تبليغاتX
مودي خانووم

امروز با تعدادی از دوستان خواهر جان رفته بودیم بیرون (یعنی چسبیده بودیم به خواهر جان که مرا هم ببرخواهر جان هم دلش به رحم آمد ومن را باخودش برد )جدا از اینکه در این جمع احساس کریم سنم بالا رفته وپیر شده ام! چند نکته بسیار جالب هم توجه ام را جلب کردم .اول برخوردها پسرهای گروه با هم بود که بسیار دوستانه و گرم ،ساده بی غل وغش و راحت

 و بعد برخورد دخترهای گروه با هم بود همه بهم لبخند می زدند و تا سر یکیشان برمی گشت چشم و ابرو بالا می انداختند یکی از دخترها مورد توجه قرار می گرفت بقیه سعی می کردند ضایعش کنند

من همیشه هنگام کار کردن در محیطهای زنانه مشکل داشته ام پر از دروغ و خاله زنک بازی و ریا ،

رو درو ی هم دست هم را می فشارند و پشت هم خنجر می زنند و لی چقدر کارکردن با آقایان راحت است نظرشان را بی پرده می گویند و لی نارو نمی زنند کاش ما خانمها هم یاد می گرفتیم در روابط دوستانه مان مثل آقایان بیندیشم و رفتار کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

در یک کامنت خصوصی از مودی خانوم با پافشاری سئوال شده است که خصوصیات مرد مورد علاقه اش چیست؟(خودمانیم اگر می دانستیم وبلاگ اینقدر خوب است زودتر دست بکار می شدیم) جانمان برایتان بگوید اصولا بنظر من مردها اگر بالای سی سال و مجرد باشند خوبند ولی خوب حال جزئیاتی هم هست مثلا :

1-      خیلی قابل پیش بینی نباشند یعنی نتوانی عکس العمل بعدیشان را حدس بزنی (صد البته خیلی هم غیر قابل پیش بینی نباشند خدای نکرده .....آبروریزیش را کجا ببرم ؟)

2-      از دماغ فیل افتاده نباشند (یعنی بداند که الان همه جوانها تحصیلات تکمیلی دارند فکر نکند افتخار داده که برسرت منت گذا شته )

3-      مهربان ! با احساس ! عاشق پیشه واز همه مهمتر پولدار باشد

4-      بی ادب و بی نزاکت نباشد شوخی جلف نکند

5-      احساس عقل کلی نداشته باشد دائم نصیحت کن نباشد فکر نکند با یک عقب افتاده ذهنی حاد طرف است.

6-      اسکوروچ نباشد

7-      هیز نباشد اگر خبر مرگش هم هست در کنار تو احترام حضورت را نگه دارد.

8-      تا می نشیند شروع به سخنرانی در خصوص قابلیتهای مردانه و عدم  توانائی در زنان نکند

9-      همیشه عاشق بماند نه یک هفته اول فقط

10-  پولدار باشد جنتلمن باشد خوشتیپ باشد مامان نداشته باشد صبور باشد با اخلاق سگی من بسازد .

 

 

پ.ن :به این ناصرالدین میرزا گفتیم برای ما یک عدد پست بگذارد (دیدیم برای شهرزاد جان جان ، گذاشته حسودیمان شد ) پیش خود اندیشیدم که یک همبرگرد می دهیم این شاه جان هم شکموست قبول می کند بی وجدان شرایط گذاشته بسی سخت : اول در پیوندها ناجانش را جان کنیم (می کنیم ولی در قلبمان همچنان ناجانی ) دوم بگوییم با ایشان آشتی هستیم (که نیستیم ولی چون دلمان خیلی پست می خواهد چه کنیم ) همین !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

به به به به چقدر لذت می بریم که می بینیم ملت فکر می کنند ما خیلی نویسنده !تحلیلگر و چیز فهم هستیم هی به ما سوژه می دهندمثلا همین  کژدم کوچولو برای ما کامنتیده و گفته اگر یک فرد با فرد دیگری ازدواج کند وپس از آن یکی از زوجین به پیشرفت در زمینه تحصیلی ، فرهنگی و اجتماعی برسد آیا منطقی است که بخودش اجازه بدهد طرف مقابل را رها کند و با همسطح خود ازدواج کند؟(کژدم اعتراف کن چه نقشه ای داری که از من فتوا میخواهی ؟)

 

جانم برایتان بگوید که البته واضح ومبرهن است که بنظر غیر شخصی من: آقایان اگر کتشان با دوتا شلوار ست شد دیگر خدا را بنده نیستند دیگر چه برسد به اینکه مثلا شانس دم خانه شان را بزند و معروف شوند دیگر چه شود  دیروز بابا کرم می رقصیده حالا کمتر از رقصهای مجلسی آنچنانی در سطح مبار کشان نمی باشد البته نه اینکه خانمها از این قاعده مستثی باشند اما از آنجائیکه به قول ناشناس ناجان خانمها بیشتر به خرید فکر می کنند اگر شوهر جان خرپول بود سواد مواد هم نداشت غمی نیست.

 

و اما نظر شخصی مودی خانوم :مودی خانوم اصولا تنوع را دوست دارد همچین دلش را می زنند زود آدمها ، بهمین دلیل مهم است که تاکنون بیخ ریش بابا جان مانده است .در ضمن مودی خانوم چقدر دوست می داشت یک فروشگاهی بود میرفت شوهر می خرید بعد می برد پس میداد عوضش میکرد اگر دلش را میزد مینداخت در سطل .....یا می بخشید به نیاز مندان ،چه دنیای قشنگی بود !

 

پ.ن : تا شما باشید از مودی تحلیل روانشناسی نخواهید !

پ.ن : این تحلیل شخصی و غیر شخصی تکه کلام همکارجان است که در جلسه صدای قهقهه خنده ما رادرآورد و حسابی ضایع شدیم !

پ.ن :همچین غممان گرفت که دو روز نبودیم آمار خوانندگان وبلاگمان یک پنجم شد خیلی ممنونم

پ.ن: با تشکر مجدد از کژدم کوچولوی عزیزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

لطفا به این دو خبر توجه فرمایید

 

خبر الف : معرفی بدترین کشورهای جهان برای زیستن زنان.....

خبر ب :
 پلیس تحقیق در مورد زنی که پنج شوهرش مرده‌اند را آغاز کرد.

پلیس کارولینای شمالی خانم بتی نومر را به اتهام دست داشتن در مرگ پنج مرد که شوهرش بوده اند بازداشت کرده است.

 

 

تحلیل مودیشناسی : عزیز من، جان من ،چرا اینقدر بودجه هدر می دهید تحقیق می کنید؟ یک قیاس بفرمایید بدون تحقیق بدترین و بهترین کشورها ی جهان برای زیستن زنان مشخص میگردد .

 

مثلا همین آمریکا آنقدر وفور نعمت هست که خانمها  5 تا 5 تا می کشند یعنی همچین که یک هوا، آقا دلشان را زد میکشندش .به به ! به به ! عجب کشوری .بهشت زنان است آنجا !

و بدترین کشور جهان از نظر زندگی برای زنان خوب همین ایران خودمان است همینطور باید بشینی 5 تا 5 تا کشته شدن زنان را تماشا کنی پشت سر یک آقا !

یعنی چه ؟هی بشین حرص بخور از فرارپسرهای دم بخت  ؟راستی چرا مجلس یک قانون نمیذاره پسرای دم بخت از ایران نرن !یعنی چی ؟؟؟(دوست جون فکر نکن حواسم بهت نیستا .........!دلت اومد بدون من بری .....؟.اهههه این خصوصی بود چرا خوندین! )

 

دعا : خداوندا اینجا را بهشت برین فرما، نمی کنی حداقل بقیه جاها را هم جهنم کن که ما اینقدر حرص نخوریم و بگوئیم آسمان هر کجا همین رنگ است

 

توضیح : من جائی قرار نیست بروم فقط کمتر میایم جامو نگه دارید زنبیلمو گذاشتم . خانم من جلوی شما بودما!

 

اخطار :خانوم واو ! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست  برو در خونه خودتون بازی کن !برو!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

نمیدونم بیماری افسردگی آست واگیرداربود (متوجه هستین هنوز از سمرقند و بخارا برنگشته ،به جان خودم از اون بالا کفتر اومده ،شهرزاد جان یادت باشه این قضیه ممنوع الخروجی پسرای دم بختمون پیگیری جدی کنیم ) یا سق سیاه کژدم بود (از بس گفت تو همش تو نتی ) یا اذیتهای ووهومن بود شایدم جنون ادواری همیشگی (تو مایه های همون جنون گاوی )،خلاصه یک چند روزی ،شاید تا آخر هفته کمتر بیام تونت،میام ولی کمتر ،نبینم بیام ببینم هیشکی نیومده باشه سر بزنه ،یا دیگه نیاین اینجا مادر !

فقط این دم رفتنی

سیر ترشی جان این وبلاگو بر و بچه ها و خونه زندگیمو این چند روز می سپرم به تو  جان تو وجان وبلاگ و برو بچه های من، ووهومن ناجان شهرزادجانو واذیت نکن ، شهرزاد جان، ووهومن ناجان رو تا میتونی اذیت کن !،اعظم خوشگلم مواظب خودت باش  ،هستی جان ،سها جان ،ستاره چین جان ،بی بی باران جان ،گلین خانوم ،آناجان ،مجید جان ،فرزاد جان و... زیاد زیاد بیاین بهم سر بزنید گناه دارما ،ناشناس ناجان جان تند تند آپ کن ،.با ناصرالدین میرزا هیچ کاری ندارم ،علی جان فعلا برو برای بقیه گل بفرست من نیستم درضمن قبلیهاهم دستم نرسیده حواسم هستا ،کژدم کوچولو کم بیا اذیت کن

هستما ولی کمتر ،همتونو می بوسم آقایونو از راه دوریکدونه فقط هوائی    خانومها 5 تا رو لپاشون.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

همه آدمها همیشه اولین باری رو که عاشق می شوند و اولین عشقشان را تا آخر عمر بخاطر دارند. عموما هم چون این اتفاق در سنین پایان نوجوانی ، یا ابتدای جوانی می افته خیلی وقتها حتی جرات ابراز عشق هم  پیدا نمی شه، چه برسه به وصال یار ،جالب اینکه در ادبیات مشرق زمین هیچکاه عاشق و معشوق بهم نمیرسند مثل لیلی مجنون ،ویس و رامین و....(چه مودی متفکری ! لذت بردیم )

خیلی وقتها این اولین عشق و شکست یا احیانا دوری اجباریش، خط زندگی ما را عوض می کنه در انتخابهای بعدی ما اثر می ذاره و از ما یک آدم دیگه می سازه.

من خودم در 19 سالگی اولین بار عاشق شدم (پیشرفتم خوب بوده تا 15 سالگی فرق دختر و پسر را نمی فهمیدم فکر می کردم بچه در هنگام ولادت استفراغ می شه ، خوب پیشرفت بزرگی بوده در 19 سالگی عاشق شدن !) جالبه که حتی سعی نکردم ؟ نه کمروتر و بچه تر از این بودم که به سیگنالش جواب بدم یک عشق پاک پاک ،خیلی سعی کرد بفهمه من چه حسی در رابطه باهاش دارم ولی انقدر بچه بودم که حتی نذاشتم ذره ای از روابط رسمی فیمابین کاهش پیدا کنه.

یکسال بعد ازدواج کرد وقتی از همکلاساش سراغشو گرفتم (دردو مقطع تحصیلی بالاتر از من و در دانشکده ای دیگر تحصیل میکرد )و گفتن ازدواج کرده خیلی معمولی صحبتمو ادامه دادم حتی از همکلاسش خواهش کردم که چون اون سرش شلوغه توی پروژهام کمکم کنه براش پروژه رو توضیح دادم خیلی شیک از دانشکده شون اومدم ییرون .خیلی بی احساس سوار تاکسی شدم اومدم خونه .هیچکس نیود خیلی معمولی لباسامو دراوردم رفتم کف سرویس بهداشتی نشستم و گریه نکردم.

 ضجه زدم !دو روزم هیچی نخوردم .طفلکی بابام فکر میکرد من بخاطر مسافرت رفتن مامانم ناراحتم زنگ زد مامان بیچاره ام برگشت .

جالبه تمام این سالها از مردهائی خوشم اومده که شبیه اون باشن معیار من شده اون . اون عشق و شاید نه شخص اون .چرا که خیلی زود از همسرش جدا شدو میدونستم که از دوستام که هنوز درسشون تموم نشده بود خیلی راجع به من سئوال می کنه .نمیدونم چرا به بچه ها گفتم نمیخوام از من خبری بهش بدن شاید فکر میکردم به عشقم خیانت شده

 

و اما بعد

دوست دارید راجع به عشق اولتون بنویسد اینکه چند ساله بودید یا وقتی خبر ازدواجشو با دیگری شنیدید چه حسی داشتید ؟ خوشحال می شم بدونم(چون حس می کنم خودم تنها عاشق پپه دنیا نبودم !)

 

 پ.ن :مودی درست شو !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

خبر :از سی ام ژوئن سال 2004 جنبشی به نام آغوش رایگان آغاز شده است وهر چهارشنبه تکرار می شود.

در این جریان که براساس یک فکر ساده شکل گرفته است هر کسی می تواند برای غریبه ها یک بغل مجانی باز کند و امید به زندگی را در دیگرا ن افزایش دهد!.

 

 

اطلاعیه مهم : به هر کسی که حاضر باشد هرشب زباله ها را بیرون ببرد تمام حقوقش را یک جا تقدیم ما بنماید مامان و خواهر هم نداشته باشد خوشتیپ هم باشد پولدار هم باشد و از همه مهمتر پپه مهربون هم باشد (وگرنه سرش گول مالیده نمی شه که من رو بیاد بگیره ) یک عدد آغوش رایگان هدیه می گیردد (چه اعتماد به نفسی دارم من !)

 

پ.ن : با تشکر از ادمین عزیزم بخاطر اینکه اجازه داد از این خبر استفاد کنم .راستی ادمین جان تو مجرد بودی ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 

ارهارد گفته :یک زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد .

 

سئوال :چرا ؟

 

جواب : چون زنهادر بهشت که مشکلی ندارند(کنایه از زندگی مجردی !)((آخ مردم از خوشی !!!)) سی سالم یک روز میگذرد ،وقتی میری تو جهنم(یعنی متاهل می شوی ) تازه گذشت سالها رو احساس می کنی .

 

نتجه گیری اخلاقی :مودی دستش به شووهر  نمی رسه مگه اعه چقدر تلخه !جهنم !

 

نکته : چرندیات فوق را بی خیال گردید صفر سالی من را عشق است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

سئوال : علت گریه داماد چیست ؟

الف )بدلیل از دست دادن تجرد!

ب)بدلیل بدست آوردن تاهل

ج)بدلیل ذوق زدگی زیاد !

د )بدلیل یاس زدگی زیاد

سئوال :علت خندیدن عروس خانوم چیست؟

الف )گول مالیدم گول مالیدم سرشو گول مالیدم

ب) خنده استفهامی ؟ است یعنی گریه می کنی هنوز گریه هات مونده!

ج )از روی محبت و پاکی و معصومیت ویژه زنانه!

د )به قیافه آقا داماد

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

شازده کوچولو کویر را زیر پا گذاشت و جز یک گل به هیچ چیزی بر نخورد .یک گل سه برگه یک گل ناچیز

شازده کوچولو گفت سلام

گل گفت سلام

شازده کوچولو با ادب پرسید آدم ها کجا هستند ؟

گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود .این بود که گفت :

آدم ها ؟گمان نمی کنم از شان شش هفت تایی باشد . سالها پیش دیدمشان .منتهی خدا میداند کجا می شودپیدایشان کرد باد این ور و ان ور می بردشان .نه اینکه ریشه ندارند این بی ریشه گی حسابی اسباب دردسرشان شده است.

شازده کوچولو گفت خداحافظ

گل گفت :خداحافظ

 

  • از کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپه ری ترجمه استاد احمد شاملو
  • نتیجه اخلاقی : یکی تو کامنتها گفته بود هر کی شازده کوچولو رو خونده باشه باهاش ازدواج می کنه آهان اینهم شازده کوچولو ببین .حالا بیا با من مزدوج شو.
  • شازده کوچولو زن نمی خواد ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
میدونم این پست تکراریه این عکسم قبلا گذاشتم ولی چون فصل خوردن بستنیه گفتم دوباره یک نگاهی به عکس بندازیم بیشتر بستنی رو حال کنیم :

شرح عکس : آدم برفی در حال ......بستنی (ببخشید بی ادب شدم)

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
عصرایران - طرح عزل مديران مجرد که در برخی استان ها به طور جدی پیگیری می شود در مناطقی از کشور ، به کارکنان عادی هم سرایت کرده به گونه ای که اولتیماتوم هایی برای افراد مجرد تعیین شده است که یا ازدواج کنند و یا اخراج شوند!

متن این اطلاعیه را بخوانید:

سلام علیکم
با سلام
عطف به مذاکرات مکرر قبلی با همکاران مجرد در خصوص تشکیل خانواده و اجرای سنت نبوی (ص) متاسفانه مشاهدهمی گردد بعضی همکاران به وعده خود عمل نموده و همچنان مجرد باقی مانده اند و از آنجا که تأهل یکی از شرایط اشتغال در اموری مانند حراست می باشد و با توجه به این سخن نبی گرامی اسلام مبنی به اینکه ( من تزوج فقط "فقد" تزوج نصف دینه) و ( النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی لیس منی) هرکس ازدواج نماید همانانصف دین خود را حراست نموده و نکاح و ازدواج سنت من است و هر کس از سنت من روی بگرداند پس از من نیست ، لذا برای آخرین بار اعلام می دارد تا پایان شهریور 87 کلیه همکاران غیر متأهل اعم از ذکور و اناث فرصت دارند تا نسبت به انجام فریضه مهم و اخلاقی ازدواج اقدام نمایند . در غیر این صورت در تاریخ 87/8/1 برای تسویه حساب به پیمانکار معرفی خواهند شد .
اجرکم عندا...

   

                                          بخشنامه شماره ۱۲۳۶۵۴۴۷۸۹۹

موضوع : اجرای طرح از اون بالا کفتر می آید یکدانه دختر می آید

بدین وسیله از آنجا که ازدواج سنت پسندیده ای است و اینجانب فقط وفقط به دنبال اجر معنوی و البته کمی دنیوی می باشم جهت رضای خدا وفقط رضای خدا از همه مدیران جوان خوشتیپ ُپولدار یتیم (فقط در جهت طرح اکرام ایتام ونه بدلیل نداشتن مادر شوهر ) دعوت می کنیم جهت رویت و انجام فریضه مقدس مربوطه به آدرس تهران خ ولیعصر  جنب کوچه مودانی  پ۲۰ مراجعه فرمایید تا شغلشان محفوظ و ایمانشان محفوظتر بماند .تقبل ا..... .اجرکم مقبول سعیکم مشکور انشاله.

الحاقیه :کارمند مارمند نیاید سلسله مراتب اداری رعایت شود مدیران بیایند زیر ۳۰ سال نباشند حوصله بچه داری نداریم داداش !

پ.ن : با تشکر از دوست جون برای ارسال خبر

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

مودی وقتی توی قنداق بود ُخانوم پرستار : مودی جونم ،نی نی جونم ببین هیچوقت به یکی که تو قنداقه بعد  پسرم هست لبخند نزن ازشون دور باش خطرناکه (مودی : آخه من تو قنداق از کجا بدونم اون تو قنداق پسره ؟)

 

مودی وقت 5 ساله بود : مودی مامان ،تو دختری ،حواست باشه اگر کسی خواست بازی بد کنه باهاش بازی نکنی مواظب باش اصلا با پسرا بازی نکن فقط با دخترا بازی کن ؛تو چرا مثل دخترای دیگه عروسک بازی نمی کنی ،همش باید از دیوار راست بری بالا ،مردم از دست تو

 

مودی وقتی ده ساله بود :مودی بابا تو دختری ،ببین بابائی با پسرا فوتبال بازی نکن اصلا کتاب بخون بهتره ببین بابایی برای این میگم کمتر زمین بخوری (آره بابائی  برای همین می گفتی ! )

 

مودی وقتی 15 ساله شد تازه فهمیده فرق دختر و پسر چیه تازه فهمیده بچه  رو مامانش وقت بدنیا اومدن تو بیمارستان استفراغ نمی کنه ((به جان خودم اگه دروغ بگم ))

ببین مودی جانم دائی جون پسرا خیلی بدن همش دنبال اذیت کردن دختران تا میتونی ازشون دوری کن می فهمی که چی بگم (نه واقعا نمی فهمیدم )

 

مودی وقتی 16 ساله بود توی مدرسه  ،توی دستشوئی مدرسه درروی درب دستشوئی مدرسه کتیبه حک شده را مطالعه نموده ! (ای بنازم ما ایرانیا ر و که همه جا خطاطی میکنیم حتی روی کتیبه های تخت تخت جمشید ) مودی خانوم خودش به خودش بعد از خوندن مطلب :مودی پسرا خطرناکن مودی ازشون دوری کن

 

مودی وقتی 17 ساله بود توی مدرسه :یکی از دخترا که سر ظهری اتو زده سوار ماشین سه تا پسر شده اونام حسابی خدمتش رسیدن ،مودی داره چیزائی رو می شنوه که تاحالا نشنیده ! اه؟ چرا ؟ اصلا هم حالیش نیست چرا ؟

مودی با خودش :اه مودی پسرا چقدر خطرناکن مواظب باش مودی خطرناکن

 

مودی بیست ساله دانشجو پر طرفدار ترین پسر دانشکده هرروز دم کلاسش ،دنبالش ،...مودی :داداشی یک پسرهست ............داداشی : مودی نه پسرا خطرناکن فقط میخواد از تو سواستفاده کنه عاقل باش و مواظب

 

مودی 22 ساله : داداشی اون پسره رو یادت هست  دوره کارشناسی ارشدش تموم شده دکتری هم قبول شده در ضمن ازمم خواستگاری کرده چیکار کنم

داداش مودی  :غلط کرده هنوز سر بازی نرفته میخواد زن بگیره میخوای گشنگی بکشی ولش کن ازش دوری کن مودی پسرا خطرناکن ..........

 

مودی 25 ساله (دوستش که فکر نمیکرد پسرا خطرناک نیستن  همه کارم کرده بود مثل ........دوخت و دوز ......سقط ج ......... به به چه دختر نجیبی !.و بعد یک ازدواج توپ و بعد یک دختر خوشگل و بعد ...........)  مودی با خودش :واقعا خطرناکه ،جواب به خودش :آره خطرناکه !

 

مودی 29 ساله :همکار جان : مودی مراقب باش این آقایونو من می شناسم مراقب باش خطر ناکه

 

مودی 30 ساله در حال گفتمان  با دوست جون : مودی مراقب باش آقایان در نت اول چت می کنن بعد تصویر تو می بینن بعد date    میذارن و تو تازه اونوقت می بینی چه دروغای شاخ داری بهت گفتن .مراقب باش تا می تونی دوری کن خطرناکه

........

 

 

مودی 80 ساله حتما در حال گفتمان با نوه خواهر کوچیکش :خاله مودی این آقا 100 ساله هه که اونروز داشتین بهم دندون مصنوعیتونو نشون میدادین بهت نظر داشت خاله خطرناکه ازش دور ی کن

 

مودی توی قبر در حال گفتگو با فرشته جون :مودی چرا با آقای قبر بغلی حرف زدی مودی خطرناکه دوری کن .....

 

خطر ناکه دوری کن ......

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

هنوز ترکت نکرده

در من میآیی ،بلورین ،لرزان ،یا ناراحت ،از زخمی که برتو زده ام

یا سرشار از عشقی که برتو دارم

                                      چون زمانی که چشم می بندی برهدیه زندگیم که بی درنگ به تو بخشیده ام

.......

اما در انتظار من بمان

    شیرینی خودرا برایم نگهدار

                                      من نیز به تو گل سرخی خواهم داد

                                                                                         ((پابلو نرودا ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

طبقه بندی مردها از نظر مادر من: مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد!
"
مارگارت ات وود"

 

مامان مودی خانوم :

برای اینکه راحت زندگی کنی سعی کن فاصله ات رو با مردها ، همه مردها  (حتی اونهائی که تو قنداقن )حفظ کنی

"مودی مودیانی "

 

 

1-      دید بد بینانه  :توجه بفرمایید مامان جان بنده، مثل بنده پسر عمه در پیت نداشته یکعدد پسر عمه براد پیت جیگر نفس (الهی قربونش برم )داشته که هنوزم کلی عاشق پیشه است و البته بابای قند عسل مودی خانوم (با کسره بخوانید !)

2-      دید خوش بینانه :خوب مامان مودی خانوم دیده مودی رو دستش مونده شوووهر گیرش نمی آید اینو نگه چی بگه

3-      دید معمولیانه : کسی حاضره سرش گول مالیده شه بیاد با من ازدواج کنه ؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

جمعه شب خواهر جان شماره یک با دوست /همکار جانهایشان ،  قراربود بروند جشن تولد یکیشان دررستوران x هر چی من التماس کردم خوب منم ببر  من عقده به دلم موند از بس کسی منو نبرد رستوران x گفت نمیشه گفتم تو حالا تعارف کن بعد من بگم اههه اینم فقط همین رستورانو یاد گرفته  اصلا نمیام (عقده ای شدم به خدا، از بس این جمله رو به هیشکی نگفتم !حق کپی رایت محفوظ) گفت نه !زشته !

آخر شب  که همه شون دسته جمعی رفته بودن زیارت (نه نه ببخشید فرحزاد) خواهر جان که کمی وجدان درد گرفته بود زنگ زد که پاشو بیا! منم با کلاس مگه تحویل گرفتم !مگه رفتم !

 فقط یک ربع بعد اونجا بودم ،  رسیدیم دیدیم همشون کپه شدن یکجا ؛هیشکی مارو تحویل نمی گیره ،نگاه کردیم دیدیم یکی از دوستان/ همکاران خانوم ؛ خواهر جان نقش زمین است و همچین هفت هشت تا پسر توپ از نوع همکار با کیفیت عالی (خاک براون سر من ،با این همکارام ((بجز مسافر جان براد پیت وعلی جان در پیت)) ) دورشو گرفتن نگو خانوم در اثر مصرف بالای قلیان (بچه های بسیار موجه و تحصیلکرده ای هستند البته  ) غش نموده اند و این وسط غش شان هم خوب نمی شود و البته علاوه بر اینکه دارند مستفیض (در ست نوشتم ؟) می شوند حسابی هم دارند مستفیض می کنند حضرات نگران دورو بر را!

یک عدد پیرینس چارمینگ هم عین پروانه دورشان می گذشت القصه بعد از انتقال دختر خانوم به ماشین ،دوستان خواهر جان آمدند پیش ما جالب اینکه همه از حس مسئولیت پذیری چارمینگ حرف می زدند در این لحظه اینجانب دو تا نتیجه اخلاقی گرفتم که بدرد دهه 60 ها می خورد :

1-      مصرف دخانیات همیشه بد نیست اگر در جائی کیسهای توپی دیدید و نتوانستید خوب جلب توجه کنید می توانید قلیان بکشید خود را به غش بزنید بسیار نتیجه بخش است البته همسنهای ما اگر از این روش استفاده کنند نتیجه معکوس می دهد .نگید نگفتما !

2-      در زمان ما سی ساله ها ،اگر در چنین مواقعی پسری خیلی دور یک دختر می گشت می گفتن چه فرصت طلب !اما برای دهه شصتیها به بعد، پسرهای مرتکب این عمل مسئولیت پذیر نامیده می شوند فلذا اگر با دخترها بیرون رفتید و خیلی مورد توجه نبودید به محض اینکه شصت هر کدام در چشمشان رفت بدوید جلو و........به جان خودم علاوه بر پاداش دنیوی که فورا نصیب شما می شود تا عمر دارید بین بقیه دخترها نیز به چارمینگ معروف خواهد شد .

پ.ن : خواهر جان شماره یک تورو خدا منو نکش !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 7:29 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

روزی روزگاری مودی خانومی بود که تنها بود یک دختر خیلی تنها ،فقط می نشست کتاب می خوند اونم هر چی که گیرش میومد. مودی خانوم دوست نداشت با همکارش خیلی حرف بزنه دوست نداشت با اونا بقیه رو مسخره کنه دوست نداشت زیر آب کسی رو بزنه برای همین خیلی تنها بود تنهای تنها .دوستاشم همه یا ازدواج کرده بودن یا رفته بودن فرنگستان ،حالشونو می بر دن ،مودی خانوم نه شوهر گیر ش اومده بود (چون وقت تقسیم شوهر توصف دماغ بود ) نه رفته بود خارجه ،تنهای تنها بود می رفت توی سایتهای خبری و خبرارو میخوند و هی حرص میخورد تا اینکه یک روز داداشیش بهش گفت تو که اینقدر تو وب میگردی چرا به جای خوندن خبرای ناراحت کننده وبلاگ درست نمی کنی مودی خانوم اولش تعجب کرد ولی فکر کرد چه اشکالی داره اون می نویسه واسه دل خودشم می نویسه اگرم کسی نخوند اشکالی نداره اون دغدغه هاشو نوشته ،وبلاگ راه انداخت روزها یه پست میذاشت چند نفر گذری  میومدن نظر میذاشتن و مودی خانوم کلی ذوق میکرد .اما کم کم مودی خانوم نفهمید که چی شد ولی وب نویسی شد دغدغه اصلیش ،دوستاش زیاد شدن ،خیلی زیاد ،اینقدر که خودشم باورش نمی شد .کلی دوست پیدا کرددوستای خوب مهربون

 این روزها خیلی خوشحاله جون می بینه دوستاشم با هم دوست شدن وقتی میره تو وبلاگشون و بقیه رو می بینه که دارن با هم شوخی میکنن کلی خوشحال می شه که همه این آدمها باهم دوستن وقتی می بینه دو تا از دوستاش دارن سربه سر هم میذارن کلی ذوق می کنه.خوشبحال مودی خانوم ،خودشم فکر نمیکرد که یک روزی اینهمه دوست خوب داشته باشه

مودی خانوم وقتی غمهاشو کشید کنج دلش و شادیاش ریخت تو وب ،هیچوقت فکر نمی کرد که غماش با شادی بقیه کمرنگ میشه باورش مشکله ولی شد غمها فراموش شدن .

اما مودی خانوم معتاد شده وای وای ...معتاد به وب ، معتاد به دوستاش  . مودی خانوم که قبلا فقط تو خونه اش کتاب بود دیگه کتاب نمیخونه فقط وب گردی می کنه تا نصف شب از اونورم از کله صبح

ولی ناراحت نیست خیلی خوشحاله ، خوشحال بابت تمام لحظه های قشنگی که الان با دوستاش داره .ممنون بچه ها ، بابت همه چی ،عاشق همه تونم همتون دوست دارم (اشکامم داره می ریزه واقعی واقعی )دیگه نمیتونم بنویسم گریه امانم نمیده .دوستتون دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

همه نظرها راجع به زن کامل و مرد کامل با حال بود مرسی که همه اومدید و نظر گذاشتید همش عالی بود چند تاشو میذارم که کلی تره :

ناشناس ناجان که معرف حضور همه است بزرگترین دشمن ما ،در نت دارای بیشتر ین میزان کل کل اینترنتی با من و لینک من ته گذار مشهور  (سرهم بخونید ) نظر ایشان در خصوص زن کامل:

زن کامل زنیه که :
1. صداقت داشته باشه .
2.خوشگل باشه فقط یه ذره !!!
3.صداقت داشته باشه .
4.انقدر خودش پول داشته باشه که چشمش به مال و منال شوهرش نباشه .(مودی :اصلا معلوم نیست که شوهره چشمش دنبال مال و منال خانمه است نه ؟؟؟؟)
5.صداقت داشته باشه.
6.باباش انقدر پول داشته باشه که چشم و دلش سیر باشه .(مودی :در ضمن باباش 3 بار سکته کرده باشه دختر خانوم تک فرزند و تنها وارث باشه )
7.صداقت داشته باشه.
8.انقدر دنیا دیده داشته باشه که فقط به خاطر سفر دور اروپا ازدواج نکنه .
9.صداقت داشته باشه.
10.رابطه های قبلیشو رسما اعلام کنه ( حال نه با جزئیات!!) که مردش بدونه با اون قبلی ها چطور برخورد کنه !
11.صداقت داشته باشه.
12.قدش بلند باشه...
13.صداقت داشته باشه.
14.با پسر های دیگه رابطه خوبی داشته باشه حالا نه خیلی خیلی خوب
15.صداقت داشته باشه.
16. دانشگاه و درس و مشق دیده باشه !
17.صداقت داشته باشه.
18.خانوادش آدم حسابی باشن.
19.صداقت داشته باشه.
20.یه کم وحشی باشه ولی از نوع عاقلش!(مودی :اینو نفهمیدم یعنی شیطون باشه ؟)
21.صداقت داشته باشه.
22.یه بعدی نباشه.(حداقل یکی دو تا بعد اضافی داشته باشه بدون احتساب بعد چهارم بعد زمان )
23.صداقت داشته باشه.
24.کلا قد
Nicole Kidman + هیکل Beyonce + کله Liv Tyler = زن نمونه !!!!(مودی :بگردم این ناشناس ناجان کم توقع رو )
25 .آقا صداقت داشته باشه .........................................................
26.شبیه
paris hilton هم نباشه اه اه اه(مودی : اینو کاملا موافقم اههههههههههه)
27.صداقت داشته باشه
28.زیادی کلاس نذاره   (بعد میگین بی کلاسه )

 شهرزاد عزیز لپ کلام ،مخلص کلام و اصل کلام را فرموده اند

در ابتدای امر عزیزان یه نکته رو فراموش کردن و من یادآوریش میکنم. اونهم اینه که وجود داشته باشه خواهرا! یعنی باشه
بقیه اشو بیخیال چون: پولش میکنیم، ادبش میکنیم، مامانش رو حذف میکنیم،صادق اش میکنیم،خوشتیپش میکنیم ...(مودی : شهرزاد تو دیگه کی هستی تو یک الگو برای همه زنانی )، نکردیم خوش تیپ میبینیم و.....(مودی :شهرزادددددددد!)
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
یک مرد کامل در همه جا بنظر من :

۱-پولدار باشد

۲-خوشتیپ باشد

۳-پولدار باشد

۴-خوش لباس باشد

۵-پولدار باشد

۶-جلف نباشد چشم چران نباشد

۷-پولدار باشد

۸-اهل ازدواج باشد دوستی موستی نداریم

۹-پولدار باشد

۱۰- ایضا پولدار باشد

۱۱-تام کروز باشد نبود براد پیت باشد نبود گلزار را هم قبول داریم

بعد از مطلب:

از ووهومن ،ناشناس ناجان و ناصرالدین میرزا که عمرا بنده را تحویل نگرفتن راجع به زن کامل نظر بذارن کمال تشکر را مینمایم

از سیر ترشی جان  ،سها جان ،اقلیما جان ،آنی جان ،ستاره چین جان وسایر خوشگل خانمهاکه دعوت ما را لبیک گفتند کمال تشکر راداریم.

از طرف خانواده های وابسته /مودی خانوووم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

از دید مسافر جان بعنوان یک مرد ،خانمی نمره کامل را در میهمانی میگیرد که :

1-چهره طبیعی  قشنگ بدون عمل زیبائی داشته باشد(که ایشان بعدا بتوانند به دلخواه تغییر بدهندحتما )

2-همچین جوندار باشد (تپل و کمی چاق )

3-بین چهره واستایلشان هماهنگی باشد (این را ما نفهمیدیم یعنی چی )

4-نوع لباس پوشیدن متین وشیک باشد

5-زیبا برقصد !!!!!!(توضیح داده اند که منظورشان رقص آنچنانی نیست رقص زیبا و موقرانه است )

6-در هنگام رویت میز شام صبوری به خرج دهد

7- مبهوت و هاج وواج ویا از دماغ فیل افتاده با آقایان برخورد نکنند

8-عکس العملشان به رقصیدن آقایان تشویقی تادیبی باشد ؟؟؟؟!!!!!!!!.

9-حتی الامکان از کفشهای پاشنه 50 سانتی متری استفاده نکنند خودشان قد بلند باشند

10-ای میل ،شماره همراه ،برنامه آینده شان را شیک بدهند جلف بازی در نیاورند

 

مودی خانوم :بابا مسافر جان چی بگویم ؟ اول خودم را با این معیارها می سنجم

۱-در این مورد البته ما بسیار زیبائیم و حیفمان آمده اینقدر در صف دماغ بوده ایم برویم عملش کنیم

۲-هستیم

۳-این را نفهمیدم

۴-هستیم

۵-؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۶-اههههههههه مگه میشه ؟

۷- بله ؟امر دیگه ای؟

۸- افرین عزیزم  بی تربیت نشو وهوییییییییییی

۹-این را من مشکلی ندارم

۱۰-(قبل پسرا شماره نمی دادن ؟؟؟؟)من قصد مزاحمت دارم قصد ازدواج دارم پایه اید ؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

این مد جدید ه دوستان گذری خیلی باحال است چپ و راست به ما می گویند تو مردی خودت را جای خانم جازدی ،صد البته که ما در این کمبود ذکور مجرد آماده ازدواج بدمان نمی آمد که مرد باشیم ونازمان خریدار داشته باشد آنوقت به جای اینقدر شوهر شوهر کردن ،مثل ووهومن  ناجان کلاس نمیخواهیم زن بگیریم میذاشتیم وکلی حالش را می بردیم القصه حالا که زنیم شاهدش هم اعظم (بوف بینا ) که کلی با ما گپیده وایضا صدای نازک قورباغه ایمان راشنیده است .

علی ایحال آقای مسافر یک سوژه ای به ما داد و خودش هم مجبور شد نظر مردانه اش رابنویسد تا ما نظر زنانه مان را در این خصوص بنگاریم جمع نظراتی داشته باشیم

 

این روزها بازار نمره و کارنامه بسیار داغ است هر کدام از ما هرروز که از در خانه مان بیرون میایم توسط دیگران ارزیابی می شویم نمره می گیریم و قبول و مردود می شویم حالا می خواهیم تصور کنیم اینجا یک مجلس دوپوس دوپوس باحال مختلط  یا مخ تلیت  عالی است کلی دختر و پسر هم اینجا ست می خواهیم از دید یک خانم به یک آقا و بالعکس نمره بدهیم اول از دید آقایان بررسی می کنیم من نظر مسافر را می گذارم از آست عزیز (اگر باشد) ووهومن (که خیلی با ایشان قهرم ) ، و ناصر الدین میرزا و ناشناس ناجان . بالاخص و سایر دوستان آقا خواهش می کنم نمراتی که به یک خانوم می دهند  در کامنتدانی بنویسند در پست بعدی هم نظر خودم در نمره دادن به آقایان را خواهم گذاشت و اعظم و سیر ترشی ،هستی ،شهرزاد ،مرجان ،بهار ، سها و ستاره چین و تاتوره خانوم بالاخص و سایر دوستان بالاعم ! خواهش می کنم در کامنتدانی نظرتشان را بگذارند

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

مطلب ذیل به قلم  جناب آقای مسافر جان عزیز می باشد بسیار از ایشان تشکر مندیم:

 

چندی پیش که احساس درد شدیدی در ناحیه قلبم داشتم دل رو زدم به دریا وبا خودم قرار گذاشتم تا به توصیه دوستان، تابا یک طبیب حاذق مشورت کنم یا به قول معروف ویزیت شوم .دست بر قضا از بدزمانه ،گذرم به یکی از بیمارستانهای معروف افتاد اول کلی دردسر کشیدیم تا یکی را بیابیم که به قلبمان نیم نگاهی بیندازد (اون نگاه نه این نگاه !)بعد از آن نوار گرفت هرچه ما که گفتیم آقا زمانه ،زمانه MP4? ?  و DVD   است  نوار به روز نیست ،برایمان افت دارد به گوششان نرفت که نرفت

 و با وصل چند عدد سیم به نقاط مختلف بدنمان یکعدد نوار قلبی از ما گرفتند .بعد از رویت نوار، دکتر جان نهیب زد که به جان مادرم اگر بگذارم از اینجا بروی برای ایشان زود  صندلی چرخدار بیاورید (یادم به همسایه مان افتاد که یک عدد بی ام دبلیو خوشگل دارد از اون گروناش اونوقت من صندلی چرخدار ؟)

خلاصه سرتان را درنیاورم سه روز آنجا بودیم ودر سی سی یو چه پذیرائی افتضاحی شدیم اکثر پرستارها شاکی از اوضاع و احوال گرانی ،دق دلیشان را سر مریض های بینوا درمیاوردند تازه تنها مریضی که حال دفاع کردن داشت من بودم ولی اما چه سود که آنها به همه سلاحهای سرد و گرم (از قبیل سرنگ وآمپول و سرم )مجهز بودند و ما هم دست خالی .

و اما بشنوید از پایان تاسف انگیز ماجرا ....

نه من نمردم !ولی اتفاقی که افتاد از مردن بدتر بود درست همان لحظه ای که حکم آزادی من را صادر کردند یک عدد خانم وجیهه ،وحیده ،خوبرو ،مودب ،خوشگل آمد پست پرستاری رو تحویل گرفت و امد بالای سرمن و گفت الهی بمیرم شما که خیلی جوان هستید شما چرا ؟(من 40 ساله هستم ) گفتم مشکل خاصی نبود و دارم مرخص می شوم .خانم پرستار فرمود ند:خوب در هر صورت من از امروز به این بخش منتقل شده ام !!!و اما من یکدفعه قلبم سوخت و ایضا سایر نقاط حساس بدنم !!تصمیم گرفتم برای بهتر شدن حالم (فقط همین وگرنه غرض دیگری نبود ) یک چند روز دیگری در بیمارستان بمانم که متاسفانه دکتر نبود و هرچه ما گفتیم شما مطمئنید من خوب شدم گفتند بله شما مشکلی نداری و باید ترخیص شوی و من در آن لحظات دردناک فقط به دو چیز می اندیشیدم بخت بد و شانس بدترم و البته صورتحساب سنگین بیمارستان که بی فیض از رویت وجیهه وحیده می بایست پرداخت شود.آی قلبم !!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

مامان جان ما (که جانمان به جانشان بسته است )،مثل همه مامان جانهای ایرانی پسرشان را قد دخترهایشان دوست دارند !!!میگید نه از خودشان بپرسید ،:مامان جان تو مادر نیستی وگرنه میدانستی  بچه ها انگشت دستن آدم مگه انگشتاش براش فرق میکنن که بچه با بچه فرق کنه؟

 

وصد البته که فرق نمی کنه! کوچکسال که بودیم چون پسر با دختر فرقی نمیکرد یک شکلات مال من بود ده تا مال برادرجان(که الهی روزی هفت دفعه دورش بگردم و عشق وزندگی منه ((یعنی الان دیگر به ایشان حسودی نمی کنیم و اگرامروز روی دست بابایمان مانده ایم ، بخاطر راهنمائی های ایشان نیست که یکسره می فرمودند هرچه از پسرها دورتر بهتر یا من پسرم پسرارو می شناسم ما هم فکرمی کردیم هرکی به ما می گوید سلام ما جای علیک باید پاچه اش را بگیریم وگرنه دامن عفتمان لکه دار می شود !) )) ،یک کفش مال ما بود پنج تا کفش مال برادر جان (البته باباجان بالعکس در راستای همان فرضیه برابری بچه ها ،هوای من را بیشتر داشت درنتیجه کفشهایمان و ایضا شکلاتهایمات همیشه برابر بود  )اصولا همیشه برادرجان چون بزرگتر بود ما باید احترامش را نگه میداشتیم و البته باز چون کوچکتر بودیم ونه دختر و بازهم نه چون ایشان دردانه حسن کبابی مامان جان بودندهمیشه من باید رعایت میکردم

 

البته مامانجان در راستای همان عشق مادرانه از ترس کوپنی شدن دخترها زود داداش جان را زن داد (که عیالشان همین مونا جان باشد و ولی سرش کلاه رفت چون پسرها سهمیه بندی شدند ،و چون در هنگام تقسیم سهمیه ها بنده در صف دماغ بودم لذا در حال حاضر عزب اوغلی وشاد همینجور برای خودمان میچرخیم(البته بخشی  هم به تبلیغات مامان جان برمیگردد که جلوی هر کی می نشیند از هنرهای اینجانب که یکسره همین جور داره  از هر انگشتمان شره می کند. تعریف می کند!(از اون لحاظ ) و البته ایشان یک جمله معروف دارند که هرکس این دخترهای لوس مرا ببرد به دودقیقه نمی رسد که مرجوع می کند بعد ش هم در جواب باباجان که می فرمایند من دخترهایم را شوهر نمیدهم می فرمایند چون میدانی روی دستت مانده اند و سه تاخمره بخره ترشیشون بنداز!!!

خوب مادرمن تبلیغ نمی کنی نکن  ضد تبلیغ چرا می کنی  همشم نگو دروغ که نمی گم خوب هر راستی رو هم که نباید گفت )

 

 

حالا که سر درد ودلمان  باز شد خدمت شما عرض کنیم  که دوسال پیش مامان جان یکعدد عمل جراحی ناجور کرد نشان به آن نشان که ما 48 ساعته نخوابیدیم و بالای سر مامان جان بیدار ماندیم تا مامان جان بهتر شد در حین خدمت به مامان جان ما داشتیم می فرمودیم که بله برادرجان دائم دارند تماس می گیرند و حال شما را می پرسند و همچنان داشتیم به مامان جان می رسیدیم یکدفعه مامان جان یا علی گفتند وعشق آغاز شد و  فرمودند خدا خیر و دنیا و آخرت بهت بده عزیز مادر ،من هم جوگیر شدم و عرض کردم ای وای مامان نفرمایید کاری نمی کنم انجام وظیفه است در این هنگام مامان جان فرمودند تورو نمیگم برادرتو میگم  ماهم هاج وواج عرض کردیم ببخشید نقش ایشان الان اینجا  چی بیده؟ مامان جان فرمودن  خوب بچه ام نگرانه یکسره زنگ میزنه خدا خیرش بده.. بعد که قیافه هاج وواج بنده را دیدند فرمودند خوب حالا دست تو هم درد نکنه !تو هم زحمت می کشی.........والبته این قصه ادامه داردمثلا امروز سه روزی می شد که ما خانه بابا اینها نرفته بودیم مامان جان آمدند به ما سر بزنن ما هم هیجان زده شروع کردیم به خدمت ،یکدفعه مامان جان در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود فرمودند چقدر دلم برایت تنگ شده عزیز مادر ماهم جوگیر عرض کردیدیم ای وای مامی خوب می فرمودی ما می آمدیم دست بوس در این هنگام مامان جان فرمودند تورو نمی گم داداشتتو گفتم !.

 

پ.ن 1 :ما جانمان برای خانواده مان در میرود گفتیم بگوئیم سو ءتفاهم نشود .

پ.ن 2:همکار جان روبرویمان را شوهرش دارد دو هفته ای می برد اروپا ،هرچند که ما نیشمان را باز کردیم وکلی از اروپا تعریف کردیم که یعنی ما حسودیمان نمی شود ولی داریم از حسادت می میریم .من هم دلم اروپا می خوادیکی منم ببره اروپا و گرنه از حسادت می میرم

پ .ن 3 :باقی بقایتان جانم فدایتان و البته نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد........(حالا من رو نبرید اروپا ،داریم دیوانه می شویم می گوئید نه پ.ن  3 را بخوانید .)

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 **در ابتدا از همه عزیزان بابت بعضی از جملات خارج از عرف وادب عذر خواهی می نمایم لطفا عفو بفرمایید

 

پسر عمه جان که معرف حضورتان هست ایشان یکی  یکدانه عمه جان ،خوشتیپ خوش هیکل ،بسیار پولدار صاحب یکعددبی ام دبلیو آخرین مدل قرمز رنگ و یک ویلای آنچنانی و یک خانه آنچنانی تر است و شکر خدا تنها چیزی که ندارد شعورو جنبه است .در ضمن ایشان یکسال از مودی خانوم بزرگتر است (خاک برسر مودی که ژیان که ندارد هیچ، داروندارش یکعدد خانه ۶0 متری است البته  عوضش شعور دارد تا دلتان بخواهد آشپزی هم بلد است !!!!!سرویس بهداشتی را هم خوب می سابد ولی هنر دیگری ندارد )

 

خلاصه داشتیم می گفتیم که گلزار هم پسر عمه کسی است، سیاوش خواهانی هم پسر عمه کسی است، اشتون کوچر هم پسر عمه کسی است براد پیت هم پسر عمه کسی است از شانس بد ما ایشان هم پسر عمه ماست.

 یک هفت هشت سال پیش ما معنویتمان زد بالا تصمیم گرفتیم به همراه یک عدد دوست مکش مرگمایمان که درجه استادی در انواع لاس به خصوص لاس خشکه داشت برویم مشهد خانه عمه جان و ایضا پسر عمه جان.

چشمتان روز بد نبیند کافر نبیند مسلمان دچار نشود این دوستان جان ما تا چشمش به خانه زندگی عمه جانمان افتاد یک دفعه یادش رفت برای چی امده مشهد ،یکعدد لباس خواب (صد رحمت به لباس خواب ) تنشان کردند و با کلی ناز وادا آمدند ولو شدن روی مبل ،حالا ما هی اشاره می کنیم بابا  .... داره دیده می شه انگار نه انگار از آن طرف پسر عمه جان دختر ندیده دو تا چشم داشت ده تا قرض گرفته بود و ودختر مردم!!!! را داشت خام خام می بلعید. آن دو روز شما نمی دانید اینها چه به سرمان آوردند این دختره از کرمی که در وجودش غلت می زد پسر عمه جان هم از ندید بدیدی

 

آقا این پسر عمه ما همه کار کرد از وسط ناهار شماره دادن (آنهم به فجیع ترین شکل ممکن )تا نشان دادن لباس زیر مارک دارش (بخدا عین واقعیته )،((البته پایش نبودها )) (((باباجان ما، بعدا بابت انجام این عمل ننگین در جلوی چشم دخترش حسابی خدمتش رسید ))) به دخترک و طرف که اصلا اینکاره بود هم در تمامی این موارد فجیع خنده نخودی تحویل می داد  .اصلا نمیتوانستم این دوتا رو کنترل کنم هردوشون چیپ بازی در میاوردن در بدترین شکل ممکن ،در آن لحظات تنها چیزی که می خواستم ه یکی از پسر عموهایم بود که با تفرعن وکلاس ذاتیشان یک کم دماغ این دختره پررو را که آنجا را با صحنه یک فیلم پ.و.ر.و.ن.و اشتباه گرفته بود به خاک بمالند.زبا ن قاصر است از آنچه این دوتا در آن چند روز انجام دادن و من هنوز که یادم میاید تنم میلرزد به لحاظ حفظ عفت عمومی هم نمیتوانم ان لحظات  بسیار خنده دار را تعریف کنم .خلاصه  خدا تو که پسر عمه دادی  یک دونه درست درمونشو میدادی چی میشد ؟

 

**نتیجه اخلاقی :اگر پسر عمه کم جنبه ای دارید هرگز با دوستی که خیلی نمی شناسیدش خانه عمه جانتان نروید.

اگر دوست بی جنبه ای دارید خانه پسر عمه ندبد بدیدتان نروید(پسر عمه جان مهندس آرشیتکت می باشد البته، ولی جنبه دار نمی باشد )

اگر رفتید خونتان گردن خودتان ،نگید نگفتیم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

من  چند تا آرزو دارم که صادقانه صادقانه با هاتون در میون میذارم شما هم اگر دوست داشتید آرزو هاتونو بنویسید

۱-برم موهامو از ته بتراشم صاف صاف مثل کامرون دیاز (هرچی به مامان جان و آرایشگرم میگم فقط اخم میکنن ،جدا دوست دارم)

۲-راه بیفتم با دوچرخه برم جهانگردی و هر کشوری که میرسم یک درخت بکارم .

۳-یک دختر خوشگل داشته باشم مال خود خودم فقط خودم

۴-کلی پول داشته باشم تا هم خودم خوب خرج کنم هم به بقیه بدهم

۵-وقتی میرم تو خیابون ،اینقدر بچه های خیابونی نبینم (یعنی میشه ؟)

۶-به ان درجه از اعتماد به نفس برسم که دائم به این فکر نکنم که اگر این حرف بزنم بقیه اینجوری فکر می کنن اگر اون مطلب بنویسم اونجوری فکر می کنن

۷-لاغر شم مثل خواهر جان شماره یک

۸-در رشته باستانشناسی تحصیل کنم بعد برم توی این تپه های باستانی کند و کاو ...وای چی میشه

۹-آثار باستانی مصر ،یونان ،پرو را ببینم

۱۰-زیر آب کتی هلمز رابزنم با تام کروز ازدواج کنم !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

خوب دوستان عزیز پیرو درخواست های مکرر شما (به سبک قسمت آخر سریالهای صدا و سیما )در خصوص توضیح واژه مستهجن لاس خشکه ،مبحث امروز به بحث گسترده لاستینگ (مخ زنی در سی ثانیه ) اختصاص دارد:

 

در این مقال به فرد لاس زننده لاسر و به فرایند انجام شده لاستینگ می گویند .

 

اداوارد ریچارد میدنز لاس را بر دونوع می داند :1-لاس خشکه 2-لاس تره

 

1-لاس خشکه :این نوع لاس زدن که با کمی عشوه خرکی همراه با خنده های ریز و با چاشنی حرکات سر و گردن صورت می پذیرد در زمانی صورت می گیرد که کارتان پیش کسی گیر باشد .در این نوع لاس زدن توجه به این نکته ضروری است که لاسر دفعه اول و آخری است که فرد مقابل را می بیند در غیر این صورت می بایست لاس خشکه بشدت کنترل شده و دقیق باشد.(حسن خطرناکه !)

 

2-لاس تره :اوهوم اوهوم ....بعلت وجود خوانندگان زیر 18 سال از توضیح این نوع لاس معذوریم .

 

سر آنتونی مادیوف در طبقه بندی دیگر لاس را بر سه نوع میداند :

 

1-لاس بی خطر :این لاس که فقط  به جهت تفریح و تفنن زده می شود به جهت مضیقه بودن لاسر از لحاظ جمعیت مذکر صورت می گیرد و فقط با پپه های مهربون پر ادعا زده می شود .

 

2-لاس کم خطر :این نوع لاس که فقط با مردان متاهل بالای 50 سال و عمدتا رئیس زده می شود صرفا به منظور گرفتن مرخصی کاربرد دارد توجه با این نکته ضروری است که لاسر در این نوع لاس می بایست بسیار دقت کند تا مبادا تبدیل به لاس پرخطر شود .

 

3-لاس پر خطر :در هنگام زدن این نوع لاس که ممکن است به تولد یک دختر شاخه نبات یا پسر کاکل زری منجر شود حتما وسایل ضد بارداری بهمراه داشته باشید .

 

 

*****به آن دوست عزیز د.س:من گزارش ندادم اون روزهم عصبانیم کردی که گفتم گزارش می دهم به من ربطی نداشت من وبلاگتو دوست نداشتم ولی حتما کسانی بودند که دوست داشتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 7:2 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
آخ جان این تعطیلات ارتحالیک هم دارد تمام می شود.پسر عمه جان هم برگشت دهاتشان و بسی آرزومندیم طیاره اش بسقوطد آی دلمان خنک می شود .با اعظم جان هم تلفنی گپییدیم بسی محظوظ شدیم مقداری هم افسردیم که آخه چرا اعظم چرا یکی دیگه از اون جنس نه ؟

تعطیلات که می شود گوئی گرد مرگ در خیابانها می پاشند به خصوص که تعطیلات ارتحالیک باشد امید داریم زودتر این تعطیلی تمام شود و در ترافیک بمانیم و.....

واما بعد ....امروز داشتیم مطلبی می خواندیم در خصوص زنان آتش نشان

اصولا ما خانمها یا آتش نشانیم یا آتش بنشان یا آتش فشان یعنی گاهی با نشانی آتشین  این آقایان ساده را می جذبیم و بر سرشان گول می مالیم و هنگامی که بر سر سفره عقد نشاندیمشان آتش بنشان می شویم و بعد ازدواج به محض رویت اقوام آقا آتش فشان

مطالب بالا راخیلی جدی نگیرد ملغمه ای است از تب و عصبیت تعطیلی و غم یار وغم یار وغم یار (مرده شور این یارو ببرن الهی    که معلوم نیست کجا مونده !)

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 

مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي و با او ازدواج کنی، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد  .

 

                                                                       ((  دیو باری))


 

و یک خواهش کوچولو :(البته همه می دانند جز مودی خانوم ،برای ایشان نوشتم )

     آقایان عزیز با لباس زیر!!!(جان خودم این همسایه واحد بالائی اینطوری میره ) و دمپائی برای خرید از سوپر مارکت محلتان بیرون نروید باور کنید اصلا منظره زیبائی ایجاد نمی کنید.

 

     خانمهای عزیزاگر تمام کفشهای مغازه کفش فروشی را امتحان کرده اید ونپسندید فقط کفشهای پای فروشنده مانده است تا همه را امتحان کرده باشید یک معذرت خواهی کوچک به جائی بر نمی خورد.(ممکنه فروشنده تمام کفشها رو توی سر مبارکتون خورد کنه )

  

     میزان حقوق و درآمد ،ارتباطات و روابط   افرادجزءمسائل خصوصی زندگی آنهاست توقف بیجا در ان امور شخصی مانع آرامش آن فرد است لطفا رعایت کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
آخرین آلبوم گروه آریان هم به بازار اومد از نظر من این گروه با سبک و اسلوب و کلاس خاصش در موسیقی مثل  رضا زاده یک افتخار ملی محسوب میشن اون آهنگی که با کریس دی برگ اجرا کردن فوق العاده اس (کریس دی برگ که خودش آخرشه ).خیلی خوبه که آریان با زبان مشترک همه مردم دنیا یعنی موسیقی سعی می کنه فرهنگ کشورش رو به بقیه بشناسونه .خسته نباشند واقعا!(کمیسیون مارو بفرستید بیاد)

كنفرانس خبري كريس دي برگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
به به چه حظی داریم می بریم از تعطیلات . تب ۴۰ درجه و آنفولانزای شدید و بی حوصلگی و غم یار و آمدن پسر عمه جان .این آخریش دیگه نوبره به خدا .این پسر عمه جان سه چها رسال پیش  شدیدا باما قصد ازدواج داشت و ما ناز کردیم (از کجا میدانستیم مدرک فوق لیسانس خریدنی می شه شرکتش با رانت اینقدر پولدار می شه )با آشنائی من و مانی ملعون هم که کلا قضیه بسته شد و اما این روزها ...مجبورم با این تب شدید ضمن همراهی حضرت آقا به سخنرانیهای ایشان در خصوص بی شعوری نفهمی و حماقت خودم بدلیل ازدواج نکردن با ایشان گوش بدهم !!!!!خدایا کی برمیگرده بره گمشه شهرشون .خلاصه اگر دیگر ما را ندیدید  بدانید یا از مریضی مردیم یا پسر عمه جان ما را دق داده !
خودمونیم این قضیه دختران دم دستی بدجور حال ما را گرفت پستشو حذف کردم ولی اثرات روانیش روم موند مثل فیلم امتیاز نهائی وودی آلن که تا یک هفته منو دچار افسردگی حاد کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
از دوستانی که نظراتشون در دوپست قبلی حذف شد جدا عذرخواهی میکنم واز ناصرالدین میرزا ی عزیز جدا تشکر

ممنون که میاین نظر میذارید نقد می کنیدو تذکر می دهید خوشحالم که با راه انداختن این وبلاگ دوستان خوبی مثل شما پیدا کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

مسافر جان عزیزروایت نمودندی :که دوستی داشتندی که در اثر تصادف پایشان بشکستندی دوست نیما نام داشتندی ایشان تا رسیدن به دارالشفا هر چه نیما را صدا کردندی، هیچ صدائی از وی برنخواستندی و مسافر جان را حتم شدندی که نیما را عارضه ای مغزی اتفاق افتادندی ودر حال مردندی بودندی  فلذا بسیار ترسیدندی .بعد از کوتاه زمانی اورا به بیمارستان رسانیدندی در این حال پرستاری خوبروی بالای سر نیما آمدندی و از مسافر جان اسم مریض را پرسیدندی ،سپس با صدائی بس آرام فرمودندی نیما و نیما جواب دادندی جانم .(بماند که اگر نیما از زیر دست ولگددوستانشان که تا آن زمان می اندیشیدندی که ایشان رحلت نمودندی نجات ندادندی به حتم مردندی) در آن لحظه مشاهده کردندی که حواس ایشان کاملا بر جاماندندی البته برای جنس لطیف ولیکن نتیجه می گیریم که ای پسر به گاه ناخوشی در دارلشفائی بستری شوکه پرستاران خوبرو تری داشتندی تا زودتر لباس عافیت بپوشیدندی.

  

***مسافرجان از کتاب بحار السفره ،صفحه شش ،فصل پس از ترخیص

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

  

آقایان قبل از ازدواج (یک پرنس چارمینگ واقعی )

 

1- بسیار دست و دلباز

2-عاشق خرید ووقت خرید خوب پول خرج کن

3-از نگاه کردن به سایر خانمها بشدت اجتناب کن (حداقل در ظاهر )

4-تو از همه چیز دنیا برام مهمتری حتی از مامانم

5- روز تولد ،روز ولنتاین ، روز اولین آشنائی ،روز اولین بستنی خوردن مشترک ،روز اولین قدم زدن در پارک و.....در تقویمش درج کرده و به همه این مناسبتها یک هدیه گران قیمت بخر .

6-  دارای توجه فوق العاده زیاد ودارای انتظارات اندک

7-همیشه در دسترس ( کمتر به دستشوئی می روند تا کمتر از دسترس خارج شوند )

8- بسیارشیک پوش و مودب

 

آقایان بعد از ازدواج (یک شرک،اسکوروچ و بد من واقعی )

 

1-بسیار خسیس یا بقول خودشان مقتصد

2-متنفر از خرید ووقت خرید در حال جان به جان آفرین تسلیم کردن

3-نگاه کردن و تیکه انداختن به سایر خانمها کاملا مجاز (بابا من که متاهلم منظوری ندارم )

4-توی خیابون پرزنه (اشاره به اینکه تو تنها زن دنیا نیستی ) ولی عموی پسر عمه برادرزاده خواهرم فقط یکدونه است

5- بابا ول کن این سوسول بازی هارو .....سالگرد ازدواج یعنی چی ؟

6-دارای توقعات زیاد و توجهات! اندک

7-تنها زنی می تواند ادعا کند که همیشه می داند شوهرش کجاست که شوهرش مرده باشد !!!!!

8- در خانه بسیار نامرتب وخوب زنمه هرچی دلم میخواد می تونم بهش بگم ،آقا زنمه اختیارشو دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

یک دوست بسیار بسیار بسیار عزیز طی کامنتی فرموده اند :ظاهرا هر کسی به شما پیشنهاد ازدواج بدهد در لینکهایتان صدر نشین میگردد لذا واجب وضروری است که اینجاب ضمن رد این اتهام موارد ذیل را به استحضار ؟احسضار ؟ دوستان برسانم :

 

وبلاگ صدر نشین متعلق به برادر جان است و هیچ گونه پارتی بازی در صدر نشین کردن ایشان لحاظ نشده است (مگه شده ؟)

 

وبلاگ دوم یا روز مرگی متعلق به کاوه جان است که وبلاگ مورد علاقه من می باشد اما کاوه جان همچین مشکوک التاهل میزند ما هم به اموال دیگران کاری نداریم باشند سالم باشند خوش دوست دختر جانشان

 

وبلاگ بعدی وقتی می خواهی زن نگیری می بوده باشد ووهومن جان هم رسما تکلیف همه را مشخص کرده ،لذا چون ما فقط جهت فریضه مقدس ازدواج می کوشیم پس ایشان را هم بی خیال

 

طنز متفاوت :دکتر جان این روزها بیشتر مشغول پروژه بیرون روی کودکان و بررسی کارشناسی اینهاست لذا ما چون عجله داریم ایشان را هم بی خیال

 

تیرداد جان هم این روزها عزادار ازدواج دوست دخترشان است کلا هم تریپ ازدواج نیست بعدشهم بکامنتیده اند که تو تا سیصد سال دیگه هم شوهر گیرت نمیاد لذا ایشان را خیلی بی خیال

 

ادمین جان را هم تا همین چند روز پیش فکر میکردیم خانم است لذا حس همجنسانه به ایشان داریم

 

مجید جان بعلت تریپ برادرانه اش ،آرش بعلت خساستش ،استاد جان بعلت در خارجه بودنش و ناصر الدین میرزا بعلت تعدد نوشابه هائی که برای خودش میباز می کندکلا از رده بررسی خارجند و بی خیال

 

واما...ناشناس ناجان :موارد اتهام به شرح ذیل اعلام میگردد

گذاشتن بنده در ته لینکهایشان ،فمنیست خواندن بنده ،افترا به این مضمون که باباتوکه این همه خواننده نداری خودت برای خودت نظر نذارو........بالاخره یک روز میکشمت ناشناس ناجان .خیلی خیلی خیلی خیلی ایشان را بی خیال

 

ای عزیزان من می بیند که جز رضای خدا و خودمان !هیچ چیزی در این لینک کردن نقشی نداشته پس بدان وآگاه باش که این تهمت باعث خسران دنیوی و عقوبت اخروی خواهد شد (البته اگر مورد خوبی پیدا شد بشرط ازدواج لینکش را از برادر جان هم بالاتر می بریم)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
دیروز بچه ۷ ساله همکارم که از جشن خداحافظی مدرسه اومده بود با دستهای کثیف از لای روپوش چرب مدرسه اش یک تکه ته دیگ درآورد به مامانش گفت این خیلی خوشمزه بود گفتم برای توهم بیارم بخوری

اون لحظه حاضر بودم تمام اون چیزی رو که تا حالا بدست آوردم تمام خاطرات خوب گذشته ، تمام لحظه های باقیمانده عمرمو بدم ولی بچه خودم جلوم بایسته و اون تکه ته دیگو بهم بده ( هرچند که مامانش دعواش کرد و ته دیگ انداخت توی سطل آشغال ،چرا ما قدر چیزائی رو که داریم نمی فهمیم ،چرا نفهمید که اون بچه چطوری داره تمام عشقش رو با چیزی که ازش خوشش اومده بهش تقدیم میکنه )

***من آرزوی ازدواج ندارم حسرتشم ندارم .ولی بچه چیزیه که اگه داشتم حاضر نبودم با هیچ چیزی تو دنیا عوضش کنم.

****من توی نت نه دنبال شوهر میگردم نه دوست پسر نه موارد خاص ،خواهش می کنم اون عزیز این لحاظ کنه بابا بی خیال !این دفعه واقعا گزارش میدما من زیر آب زنیم حرف نداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

فرض کنید بدون آمادگی قبلی بهتون میگن برین یک جلسه خیلی رسمی با حضور بالاترین مقامهای سازمانتان شرکت کنید و اتفاقات زیر برایتان رخ می دهید :

 

1-دیرتر ازهمه می رسید می خواهید  بشنید  موبایل شما شروع می کند میو میو کردن (آخه این دستگاه بلاکر چه غلطی می کندپس، آخه آدم ....این چه آهنگی است که برای تماس اسمشو نبر گذاشته ای  )

 

2-چون قند خونتان در اثر این فاجعه افت کرده یک عدد شیرینی کوفت می کنید ودرست وسط بیانات پرزیدنت سازمانتان فرتی شیرینی می پرد توی گلویتان و شروع به سرفه های وحشتناک می کنید

 

3-یک عدد از مدیران دارد با شور و هیجان و حسابی جوگیر صحبت میکند شما بعد از پایان صحبتهایش می گویید تکبیر یک دفعه صدایتان پخش می شود و می فهمید میکروفن جلویتان روشن است

 

4-تصمیم می گیرد یک عدد میوه کوفت کنید در حالی که نصفش را گذاشتید توی دهنتان و خیالتان راحت است که هیچکس به شما نگاه نمی کند یک دفعه رئیس جلسه می گوید سرکار خانم نظر شما چیه ؟و شما که هم هول شدید و هم نمی دانید چگونه میوه را قورت بدهید می گویید هر چی آقای ....گفت منم بله .در همان زمان صدای شلیک خنده و چشم غره رئیستان را می بینید

 

5-خبر مرگتان بلند می شوید برای جلو گیری از چرت زدن بروید آبی به صورتتان بزنید پایتان به صندلی گیر می کند و......

 

*****اگر فکر می کنید یک نفر قادر نیست تمام این سوتی ها را در یک جلسه یک ساعتی بدهد سخت در اشتباهید چون بنده همه اینکارها را با هم انجام دادم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 

1- مانی  ملعون(بعنوان نامطلوب شماره یک در همه دورانها )

 

2- خورشت آلو

 

3- فقرچه برای خودم چه برای دیگران (اقتصادی ،فرهنگی ،شعوری ،جنبه ای و...)

 

4- بیرون بردن سطل زباله

 

5-عکسهای پونزده تا هیجده سالگیم با اون ژستهای جک جوات!!

 

6- از تمام خاطرات دوران دبیرستانم (هنوزم خیلی شبها این کابوس می بینم که میگن بیا برو دبیرستان)

 

7- پسر همسایه بابا اینها (دفعه آخریی که قیافه ن...دیدم نزدیک بود حسابی همدیگرو بزنیم )

 

8-دوست قبلی اسمشو نبر (خوشم میاد اسمشو نبر توجه همه رو جلب کرده )

 

9- خودم وقتی بداخلاقم یا بی فکر یه کاری میکنم (تعداد این لحظه ها بی شماره)

 

10- ملعون مانی (لطفا فکر بد نکنید)

 

*****ببخشید این پست یک کم شخصی شده است!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
تاتوره خانوم یک مسابقه تو بلاگش راه انداخته راجع به ده تا چیزی که دوست داری و ده چیزی که دوست نداری من هم ضمن دعوت از خودم از بقیه دوستانم هم دعوت می کنم بیان دوست داشتنی ها و دوست نداشتینهاشون در اینخصوص تو نظرات بذارن:

ده تا چیزی که خیلی دوست دارم :

۱-مامان و بابام

۲-باقالی پلو

۳-آقای همسر آینده (مرده شور شوهرآینده ذلیلتو ببرن((جای مونا گفتم )) )

۴-خانواده داداشی  ودوتا خواهر جانا

۵-آرشیو فیلمهای خواهر جانو

۶-مانتو جدیده خواهر جانو

۷-یاسی رو

۸-اسمشو نبرو (این قسمت رو داداش جان و موناجان و مامان جان!!! نخون)

۹-کفش های خواهر جانو (آخی گناه من !)

۱۰-خودمو

***دوست نداشتنیهام تو پست بعد

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
این آسانسورهای اداره ما برای خودش سوژه ایه مثلا دوسال قبل یکدفعه از طبقه ان ام !ول شد پنج ،شش طبقه با سرعت اومد پایین بنده هم متخصص متشنج کردن اوضاع ،پریدم توی بغل یکی که کنار دستم بود(بخدا ترسیده بودم ) خلاصه تا چند وقت از کنا ر اون آقاهه رد می شدم با یک عدد نیشخند بدرقه ام میکرد .دیروزم وقت رفتن ،(اصولا اینجا مثل مدرسه است وقتی ساعت رفتن می شه همه عین یه گله بوفالو می دون سمت آسانسورها) همه ساندویچ شده بودن توهم .که یکدفعه برق رفت آسانسورتاریک شد ووایستاد (این آخرین ورژنش بود )اینجانب با توجه به تجربه قبلی ،ضمن متشنج کردن اوضاع دست خانوم همکار سن بالامو گرفتمو وبهش چسبیدم .یک دقیقه بعد برق آومد آسانسور شروع به حرکت کرداما یکی از آقایون به اصرار خواست پیاده شه در جواب پشت سریاش که هی می گفتن بابا نترس گفت آقا جون من تر سیدم چی میگید .این همکار جان ما که یک دختر سی ساله ترشیده است اومد دم گوش من گفت می دونی این چرا پیاده شد برق که رفت این محکم منو گرفت توی بغلش .گفتم خوب خواسته نترسی ؟گفت نه بابا خودش داشت می لرزید گفتم آخه په په مهربون خاک توی اون سرت ..........

نکات مهم در هنگام سوار شدن به آسانسور

۱-سعی کنید حتما کنار یک خانم بایستید تا بعدا دچار تبعات نشوید

۲-اگر یک په په مهربون هستید حتما وسایل ضروری !!!بهمراه داشته باشید بعد چطور می خواهید برای خانواده تان توضیح دهید که فقط حس انسان دوستیات گل کرده بوده

۳-اصلا آسانسور سوار نشوید چه کاریه سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندن ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

خوب من گفته بودم که امروز روز من نیست یک دوست عزیز بنام :ضد زنان نادان (یعنی من حتما )کامنتی گذاشته که چون خصوصی بود و من میخواستم شما ببینید براتون میذارم .لطفا هرکسی که از این به بعد خواست فحش بده آدرسشو بذار که من حداقل بتونم بهش جواب بدم و اما کامنت:

 

من فکر می کنم زنهای کارمند و شاغل در غیر نیازهای زنان آدمهای نادانی هستند که نمی دانند این فرصت شغلی که آنها اشغال کرده اند می توانست توسط یک مرد که نان آور خانه است و اکنون بیکار است پر میشد. کسی مثل من که علیرغم پر بودن رزومه کاری ام تا 22 مورد و داشتن لیسانس مهندسی از دانشگاه تهران به لطف مسوولین زن دوست بیکار هستم. درد را تو و امثال تو نمی فهمی. تو تمام دغدغه ات آن آقای خوش تیپ توی تاکسی یا تستهای مسخره است و یا مسخره کردن پوشش دختری که می خواهد تمام زیبایی اش را نثار همسرش کند و نه نثار مردان کثیف چشم چران و هوس باز.

 

 

دوست عزیز اولا من به اتکا تحصیلات ،نمرات درخشان دوره دانشگاهی وتوانائیهایم در یک آزمون عمومی و در رقابت برابر با آقایان موفق به یافتن این شغل شدم قطعا هم فکر نمی کنم به حکم زن بودن ،قابلیت کمتری از شما داشته باشم .من جای شما را اشغال نکرده ام من کاملا سرجای خودم نشسته ام جائی که با تلاش بدست آوردم و با حداقل 12 ساعت کار طاقت فرسا نگهش داشته ام و اما در مورد مطالبم حضرت آقا منهم نان آورم .برای خودم و زندگیم تلاش می کنم تا دستم را جلوی امثال شما دراز نکنم .اگر سعی می کنم رنگ وبوی مطالبم طنز باشد فقط بخاطر این است که دیگران مسئول مشکلات و نگرانیهای من نیستند من هر مشکلی دارم بخودم مربوطه ولی بعنوان یک انسان موظفم دیگران رو شاد کنم .همین

 

*****این پست یک جوابیه است به تمام معدود کسانیکه فکر می کنند زنان بعنوان شهروند درجه دو می بایست فقط در مطبخ یا رختخواب سرویس بدهند.کنیزکانی بی جیره ومواجب .به یاد بیارم زنانی رو که در عصر هخامنشی حقوقی بیش از مردان می گرفتند مهر مخصوص داشتند و.....عرب زدگی تا کجا ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
این محل کار من یه جائی واقع شده که اگه از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنی خیلی راحتتری .سوار تاکسی شدنم توی اولین این مسیر ماجرائیه  برای این که برای سوارشدن هیچ صفی وجود نداره هر کی زورش بیشتره ادبش کمتر ،زودتر سوار میشه (ما هم خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو زور نداریم ولی از ادبمان می کاهیم )خلاصه ما پریدیم سوار شدیم.چسپیدیم به شیشه تاکسی و به مثابه یک عدد سوسک لوله شدیم کنار پنجره.وسط یکعددآقای خوشبو!!!نشست و گوشه چشممان دید که یک عدد آقا ی خوشتیب خوش لباس واقعا خوشبو سوار شد .این آقا وسطی سد معبر کرده بود ماهم دیدیم ضایع می شویم همچنان مشغول خیابان بینی شدیم القصه تا رسیدم دم محل کار ،آقای وسطی که ظاهرا همکار بود  گفت آقا لطفا نگه دار و آقای شیک پوش پیدا شد و درتاکسی را نگه داشت آقا وسطیه با پوزخند و ما با نیشخند پیداشدیم پامون نرسیده به کف پیاده رو آقای شیک پوش فرمودند ااااه توئی .ماهم که همه رویاهایمان نقش برآب شده بود با افسوس نگاه کردیم دیدیم همکار/دوست جان دنبال زن بگردبه خواستگاری یه دختر خانم پارتی دار جواب نه داده!بهمین دلیل به دورترین نقطه ممکن تبعید شده دارد همین جور نگاهمان می کند پیاده شدیم ودر تاکسی روی مخ من  بسته شد (معنیش این بودمرده شور اون قیافه نحستو ببرن )فرمودیم که این به جای سلام صبح بخیرته با عصبانیت گفت خوب عین آدم بشین آدم صورتتو ببینه از اول راه دارم فکر می کنم اگه وسط راه پیاده شی چیکار کنم وقتی اومدی اینجا گفتم آخ جون همکاره حالا توئی .اینجانب که حسابی خفت داده شده بودیم در حالیکه در دلمان می گفتیم باشه به موقعش حالتو جا میارم از ایشان جدا شدیم خدا صبحی را که اینگونه آغاز شد تا آخر شب ختم به خیر کند .فحش آخر :مرده شورتو ببرن فکر می کنی خیلی خوشم اومد قیافه تورو دیدم جای مرد رویاها اه اه

پ.ن :همکار/دوست جان از دوستان بسیار عزیز ماست .

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
هی ما گفتیم این تستمون مرویدیه  فرویدی نیست خوشم میاد هیشکی تحویلم نگرفت

و اما جواب تست:

۱-انتخاب این گزینه از طرف شما به این معنا است که در آینده عضو فعال انجمن زی زی کلاب یا شی شی کلاب نخواهید بود !الان فقط دارید ز..می زنید تا یکی خر شود بیاید زن یا شوهرتان شود

۲-کسانیکه این گزینه رو انتخاب کردن نشان می دهد که بسیار باهوش می باشند زیرا که می توانند کادو را از فرد مربوطه گرفته و بدون پرداخت هیچ اجر و مزدی به کادو آورنده که: صدای زنگ تلفنو می شنوی مامانم داره میاد میخواد برم کمکش یا بابام داره دوش می گیره شرمنده دعوتت نمی کنم تو !بفرستیدش برودبا کادویتان حال کنید

۳-انتخاب این گزینه نشان می دهد که شما یک همسایه  دختر یا پسر مجرد دارید و می خواهید نشان دهید چقدر کد آقا یا کدبانو می باشید

۴-کسانی که این گزینه را انتخاب کردن جدا براشون متاسفم آخه بدبخت بچه هه داره عرررررمیزنه کی تورو تحویل می گیره الان

۵-کسانی که این گزینه را انتخاب کردن بسیار صرفه جو می باشند و هرگز نشه فراموش آب اضافی خاموش را رعایت می نمایند.

اسامی برندگان فردا در همین مکان اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
این یک تست خودشناسی است که توسط مروید طراحی شده به کسانی که جواب صحیح بدهند یک عدد ۲۰۷ به رسم قدردانی اهدا خواهد شد : (لطفا فقط یک گزینه رو انتخاب کنید )

فرض کنید این پنج اتفاق همزمان براتون اتفاق بیفته اول کدومشونو انجام می دهید (در جوابها دقت کنید دستتان جلوی من رو شود من آدم مطمئنی نیستم )

۱-تلفن زنگ می زنه مادرشوهر یا مادرزنتونه ( مادرشوهر یا مادرزن آینده منظور است ) .

۲-دوست دخترتون یا دوست پسرتون  درب درب !(دم در ) میباشه (وبسیار هم مهربان وباشه در این لحظه و یه کادو هم دستشه و بابا خودم بیا بیرون از رویا )

۳-لباستونو بعد شصت سال شستید الان رو بنده لباسه و الان داره بارون میاد

۴-بچه همسایه تون داره گریه میکنه شما هم با وجدانید (همسایه تونم فعلا مجرده )

۵-دوش حموم بازه و آب داره سر ریز میشه تو خونتون

***تست کاملا جدیه جواب بدین

******جواب بدین من ضایع میشما .جواب تستها عمومی داده می شود

 

 ********این تست هیچ ربطی به تست فروید نداره (فروید از بچگی عادت داشت از مطالب من اقتباس کنه منم روشنفکر ،چیزی  بهش نمی گفتم )

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
لوکیشن اتاق کار ما

من ،همکار جان آقا دوباره فرزند دارشده از دیار اردبیل

دوعدد همکار خانم همسن ما یکی  مجرد اون یکی متاهل

سه تا فضول (قطعا خانم ) ایضا پررو :شما که بچه اولتون پسر بود چرا سعی نکردیدبا استفاده روشهای تغذیه ای و سایر روشها !جنسیت بچه رو تغییر بدید به امتحانش می ارزید

همکار جان (لطفا با لهجه بخوانید ):والا ما می خواستیم برای همین بچه که سه ماهه شد رفتیم دکتر ،به دکتر گفتیم می خوایم یه کاری کنیم جنسیت بچه تغییر کنه خوب می دونید که سه ماهگی جنسیت بچه مشخص می شه ! اما دکتر گفت دیر آمدید........

من وسط حرفش :بعد شما فکر نمی کنید یه هوا برای تعیین جنست دیر شده بود

اتاق دو ثانیه بعد :انفجار  خنده تا دو ساعت بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 7:20 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
در حال حاضر گوش اینجانب بشدت از طرف دوست و استاد عزیزم مسافرجان کشیده شده است فکر می کنم بحث پست پایین رو هرچه زودتر ببندیم بهتره .سعی می کنم رویه وبلاگ رو به دوهفته قبل برگردونم .مجددا از کسانیکه فکر می کنن در پست پایین بهشون توهین شده عذر خواهی می کنم .
+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

یک کامنت گذار حداقل......بار به زن سی ساله :من امکان چت توی اداره رو دارم میخوای باهم چت کنیم .

زن سی ساله :بابا بی خیال

همون کامنت گذار امروزبعد ازخبط ما بعد دوتا کامنت گذاشتن خیلی معمولی برای مطالبش :ببین من قصد ندارم باهات ازدواج کنم (البته نمیدونم از کی تا حالا کامنت برای مطالب معمولی درخواست ازدواج تلقی می شه بابا جوگیر)

چند دقیقه بعد من واعظم (بوف بینا )در حال بافتن خز عبلات در کامنتها یک شوخی کاملا معمول زنانه

 

 

 اعظم :مهرنو ش جان تو هممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! می نویسی پاک می کنی
بزنم له ات کنم

 

من :تو هم بزن .اصلا اعظم بیا یه کاری بکنیم بیا دیگه منت این آقایونو نکشیم باهم ازدواج کنیم (البته فقط صوری فکر نکنی ما خدای نکرده منحرفیم )

 

اعظم : خواستگار خواستگاره دیگه باشه.

 

10 دقیقه بعدکامنت اون آقا در وبلاگ اعظم

سلام
تو وبلگ زن 30 ساله کامنت تو رو دیدم
وبت رو هم خوندم اگه دوست داشتی وبلاگمو بخون اگه با نظراتم موافق بودی خوشحال میشم تبادل لینک کنیم

راستی نمیدونم پیشنهاد ازدواجت به زن 30 ساله از روی حوس و حس هم جنس خواهی بود یا از روی فکر 100 البته ای روابط پرسنال دو تا خانومه و نمی خوام مثل جماعت ایرونی در نزده بیام تو اما برام جالبه که لازمه ازدواج تفاهم و فهمیدنه نه داشتن اندام جنسی متفاوت اصلا دو تا زن میتونن با هم ازدواج کنن بدون ص....ک......ث!!!!!!!!!!!!
این یه چیز 100 % تحت کنترل ماست.
خوشحال میشم نظرتو بدونم برام کامنت بذار

 

یه دوستی داشتم که هر وقت حالشو میگرفتن زنگ میزد به برادرش ووقتی می گفت که این دوست پسرشم قالش گذاشته برادره از انگلیس می گفت کی به کیه یه وقت دیدی ازدواج خواهر برادر آزاد شد خودم میام میگیرمت!!!

حالا فکر کن این دوستمون این بشنوه فکر نمی کنه این یک مسخره بازی خواهر برادرانه ویه شوخی الکیه فکر می کنه حتما بله.....!

خلاصه من واعظم که نفهمیدم این جناب چی می گه شما اگه فهمیدین بمن بگین من به اعظم میگم .(آقا زنمه خوشم نمیاد کسی بره پیشش هر کی با عیال ما کار داشت بیاد پیش خودمون)

 

 

توضیح :قصد من اصلا توهین به این عزیز نبود ولی قبول کنه کارش خیلی جالب بود!!!!(پسرم میخوای به کسی  پیشنهاد بدی مستقیم بگو تا یا بکشت یا بگه بله این لوس بازیا چیه )

توضیح دو :بدلایل کاملا شخصی  و اجرای سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندن ، اینجانب هیچ علاقه ای به هیچ نوع ارتباطی و به هیچ شکلی در وب یا بیرون وب با کسی ندارم .آقا با شمام صف نبندید !!!!!!!!!

توضیح سه :دوروبر اعظمم کسی نچرخه من به غیرتم برمیخوره !!!!اعظم مگه بهت نگفتم چارقدتو جلو ده بکش جلو دیگه

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
یکی از نظر دهندگان عزیز بفرموده که تو چرا اینقدر ازدواج ازدواج می کنی بیا راجع به مسائل و مشکلات زنان بنویس

واضح و مبرهن است که من بعنوان یک جامعه شناس برجسته!! در اینجا می خواهم معضلات زنان را بررسی کنم و اصلا به ازدواج نپردازم خوب اولین مشکل زنان در حال حاضر مقوله بسیار  بسیار بسیارحیاتی ازدواج است !!!!در حال حاضر ما با ۳ گروه از زنان آماده ازدواج روبرو هستیم

۱-۲۵ تا سی ساله ها :مثل خودم ،بی نهایت بی دست و پا ،سریع عاشق شو ،هدف فقط وفقط ازدواج.وای اگر اینم بره باهام ازدواج نکنه چه خاکی تو سرم بریزم دیگه هیشکی منو نمی گیره

۲-۲۰تا ۲۵ ساله ها :مستقل ،جسور ،گستاخ  ،اگر مورد خوبی بود نازمم کشید ازدواج و گرنه بره به جهنم چیزی که ریخته پسر

۳-۱۵ تا ۲۰ ساله ها :موجوداتی بسیار متکی به نفس ،بسیار زرنگ و با قدرت توریته بسیار بالا ببین من کلی خاطرخواه دارم اگر خونتو به اسمم کنی زنت می شم وگرنه خوب میرم با اون یکی دوست پسرم ازدواج می کنم

۴-۱۰ تا ۱۵ ساله ها :اینها البته هنوز به سن ازدواج نرسیده اند ولی با توجه به آمارها که نشان می دهد در دهه ۹۰ تعداد دخترهای آماده ازدواج از پسرها کمتر می شود (برعکس حالا )قاعدتا مشکلی ندارند که بررسی شود

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 

دو دختر دانشجو که اصرار داشتند روی روپوش سفید آزمایشگاه چادر مشکی بپوشند بعلت مخالفت استاد مربوطه و اصرار او بر استفاده از روپوش سفید در آزمایشگاه ،ایشان را(یعنی استاد را ) اخراجیدند .نکته جالب اینکه این دو دختر از نظر نمرات درسی در سطح ضعیفی هستند و چند بار تا بحال مشروط شده اند.

 

نکته انحرافی :بنظر من هرکس مختاره هر جور که دوست داره لباس بپوشه یکی کاملا محجبه و دیگری کاملا راحت .فقط نکته اینجاست که بعضی وقتها پافشاری روی بعضی چیزها فقط این احساس رو در دیگران تداعی می کنه که طرف می خواد خودنمائی کنه مثلا کسی که خیلی جلف لباس میپوشه می خواد توجه دیگران رو جلب کنه یا بنظر من کسی که خودشو خیلی می پوشونه. این خانمها میتونستن از روپوش سفید  بلند خیلی گشاد استفاده کنن اینقدر هم هیاهو براه نندازن (من استاد کاملا محق میدونم در اصرار بر رعایت استاندارها.)یادم میاد یه دفعه یه خانوم که پوشیه زده بود برای کاری به همکارآقام مراجعه کرد طبق قانون حتما باید صورتش رویت می شد و هویتش تایید می شد خانوم بحث نکرد اومد پیش من ،من صورتشو دیدم ومسئله حل شد فقط یک مطلب جالب اینجا بود که پس از رفتن این خانوم و علیرغم وجود کلی دختر خوشگل کی هی مراجعه میکردن تمام همکارهای آقا یکی یکی میومدن درباره قیافه اون خانوم پوشیه زده سئوال میکردن .یعنی انگار ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
در محل کار من وهمکاران یکسره مشغول انجام خدمت به مردم هستیم یکی از این خدمات بررسیهای کارشناسی و آسیب شناسی های اجتماعی در سطح کلان است !

مثلا امروز

همکار جان متاهل خانوم :چقدر پدر مادر دخترها مظلومند اینهمه زحمت دخترشان را  می کشند بزرگش می کنند بعد که شوهرش می دهند یکسره مجبورند خدمات برسانند مثلا پدر من الان مجبوره برای دوتا خونه نون بگیره ، کولر دو تا خونه رو درست کنه.

همکار جان آقا ایضا متاهل با قیافه بسیار جدی :ببخشید مگر این جز خدمات مادام العمر  بعد از فروش نیست !

پانوشت :گفتیم بحرانه ولی توروخدا اینقدر جو زده نشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! |