جواب برادرزاده جان ما :از یک ظرف سر د نگهدارنده آب استفاده می کنیم یهنی یا ظرف را درون آب می بریم و پر می کنیم یا کم کم با لیوان در ظرف آب می ریزم (الهی عمه قربون این نبوغت بره که به خودم رفته )

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 آقای مسافر جهانگرد (که سفرهایشان بسیار شده است و سوغاتی هم نمی آورند) می فرمایند:

مردان رادر زندگی شش مرحله باشد :

اول :قبل از ازدواج به سان پرندگان٬ آزاد و رها باشند

دوم :به محض جاری شدن خطبه عقد در هیبت بند پایان ٬حلقه ای  به دست و رسنی به پا اندازند

سیم :بعد از یکسال و تجربه انواع ضربات ماهیتابه ٬ کفگیر وغیره درصنف

 نرم تنان ٬ ریسمانی بر گردنشان آویخته اند

چهارم: پس از ده سال کم کم در هیئت سخت پوستان٬ولی در باطن چونان اسبی راهوارگشته اند

پنجم :پس از بیست سال ٬به شکل بی مهره گان هر گونه که عیالجان بپیجاند می پیچند.

ششم :بعد از فوت همسر :مانند پرنده ای از قفس رسته دوباره آزاد و رها گردند و پر کشند

**مسافر جان تازه از بلاد فرنگ برگشته کمی زبانشان رشد کرده به محض نوش جان چند ضربه ماهیتابه  توسط عیالجانشان مجددا زبانشان به حالت طبیعی برگشته و حالشان خوب می شود.

*** کمی در مطلب مسافرجان دخل و تصرف نموده ایم با عرص پوزش از ایشان.

 *****این مطلب را نوشتیم تا دوستانی که دائم به من می گویند فمنیست متوجه شوند من فمنیست نیستم فقط واقع بین هستم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 7:24 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .
امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .
حضرت علي (ک) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .
امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .
ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.
« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است .
علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .

گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
ناپلئون می گه :اگرزن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش میداد ؟

آنا تول فرانس هم میگه :زن رسما مربی مرد ومهذب اخلاق اوست .

نتیجه اخلاقی :حالا شما پسرا هی ازدواج نکنید نه تنها باعث می شید دیگه نابغه ای پرورش پیدا نکنه ! بلکه خودتون رو هم از چنین بزرگ مربیانی محروم می کنید و رسما در درازمدت بی اخلاق و بی ادب میشید(به من چه آناتول فرانس گفته )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
  روش اول :بیهوش کردن فرد مورد نظر

   روش دوم : تهدید فرد مورد نظر با اسلحه 

    روش سوم :حسابی کتکش بزنید

 روش چهارم :وادارش کنید از مشروبات الکی استفاده کنه تا نفهمه دارید چه بلائی سرش میارید

  روش آخر :اگر هیچکدام از این روشها جواب نداد بکشیدش بعدشم ژست بگیرید که به خاطر نه گفتن شما به پیشنهاد ازدواجش خودکشی کرده !

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
حتما این فرمایش معروف آن بزرگوار رو شنیدید :

که از دامن زن مرد به معراج میره

جسارتا زن سی ساله با توجه به نحوه نشستن بعضی آقایان در وسایل نقلیه عمومی (البته وقتی  یه خانوم کنارشون نشسته ) و رفتارهای خاص دیگر .... .به این نقطه نظر رسیده که ظاهرا بعضی از آقایون این جمله رو یه جور دیگه ای فهمیدن !!!!!!!!!!!.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
لوکیشن :طبقه ۲۲۸۶  یک محل کار ٬یک اتاق خیلی پررفت و آمد نمیدونم کجا ؟

حاضران :یک عدد آقا چهل وچند ساله سبیل از بناگوش دررفته کچل٬ سرو گوش جنبان و زن وبچه دار

یک عدد  خانم بیست وچند ساله  خیلی یجوری مجرد

 یک عددزن سی سالانه در حال  فضولی

آقای کارمند نشسته ٬خانم همکار ایستاده بالای سرآقا   چسیبده به صندلی هردو چشم به گزارش روی صفحه مانیتور ٬حواس نمیدونم کجا ؟

دودقیقه بعد :خانم تقریبا در حال نشستن روی پای آقا ٬صورت تقریبا چسبیده ٬ حال هر دو دگرگون

یک ثانیه بعد :صدای زنگ تلفن ٬آقای همکار سریعا خودش را جمع می کنه دخترک سر خورده بیرون میره

سئوال :چرا یک دختر در این سن باید انقدر تحت فشار جنسی باشه که در یک همچنین جای عمومی برای یک مرد بی جذابیت اینگونه قاط بزنه و خودشو عرضه کنه ؟(دفعه اولش نبود ) مقصر کیه دخترک ؟ اجتماع؟بالا رفتن سن ازدواج ؟

از طرفی چرا یک مرد پا به سن گذاشته متاهل باید بذاره یه زن تا اینجا پیش بیاد؟چرا نباید فکر کنه اخلاقیات ٬ آبروش٬ خانواده اش و کارش ممکنه برای یه همچنین عمل مسخره ای در محیط کار با هم نابود بشه ؟

چرا روابط خصوصی تبدیل به روابط عمومی ! شده ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 7:10 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
نمیدونم سریال DESPERATE HOUSE WIFE رو دیدید یا نه ؟این مجموعه راجع به پنج تا خانومه واتفاقی که براشون میفته، جالبه که خیلی شبیه زندگی ماست. یه شخصیت داره به نام سوزان که خیلی شات و شوته ولی تا دلتون  بخواد خوش شانس . اینو ول میکنه سه سوت بعد یه پولدارتشو گیر میاره حسابی عاشقتر.( فکر می کنم افسردگی این روزام بابت آه هائی که می کشم و از حسود درد دارم می میرم) این سوزان من  رویاد یکی از دوستام میندازه توی دانشگاه که آخر همه چی بود خیلیم شوت بود هر کاری دلش خواست کرد آخرشم به اسم دوشیزه !با یه پسر پولداره باکره !!!!!(دروغ یا راستش گردن همون دوستم ) ازدواج کرد تشریف بردن لوس آنجلس .یه دوست دیگه هم دارم آخر خوشتیپی و زیبائی ناز وادای دخترونه که طفلک هر کاری می کنه هیشکی تحویلش نمی گیره مثل شخصیت بری تو سریال (البته یعنی هیشکی سرش گول مالیده نمی شه باهاش ازدواج کنه .)

نتیجه اخلاقی : دخترها و خانمها، هرچقدر خنگتر ،هپلی هپوتر ،جلف تر و....باشی بیشتر مورد علاقه آقایان هستیدو ازدواج بهتر وایضا بدلیل تجربیات فراوان !موفقتری دارید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
  (۱)                        (۲)

   (۳)                               (۴)                 (۵)

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
نظردهنده عزیزی کلید کرده و دائم از زن سی ساله می پرسد سال آینده می خواهی اسم وبلاگتو چی بذاری ؟جهت اطلاع این دوست عزیزاینجانب تا ۵۰ سال آینده هم سی ساله ام یعنی سال دیگه سی و سال و چند ماهه (حالا ۱۲ ماه ) ده سال دیگه سی سال و چند ماه (حالا ۱۲۰ ماه مهم نیست ٬سی سا لش مهمه ) و همین جور تا آخر.برای همین اصلا نگران تغییر نام بلاگ نباشید.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 7:35 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
« قربانت شوم  الساعه در ايوان منزل با همشيره ي همايوني به شكستن لبه ي نان مشغولم. خبر رسيد كه موثق الدوله حاكم قم را كه به جرم رشاء و ارتشاء معزول كرده بودم به توصيه ي عمه ي خود ابقاء فرموده ايد، فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند كه اداره مملكت باتوصیه ی عمه و خاله نمی شود.  
 
 زياده جسارت است. تقي»

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
خانواده ای رو می شناسم  آرام و مهربان و بسیار خوشبخت یا تا به حالا من فکر میکردم خوشبخت .پدر خانواده مرد زحمتکش مادر خانواده یک بانوی مهربان و دو فرزند و اما فرزند دختر ۲۴ ساله :دیروز من شاهد مشاجره شدیدی بودم بین یک پدر و فرزند نه بخاطر ادامه تحصیل ازدواج اجباری و ....(که صداو سیما دائما روش مانور میده و فراموش کرده این بحثها واقعا دیگه تو اکثر خانواده های ایرانی حل شده ) بلکه بخاطر آزادی !!!!!از نوع میهمانی و پارتی رفتن و اینها.دخترک معتقد بود چون خطائی مرتکب نمی شه پدر و مادرش موظفن آزادش بذارن تا هرساعتی هرجائی که میخواد بره (ضمن متهم کردن شدید پدر و مادرش به عدم انجام وظایف )وپدرهم میگفت تا حالا آزادیهای زیادی داده ولی با این یکی به هیچ عنوان کنار نمیاد ودر آخر که دختر ٬پدرشو را تهدید به ترک خونه کرد پدرش گفت جنازه اش بیرون میره و....

سئوال :چه چیز باعث شده حرمتها بشکنه و فرزندان اینگونه با گستاخی و طلبکارانه در مقابل والدینشون بایستند ؟

چه چیز باعث شده جوانان ما اینقدر سرخورده بشن که یا دنبال آزادیهای بی حد وحصر باشن یا دنبال اعتیاد ؟

واقعا چرا ما همیشه فکر می کنیم باید از والدین طلبکار باشیم چرا فراموش کردیم که باید بعضی از حدود و قوانین خانواده رو رعایت کنیم ؟

پادرازانه :استاد جان دوست عزیزم نوشته وبلاگ من خیلی لوس شده من آدرس بلاگشو پیدا نکردم تا برم بکشمش ( لطفا بیاآدرس بذار ) دوستان عزیز خواهش میکنم انتقادتتون با جزئیات بنویسن تا من شیر فهم شم .من یه کم خنگم .

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
خیلی ممنونم که هیچکس نظر نمیده
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
زن سی ساله داشت خسته و کوفته می رفت خانه که مشاهده فرمود خانم میانسالی  به دنبال یک فقره آقای پا به سن گذاشته تعدادزیادی نان در دست ٬ میدود تا زن سی ساله بفهمد چی شد چی نشد خانم میانسال به آقا رسید و شروع کرد به چکزنی (سیلی  زدن)آن آقا ٬دو تا یکور صورت چهارتا اونور صورت و بالعکس. نگو آقا با استفاده از خلوتی کوچه به دختر این خانم جسارت کرده بود (البته نه خیلی حاد )خلاصه خانم داشت حسابی آقا را می چکید .و زن سی ساله  می اندیشید !واقعا آن یک ثانیه برای  یک مرد پابه سن گذاشته چه لذتی داشته که نه تنها از آبروی خودش که از عزت خانواده اش (که حتما در همان محل بودند )هم گذشته و این گونه ضربات سیلی رو تحمل می کند ؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 این روزها همه جا خبر از پدر نما (حیف از واژه مقدس پدر ) اتریشی است که فرزندش را سالها زندانی کرده  ومورد سوء استفاده قرارداده  و از او صاحب فرزندانی شده است ٬ تا جائی که بخاطر دارم چند سال قبل در ایران نیز  حیوانی دیگر در لباس پدر٬ دختر کوچولویش را پس از تجاوز سر برید پدر نمای استرالیائی دیگری نیز با افتخار از ارتباط با فرزندش می گوید (البته ایندفعه نه به اجبار ).روزهای دانشجوئی را بخاطر می آورم وقتی   بچه های حقوق از زندان زنان برگشته بودند و ضجه می زدند از رنج آن دختر که مورد سوءاستفاده برادارنش قرار گرفته بودواز آن مثلا خانه فرار کرده بود و به اتهام ولگردی در زندان بودو حتما روزهای خوشش را می گذراند  .پدر و برادر  دو واژه مقدس  .

پدر ٬پدر چه واژه مقدسی . اوکه غم دنیا را روی شانه های ستبرش میگذاری و شاد برمی خیزی او که کوهی است محکم هنگامی که در گردباد روزگار اسیری .مهربانترین وعاشقترین روزگار بر دخترش.قطرات اشک امانم نمی دهد نمی توانم مطلب را به پایان ببرم فقط آرزو می کنم این فرد وافرادی مثل او را ٬نه بخاطر جنایت نابخشودنیشان ٬نه بخاطر حیوان بودنشان ٬بلکه بخاطر هتک حرمت از واژه مقدس پدر ٬خدا فقط خدا به سزای عملشان برساند........ومن همچنان می گریم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
1- یک  زن هرگز اشتباه نمي ‌كند .
2-
امكان ندارد مردي تمام قوانين را بداند.
3-
قوانين ممكن است بدون اطلاع قبلي تغيير كند .
4-
زن، هميشه قوانين را وضع نموده و تصويب كند .
5-
زن حق دارد در هر زمان عصباني يا مشوش باشد.
6-
مرد مكلف است، در تمامي اوقات ذهن زن را بخواند.
7-
زن مي ‌تواند هر زمان كه اراده كند، تصميم خود را عوض كند .
8-
مرد هرگز نبايد بدون رضايت صريح زن، تصميم خود را عوض كند.
9-
مرد بايد در تمامي اوقات آرام باشد، مگر اينكه زن از او بخواهد عصباني شود .

 10- چنانچه مرد هر زمان که تصور ميکند درست ميگويد کافي است به بند 2مراجعه نمايد .
11-
چنانچه زن شك ببرد كه مرد تمام يا برخي از قوانين را مي‌داند، مي‌تواند بلافاصله قوانين را تغيير دهد .
12-
چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد بايد بلافاصله معذرت بخواهد، چرا كه او باعث سوء تفاهم شده است.
13-
در تمامي اوقات و در هر زمان و مكان آنچه مهم است اين است كه منظور زن چه بود، نه اينكه چه گفت. 
۱۴-
زن ممكن است از مرد بخواهد كه عصباني باشد يا عصباني نباشد، اما تحت هيچ شرايطي نبايد او را از نيت خود آگاه سازد .
15-
چنانچه به نظر آيد كه زن در اشتباه است، علت آن است كه مرد حرفي بيجا و اشتباه بر زبان آورده يا كاري اشتباه كرده كه باعث سوء تفاهمي آشكار و در نتيجه، اشتباه زن شده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 7:20 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
زشیر شتر خوردن و سوسمار٬ عرب را رسانیده است آنجا به کار     که تخت کیانی (تغییر نام خلیج فارس و  مالکیت تنبها )کند آرزو    تفو برتو ای چرخ گردون تفو           فردوسی بزرگ
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
در حال وب گردی یک کشف بزرگ کردم یک آدم بی معرفت اسم ما رو دزدیده یعنی برای خودش یک وبلاگ با همین اسم راه انداخته  امیدوارم مطالبشو با دزدی از این و آن ننویسه و فقط اسم وبلاگ ما رو دزدیده باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

می تونی حرف پ رو تلفظ کنی؟ سعی کن!خلیج (همیشه )پارس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
چند روز پيش خبري تکان دهنده منتشر شد. دختر 5 ساله‌اي به همراه ده عضو خانواده به رستوراني در منيريه مي‌رود و کارگر رستوران با نشان دادن يک شکلات از دور، او را به زيرزمين کشانده و مورد تعرض قرار مي‌دهد. (اعتماد ملي، اول ارديبهشت 1387). اينکه يک فرد به خود جرأت مي‌دهد در فاصله چند متري والدين يک کودک و هشت نفر ديگر از اعضاي خانواده اش، با او چنين کند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجيب به نظر مي‌رسد.در صفحه حوادث از اين نوع اخبار کم نیست مثلا دندانپزشکي در ولنجک با تزريق ماده بيهوشي به جاي بي حسي، به هفتاد و نه تن از بانوان و دختران تعرض کرده و از اعمال کثيف خود فيلم گرفته است  (هموطن سلام، 29 دي۱383).  متاسفانه جرمي که انتخاب شده که اکثر قريب به اتفاق قربانيان يا خانواده‌هايشان جهت حفظ آبرو از شکايت صرف نظر مي‌کنند. فيلمبرداري با موبايل هم بهترين راه منصرف کردن قرباني از شکايت است...
نکته بسيار مهم و مورد غفلت اين است که اين وضعيت باعث شده تعرض به بانوان در ايران از دو جهت، شکلي استثنايي به خود بگيرد. تجاوز که به هر حال در هر کشوري اتفاق مي‌افتد، در ساير کشورها غالبا" به صورت فردي، با صورت پوشيده (از ترس چهره نگاري) و در مکانهاي بسيار خلوت مثل بيابان و جنگل انجام مي‌شود. اما بسياري ازمتجاوزين نواميس در ایران در کنار شغل اول و با استفاده ازهمان محل يا وسيله به اين کار مبادرت کرد. نه لزومي به پوشاندن چهره است و نه نيازي به تلاش براي يافتن خرابه يا ساختمان نيمه کاره. تعرض دو کارگر به خانم جوان در بدو ورود به يک مهمانسرا هنگام نشان دادن اتاق، در فاصله چند دقيقه‌اي که شوهرش براي آوردن مدارک به سمت اتومبيل رفته است (جام جم،23 مرداد 86)، تعرض بنگاهدار قمي که ضمن نشان دادن منازل خالي، بانوان مشتري را مورد تعرض قرار مي‌داده و با خيال راحت فردا به سر کار مي‌رفته است (اعتماد، 2 مرداد 86)، تعرضات سريالي راننده تاکسي سمند در مشهد (ايسنا، 2 ارديبهشت 86)، تعرض به دختر جوان در اتاق پرو (جام جم 16 مرداد 86)، و اخبار مکرر در مورد تعرض در محل شرکت به بهانه استخدام وغير آن، همه اثبات مي‌کنند که متجاوزين حتي از دادن آدرس محل کار به قربانيان نيز واهمه ندارند...به راستی چه باید کرد؟

منبع :سایت خبری تابناک با دخل و تصرف بسیار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
عبید زاکانی :کسی مردی را دید که بر خری کند رو نشسته گفتش کجا می‌روی؟ گفت: به نماز جمعه. گفت: ای نادان اینک سه شنبه باشد. گفت: اگر این خر شنبه‌ام به مسجد رساند نیکبخت باشم.

زن سی سالانه : زن سی ساله بر اتوبوسی کند رو سوار بود دختری بدید بزحمت چهارده ساله بشدت بزک کرده ٬که در یکی لحظه هم در موبایل هم در خیابان و هم در اتوبوس با سه جوان برومند لاس خشکه می فرمود .زن سی ساله در غور تفکر فرو رفت که این دخترو  دخترکان امروز را هوشی باشد بسیار .از این زمان شروع کرده ودر سی سالگی  روی دست پدرش نخواهد ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
چند روز پیش در حال وب گردی به مطلبی برخوردم در خصوص رژلب ٬ و اینکه خانمهای مصری قدیم رژلبشون رو از بال سوسک خرد شده می ساختند و اینکه رژلبهای جدید که لبها رو برجسته میکنه بخاطر وجود مواد سمی و آلرژی زا ست به همین خاطرپیشنهاد می کنم به همه پسرهائی که دوست دختر شونو سر کارشون گذاشتن  وبرای ازدواج امروز و فردا می کنن  یک بوسه داغ سوسکی و به همه پسرهای بی معرفتی که کلا قید ازدواج با دوست دخترشون رو زدند یک بوسه داغ سمی  از طرف دختر موردنظر هدیه شود .که یا باعث مرگ پسر مورد نظر میشه یا نتیجه بخش خواهد شد و اینا .

پادرازی جهت افراد لوس :از انجائیکه ما پیشنها ددادیم شامل حال خودمان نمی شود لطفا در نظراتان خودتان را لوس نکنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
یک چند روزی که ما در ماموریت تشریف داشتیم و حسابی کار نمودیم (متراژ بازارات ٬گشتن اماکن سیاحتی زیارتی واینا )امروز نزول اجلال کردیم اداره ٬ مشاهده نمودیم حسابی در نبودمان زیرآبمان را زده اند و خلاصه الان داریم غرق میشویم خدا بدادمان برسد
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
من الان زاهدانم در یک ماموریت کاری .بشدت داره خوش میگذره یه شهر پر بازار با مردم خونگرم خوش اخلاق و مهمون نواز .هر کی سوغاتی میخواد باید بیاد ۵ تا نظر بذاره .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
آورده اند که مهندس علی را پدر زن ومادر زنی بودندی از خطه آذربایجانات ،روزی مهندس علی که بسیار ضعیفه ذلیل بودندی با پدر و مادر زوجه اش به سفر رفتندی .از قضا مادر زوجه زیر تنبانی پدر زوجه را فراموش کرده بودندی و پدر زوجه بسیار خشمگین گردیدندی زیرا که مجبور شده بود زیر تنبانی قدیمی مربوط به ایام شباب خویش را بپوشندی  از اتینرو دائما غرولند می کردندی مادر زوجه که آبروی خود را جلوی شوهر صبیه اش در خطر دید پس از تفکرات طولانی که کردندی به پدر زوجه گفتندی عزیزم !حواستندی از دامنهای من استفاده کردندی تا راحتر با شندی !
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
مردی زنی بگرفت به روز پنجم فرزندی بزاد مرد به بازار رفت و لوح و دواتی بخرید او را گفتند این از بهر چه خریدی گفت طفلی را که پنج روزه زایند سه روزه مکتبی شود

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
  • زن سی ساله همکاری  رابدید بعد از سالها   از حال زنش پرسید مرد گفتا زنده است و تازنده است همچنان مار گزنده است وهمچون عقرب زشترو همچنان عنکبوت تاراندوز (یعنی پیله ).زن سی ساله هاج وواج گردید و با خود گفتا بهتر است ما همچنان دختر بابا جیگر بابا بمانیم ومار و عقرب و عنکبوت نشویم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
دوستان عزیز  چهار روز از شر من راحتید اینجانب دارم میروم ماموریت .امیدورام این ماموریت آخری با مهندس علی کم دعوا کنم وخوش بگذرد شاید هم شد سرش را زیر آب کردم .یه وقت  شایدفرجی هم شد و تام کروز اومده بود اونورا و زیر آب کتی هلمز را هم زدیم و...خلاصه از فردا نیستم .سربزنیدا.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
۱-من بندرت تلویزیون می بینم (داخلی و خارجی ).دیشب به طور تصادفی یه سریالو که از شبکه دو پخش می شد دیدم به اسم معلم مدرسه که البته با چاشنی سانسورجات شدید همیشگی همراه بود داستان راجع به یک پدر مبتلا به ایدز (جالبه که تو دوبله شده بود بیماری مرموز )بود که اهالی دهکده حتی پسر کوچولشم طرد کردن اما آقای معلم تونست با آموزش راههای انتقال بیماری به بچه ها اول اونها وبعد پدرو مادرها رو قانع کنه (اینارو با فراست وتجربه یک عمر فیلم سانسور شده فهمیدم !)

۲-چند وقت پیش توی یک سفر هوائی  پدری با پسر کوچولوی پنجسالش پشت سرمن نشسته بودند پدر از اول پرواز شروع کرد به توضیح دادن راجع به هواپیما شهرهائی که ازش میگذشتیم و...ووقتی پسر کوچولوازباباش پرسید آیا ممکنه هواپیما سقوط کنه در میان حیرت من پدرش جواب داد بله ولی اینقدر قشنگ توضیح داد که احتمال خطر چقدر میتونه باشه و بعد به پسر کوچولو آموزش داد که در چنین زمانی چه باید بکنه که واقعا لذت بردم و شرمنده از اینکه چندروز قبل در جواب پسر کوچولوی برادرم در خصوص سقوط هواپیما گفتم نه همچین چیزی ممکن نیست !(به خصوص تو کشور ما )

نتیجه :چقدر خوب بود که تابوها رو کنار میگذاشتیم و یاد میگرفتیم با آموزش صحیح چقدر خطرات کمتر میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! |