تبليغاتX
مودي خانووم
 

يکي از چيزهائي که واقعا من رو متاثر ميکنه کار کودکانه ،دردناکترين چيز زندگيم ديدن يک پسر يا دختر

سه يا چهار ساله است که فال ميفروشه صحنه هائي که زياد مي بينيم همه مون و هرروز ،چيز خوبي

که از خواهرام ياد گرفتم اينکه ازشون فال نميخرم ميبرمشون اولين سوپر مارکت و جيباشون پر مي کنم

از هر خوراکي که ميخوان. تصور برق چشماشون وقتي يک لپ لپ بزرگ ميخري ميدي دستشون ،

ديوانه کننده است،يکي از بزرگترين آرزوهاي زندگيم اينه که يک روز بيام بيرون و ديگه بچه خيابوني رو

نبينم .يعني ممکنه ؟


فرهنگ لغات قسمت اول  :

برزن : ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد

زنجان : سرور ، همان زن است به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند


نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين که زن نيست)، يک نوع فحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم!

زنگوله : مرد خنگول ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.


کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.


يکي درد و يکي درمان پسندد

يکي وصل و يکي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد.

بابا طاهر


+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

امروز دست به دزديم خوب شده اين مطلب از سايت ايران شاديه:

- خاله

معناي لغوي : خواهر مادر

معناي استعاره اي : هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .

نقش سمبليك : يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد .

غذاي مورد علاقه : آش كشك.

ضرب المثل : خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود .

زير شاخه ها : شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد .

مشاغل كاذب : خاله زنك بازي، خاله خانباجي .

چهره هاي معروف : خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است .



? - عمه

معناي لغوي : خواهر پدر

معناي استعاره اي : هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد .

نقش سمبليك : به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل : ? - جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال : عمته ... ? - جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره ... ?- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي . ? - خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم ...

غذاي مورد علاقه : شله زرد، سمنو .

ضرب المثل : ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك ).

زير شاخه ها : شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است . پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند .

مشاغل كاذب : Match-Making

چهره هاي معروف : عمه ليلا .

ترجيع بند : دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام !)

داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است .



? - دايي

معناي لغوي : برادر مادر

معناي استعاره اي : هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .

نقش سمبليك : يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد .

غذاي مورد علاقه: فسنجون .

ضرب المثل : عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود .

زير شاخه ها : زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد . پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند .

چهره هاي معروف : علي دايي، دايي جان ناپلئون .

ترجيع بند : همه چيز زير سر اين انگليساست .

سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد .



? - عمو

معناي لغوي : برادر پدر

معناي استعاره اي : هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد .

نقش سمبليك : يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود .

غذاي مورد علاقه : قرمه سبزي، آبگوشت .

ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .

زير شاخه ها : زن عمو : يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد .

مشاغل كاذب : بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي .

چهره هاي معروف : عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.

بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!


یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.


بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!


آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد. بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.

 
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.


سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.


بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.


بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه...


بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم دستشویی داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم

.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!


بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه موبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

منبع :سايت پردازندگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

۱-اين روزها زياد فيلم مي بينم کلا به آثار کلاسيک سينما خيلي علاقمند شدم واقعا وبلاگ علي عزيز و

ناجان جان منو تحت تاثير قرار داد و شروع کردم به فيلم ديدن .براي همين مي خوام اين فيلمهاي زيبا و

تاثير گذار رو به شما هم معرفي کنم تا بريد ببينيد: راتوتي ،شرک ۳ و آخريش کل مجموعه بابا لنگ دراز ،

اصلا شاهکارن همشون!!!، بازي جودي شگفت انگيزه !و البته اگر قسمت جرويس پندلتونشو بيشتر کنن

من بيشتر دوست دارم

۲- اومدم که بيام سرکار، سوار تاکسي شدم راننده اش يک آقاي خيلي پير بود که به زحمت رانندگي

ميکرد سر صحبت که باز شد معلوم شد اين آقا يک دختر داره که دوره کارشناسي ارشدشو توي دانشگاه

 آزاد ميگذرونه و اين بنده خدا به خاطر درآوردن هزينه دانشگاه دخترش، مجبوره پشت فرمون بشينه

،اولين چيزي که به ذهنم رسيد اين بود که بعضي بچه ها چقدرظالمن .خوب يا خبر مرگت خودت برو کار

کن خرج دانشگاهتو بده يا فعلا درس نخون ،واقعا اين کارشناسي ارشد ارزششو داره که باباي پيرت

اينجوري پشت فرمون بشينه

۳-خوب خدا رو شکر خيالمون از سير ترشي جوون راحت شد شهرزاد بانو ديشب لطف کرد و اطلاع داد

حال سيري جوون خوبه ،(شهرزاد يک هوا ازت خوفيديما) ولي باز هم نگران دوست ديگري هستيم که

امروز قرار عمل کنه خداي خودت مراقبش باش

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 7:27 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

کلا اينجانب يعني مودي مودياني بسيار بچه ميدوستم اعم از بي ادب ،با ادب ، تميز ، دماغو ،زشت ،

خوشگل همه جوره ،يعني اگر مودي بچه اي رو دوست نداشته باشه مطمئن باشيد بچه هه يک هيولاي

 واقعيه، ديگه بچه نيست ! جانم براتون بگه مثلا همين بچه فاميل ما که عليرغم اينکه خوشگل و تو دل

برو ئه بي وجدان جلوي چشم مودي سه تا ليوان تراش خورده کريستال رو شکست به اين شکل که

ليوان رو ميگرفت دستش و ترق مي کوبيد زمين و از برخورد ليوان با کف آشپزخانه کلي مي کيفيد

مامانشم فقط مي گفت واي مامان نکن !(چقدر اين تربيت به شيوه ژاپني تو مملکت ما زياد شده هزار

ماشاله !!)در اين لحظات خاله ي مودي با ديدن قيافه درهم فرو رفته مودي بفرمود که جاي خواهر شوهر

من خالي ،تا به اين بچه يک حال اساسي بده .خواهر شوهر خاله ي مودي !!!ظاهرا يک عدد ميهماني

داشته ويک چنين بچه اي به تورش خورده بوده که علاوه برشکستن کلي ظرف و ظروف فحش هم

مرحمت ميفرموده زبان درازي هم ميکرده تا در نهايت وقتي رو فرش جيش مي کنه خواهر شوهر خاله ي

مودي (نسبت رو حال مي کنيد ) ميره طرف بچه و با لبخند روبروي بچه بي ادب وايميسته دستها کاملا

باز ،يکجوري که ديده بشه با بچه تماس نداره بچه چشم سفيد همين که اين خانوم روبروش وايميسته

شروع مي کنه به عرزدن چه عرزدني ،خواهر شوهر خاله ي مودي هم هي قربون صدقه ميرفته که خاله

چي شده عزيزم چرا گريه مي کني ؟ خاله مودي مطمئن بوده الان يک بلائي داره سر بچه مياد بلند

ميشه ميره جلو و مي بينه خواهر شوهرش با وزن ۱۵۰ کيلوئيش يک پاشو گذاشته رو پاي بچه بي ادب و

 اي داره فشار ميده و کلا داره انتقام تمام بي ادبيهاي بچه رو به صورت نامحسوس از بچه هه و ايضا مادر

 بچه هه مي گيره.خلاصه هر کي بچه بي ادب داره خونه ما نياد چون از اين به بعد قراره تو همه مهمونيها

 خواهر شوهر خاله رو دعوت کنيم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 7:34 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

مکان : مکان چیه بی تربیت !لوکیشن  ! : یک آپارتمان 8 واحده

نقش آفرینان :مودی  طبقه سوم،

سه تا دختر دانشجو ؟باکار ؟ بیکار ؟ کارمند ؟ایضا طبقه سوم ،

یک آقای پزشک متخصص!!با هوار تا از دوستاش  طبقه دوم

یک زن وشوهر جوان  طبقه چهارم                      

    ساعت : 21 شب

مودی تازه می رسه (چیکار دارید مودی کجابوده مگر مودی کاری داره شما کجایین .دهههه)

.شوهر جوان  همین الان از سرکارآمده  هردو به آرامی کلید میندازند ووارد خانه می شوند

 شوهر جوان :( بدون سلام به همسرش)   شام چی داریم ؟ مودی با صدای بلند به خودش :

اه باز یادم رفت این سطل زباله رو ببرم پایین!

 

ساعت 21:10

  پسرها در حالی که بلند بلند می خندند وهمدیگر را باالقاب خوشگل ! صدا می کنند وارد می

شن تلویزیون بابالاترین صدای ممکنه  روی شبکه سه روشن میشه بحث فوتبالی شروع

میشه : خاک بر سرت کنن بزن تودروازه .....اه......مرده شورشو ببرن که اینقد پول میگیره هیچ

 غلطی نمی کنه ......مادر .......(اینا دکترای مملکتن خدا به داد بقیه برسه )

ساعت 21:15

دخترها وارد می شوند: سلام عزیزم خوبی مرجان جون الهی قربونت برم مریم جون صدای

 ماچ ..   مرجان راستی ا ون پسره که ازش خوشم میاد امروز بهم نگاه کرد فکر می کنی

منظورش چی بود ؟ دو دقیقه بعد صدای ضبط .موسیقی باباکرم .........رقص .....

دست .....سوت .....اینا!

 

ساعت 23:55

مودی : دو تا پنبه توی گوشش ،متکا روی سرش ،سعی می کند بخوابد  سر و صداها به اوج

خود رسیده مودی سرسام گرفته (فکر نکنید مودی داره تلفنی حرف میزنه ها !)

خانه زن وشوهر جوان :مرد و زن در حال فریاد کشیدن بر سر هم ،دعوا شدید ،زن در حال گریه

 در حال نفرین مادر شوهر ،شوهر در حالی که فریاد می کشد به خودش بابت زن گرفتنش

فحش میده چه فحشائی!

خانه دخترها :یکی از دخترها گوشی موبایل در دستش :سلام استاد ،می خواستم راجع به

تحقیقم با هاتون صحبت کنم فردا وقت دارید ؟آخه خیلی مهمه ؟ (مودی متعجب از این استاد

خنگ که نمی فهمه دختره چرا اینقدر بهش زنگ میزنه !!!!و از دختره متعجبه که چرا نمیره

سر اصل قضیه بابا یا اینور یا اونور اینهمه ادا بازی نداره .تکبیر )   دختر دوم موبایل به دست

اون پنجره :آرش ببین اصلا تو خیلی بی معرفت شدی اوایل خیلی بهتر بودی تو دیگه منو

دوست نداری (صدای گریه ).........

خانه پسرا :صدای موبایل .....پسر اولی به دومی :اه این آذر چقدر زنگ میزنه (عینا نقل به

مضمون ) پسر دومی بابا خوشبحالت .......پسر گوشی رو ور میداره .......سلام چطوری خواب

بودم کارم دارم چیکار داری ....یک دقیقه گوشی رو نگه داره پشت خطی دارم .......سلام

نسرین جون چطوری جیگر دلم برات تنگ شده بود خوشگل من یک دیقه گوشی رو نگه

دار .......آذر الان کاردارم مامانم!پشت خطه بعدا زنگ بزن......خوب نسرین جون میگفتی ......

 

 ساعت 30 دقیقه با مداد

مودی همچنان خواب زده ،زن وشهر در حال آتش بس ،

خانه دخترها:    (صدای گریه )دختر اول به دومی :ولش کن ؟آرش لیاقتتو نداره ولش کن بره به جهنم

خانه پسرها :بحث فوتبالی ، سیاسی ،صدای قهقه ، خنده .پسر اولی به دومی : به نظرت

دختر امروزیه راه میده تریپ رفاقت بزنم  از نسرین! خسته شدم  ....پسر دومی :آره بابا ولی

خوشبحالتا خوب حال میکنی ولی خرج این دخترا میکنی سخت نیست پسر اولی :خریا ؟ بابا

اونا خرج من میکنن .....صدای قهقهه

 

ساعت 2 بامداد

مودی خواب زده

خانه زن وشوهر :تقریبا ساکت !!!!!!! صدای دوش حمام

خانه پسرها صدای موسیقی پاپ  یکی از پسرها در حال همسرایی آواز با بقیه پسرها: بابا

دیگه برید بتمرگید

(صدای جیغ یک خانم از اتاق زایمان بیمارستان پشت خانه یا از طبقه بالا ؟؟؟؟؟صدای قهقه پسرها

خانه دخترها :صدای آرام آهنگ داریوش

 

ساعت 4 صبح :

همه خواب فقط مودی بیخواب

 

 ساعت 6 صبح:

خانه پسرها ودخترها :خواب

مودی بدبدو در حال رفتن سرکار

زن و شوهر جوان در حال دعوا

 پ.ن ۱:این داستان صدرصد واقعی و حکایت هر روز خونه مودی ایناست (البته اینا نداریم فقط مودی )

پ .ن ۲: هر گونه تشابه اسمی تصادفی است جوجو این آرش هیچ ربطی به تو نداره نیای

بگی من بودم .این دوست پسر دختر همسایه اس !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

ازدواج توافقي است بين مردي كه نمي‌تواند با پنجره باز بخوابد و زني كه نمي‌تواند با پنجره بسته بخوابد ! جرج برناردشاو


گاهي اوقات شك مي‌كنم كه زن و مرد واقعاً براي زندگي با هم آفريده شده باشند؛ شايد بهتر باشد در همسايگي هم زندگي كنند و فقط گاهي به هم سر بزنند .كاترين هپبورن


قبل از ازدواج زن بايد به مرد عشق بورزد تا نگهش دارد، بعد از ازدواج بايد نگهش دارد تا بتواند به او عشق بورزد !مريلين مونرو 
 
زنان با مردان به اين اميد ازدواج مي‌كنند كه بالاخره بتوانند آنها را تغيير دهند. مردان با زنان ازدواج

مي‌كنند، به اين اميد كه هرگز تغيير نكنند، و واضح است كه هر دو گروه سرخورده مي‌شوند!-آلبرت انيشتين
 
وقتي مردي در ماشين را براي همسرش باز مي‌كند، يا ماشين نو است، يا همسرش ! -پرنس فيليپ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 8:11 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
نکته اخلاقي و مقدمه :در حال حاضر مودي در آستانه اخراج است چون کلي کار نکرده در روي ميز دارد

کلي درس نخوانده هم دارد و هرروز هم در حال وب گردي است فلذا مودي امروز قرار است کم در نت ول بگردد .

مکان :خونه مودي         افراد حاضر مامان مودي و مودي

زنگ تلفن (تا حالا ۲۵۵۸۹۸۹۸۸۹۹۸زنگ زده دوستان وبي و غير وبي امشب همه دارن حال مودي رو

ميپرسن که بعدش خوب مامان مودي حالشو بگيره )

مامان مودي خشماگين  :شماره تو بچسپون به وبلاگت کسي تو زحمت نيفته خوب !کسي هست

شماره تو رو نداشته باشه

مودي با قيافه مظلوم و گردن کج

که زنگ تلفن دوباره به صدا در مياد شماره خونه يکي از بر و بچ وبيه که مودي شماره رو نمي شناسه

اونور تلفن : سلام مودي جوووون    مودي ۱۰ دقيقه از زمان عقب : فکر مي کنم شماره رو اشتباه

گرفتيد . دو دقيقه بعد مودي يادش ميفته خودش موديه (بابا تلفني به من نگيد مودي اه )  مودي حدس

ميزنه نوگله ،تو دفترچه تلفنش دو تا شماره نوگله عجيبا غريبا به يکي اس ام اس ميزنه :ببخشيد

حواسم نبود من موديم دوباره بزنگ نوگل جوون ،اون يکي شماره رم حذف مي کنه پنج دقيقه بعد : اه

مودي !،من نوگل نيستم من مرجانم (زن زيادي ) ((البته خوب شد صداي خوشگل مرجانم شنيديم نوگل

بيا دوباره شماره تو بذار معذرت واقعا )) تا آخر شب که مامان مودي اونجاست ده هزار بار ديگه تلفن زنگ

 ميزنه مودي از ترس مامان مودي همه رو يک جوري مي پيچونه جز ((آخري )) که  نميشه باهاش

صحبت نکرد ودو دقيقه اي صحبت کردنش طول مي کشه مامان مودي خشماگين نگاش مي کنه اين کي

 بود نيشت تا بناگوش باز شد مودي : ((آخري )) بود  مامان مودي : مودي خانوم اعصاب ندارم دوباره

قشق وقاشقي راه بندازي بعدشم که رفت ازدواج کرد بشي آينه دق من هاي هاي گريه کني همه موهام

 از دست تو سفيد شد (اي جان مامي تو ۵۲ سالگي چار تا دونه موي سفيد ماشاله آخه ميشه همه

موها ؟؟؟) حالا ما هي توضيح داديم بابا قاشقي چيه يک هوا خوش اومدن که قاشقي نيست مگه به

گوش مامانمون رفت البته ماماني من خيلي مهربونه   مودي خل و چل رو هم خوب مي شناسه .....

جونم براتون بگه تا آخر شب ۵۰۰ تا تلفن ديگه و مودي در حال فکيدن ،البته مودي بسي مشعوفه که

دوست جوناش دوستش دارن ولي گاهي دوست جوونا رو قاط ميزنه ميشه مثل ديشب !آبروش ميره در

هر صورت مودي اگه اين کار رو نکنه مودي نيست ببخشد دوست جونا

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 7:30 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
اين حکايت تاکسي سر صبح سوار شدن ما هم جالبه !هرروز صبح از در خونه که ميام بيرون ،اول يک

خانم باردار کارمند رو مي بينم که به سختي داره ميره سرکارش بسيار سخت  ،بعدميرسم سر

خيابون اون سه تا آقائي که منتظر سرويس هستند رو مي بينم که مثل هرروز اين دوساله اقدام به برانداز

 کامل اينجانب مي نمايند، اگر يک روز من مردم اينا رو ببريد جنازه امو بهتر از مامانم ميتونن شناسائي

کنن.بعدش سوار اين تاکسي عبوريا ميشم بي استثنا همون خانومه کنار پنجره تاکسي نشسته و

خودشو ولو کرده رو صندلي ،واي به حال اينکه يک آقا بخواد کنارمن بشينه بخوام برم بچسپم به اين

خانومه ،اينقدر اه و اووه ميکنه که اصلا کلا ازخودم نااميد ميشم من اگر صبح ها تنبلي کنم و آرايش نکنم

 حتما ادکلن ميزنم ،اگه دستشوئي نرم حتما دوش مي گيرم خلاصه نميدونم اين دختره به چي ميگه

 اعععه! بعدش تو مسير دوم بي استثنا مي شينم کنار يک آقاي غول بيابوني ،و..........اينا . .

و هرروز که ميام اداره وبلاگمو باز مي کنم کلي از کامنتهاي دوستانه و ايضا غير دوستانه ديگران بهره مند

 ميشيم و اماشما دوست عزيز : سرکار خانوم يکي که ديگه هيشکي نيست، عزيز دل مودي ميخواستي

 هشدار بدي دادي حواسم جمع شد خوب اوکي اينقدر با اعصاب من بازي نکن من با اون آقا هيچ رابطه

اي ندارم با هيچکس هيچ رابطه اي ندارم چند تا از بچه هاي وبلاگ نويس شماره تماس منو دارن

باهاشون حرف ميزنم ولذت ميبرم بخصوص سير ترشي جوونم که خيلي خيلي دوستش  دارم ،ناصر

الدين ميرزا عزيزم ،آقاي محمد زاده مهربان، اعظم خوشگلم والبته يک دوست ديگر که اين آخري رو 

خيلي ميدوستم

ولي به جان خودم ،به جان مامانم ،به جان کلوچه عمه (ياس ياس نازم)  با دوست شما هيچ رابطه اي

 ندارم عزيز دلم !لطفا اينقدر روي اعصاب من راه نرو جان هر کي دوست داري .

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

اين قضيه مجردي زندگي کردن من هم در کلي ماجرا داره مثلا اصلا يادش نه بخير ،شب اولي که اومدم اينجا

 

و به طور جدي زندگي مجرديمو آغاز کردم !شبي بس رمانتيک وخاطره انگيز بود قاعدتا از تنهائي نمي

 

ترسيدم، خيلي پيش اومده بود که خانواده رفته بودن مسافرت و من تنها مونده بودم اون شب هم گرفتم خوابيدم تا

 

 نصف شب ،حدود ساعت دو يا سه شب بود که با صدا بيدار شدم ديدم به به !مهمون دارم چقدر !

 

پنجره اتاق خواب باز مي شه به حياط يک بيمارستان (منظره رو حال مي کنين !به يکي گفتن چرا گردن شترت

 

 کجه گفت من کدوم کارم مثل آدمه که اين باشه موديم کدوم کارش به بشر ميخوره که منظره روبرو پنجره اش  بخوره )

 

خلاصه چشمامو باز کردم ديدم چه خارجکي !حداقل هزار تا سوسک بالدار ده سانتي در منزل اينجاب به تفرج

 

مشغولن !اصلا فکر نکنيد ترسيدما نه ،داشتم سکته ميکردم!

 

 اومدم با دمپائي يکيشونو بکشم دمپائي رو زدم روش ديدم دمپائي رو داره مياره بالا (بخدا اگه دروغ بگم )

 

چنان پرواز ميکردن طرفم که ميگفتم الان کلا ميخورنم مثل اين فيلمها !سه تا اسپري سوسک کش رو روشون

 

خالي کردم افاقه نکرد بعد نشستم يک ساعت دل سير گريه کردم و در نهايت تصميم گرفتم در آغوش سوسکها

 

بخوابم !چند وقت پيش داشتم براي يک سوسکي نه ببخشيد دوستي اين قضيه رو تعريف ميکردم بي وجدان نه

 

گذاشت نه برداشت گفت سوسکها چيزيشون نشد اون شب پيش تو خوابيدن ؟

 

و اما حدود دوهفته است که من يک همخونه کوچولوي خوشگل دارم يک مارمولک کوچولوي ناز ،کلي با هم

 

زندگي کرديم کلي خاله اشم (ساحل دختر توئه عين خودت مي مونه آبجي ، لاغر قدبلند برنزه چشم درشت )

 

تا ديشب که مامان جانمون اومد و ضمن اعلام بميرم ماماني از تنهائي خل تر !! شدي گفت فکر نمي کني اين

 

 مارمولک بره تو غذات چي ميشه ؟ و ........در نهايت اينجانب مجبوريدم با کلي اسپري حشره کش خونه رو

 

عطر آگين کنم و بيام بيرون البته قلبا بعنوان يک خاله مهربون اميدوارم خواهرزاده ام چيزيش نشه !

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

يکي تو کامنتا نوشته بود مودي چرا اينقدر دوست داري ازدواج کني ؟ در جواب اين دوست عزيز ياد يک

حکايت عبيد افتادم که :

سلطان محمود پیری ضعیف را دید که پشتواره ای خار می کشد بر او رحمش آمد گفت ای پیر دو سه

دینار زر می خواهی یا دراز گوش یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم تا از این زحمت خلاصی یابی

 پیر گفت زر بده تا در میان بندم و بر دراز گوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت

 تو در باقی عمر آنجا بیاسایم سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند

حالا حکايت منم همينه اينجانب دلايل متعددي و بسيار مهمي براي ازدواج دارم اول اينکه خسته شدم از

بس من کار کردم خودم خرج کردم دلم ميخواد يکي ديگه کار کنه من خرج کنم دوم اينکه خسته شدم از

بس سطل زباله بردم پايين ،يکي ديگه باشه که ببره ،بعدش خسته شدم از بس همه قربون صدقه ام

رفتن بفهمي نفهمي زندگيم خسته کننده شده خوشم نمياد دوست دارم يک کم دعوا اينا.. مامان من

،مامان تو ،از اين حرفا ، ديگه اينکه اگه يکي رو پيدا کرديد که دست به خرج کردنش خوب بود سطل زباله

هم خوب ميذاشت دم درب بعدشم و.....به من معرفيش کنين .دست شما درد نکنه .چون اينجانب ضمن

 اينکه مثل پيرمرد داستان عبيد فرصت طلبم به دلايل فوق ازدواج برام حياتي مي باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
گشتيم نبود نگرد نيست !


يک توضيح : در پست قبليم راجع به يک دوست خوب نوشته بودم که هرچند ارادات وي‍ژه به ايشون دارم و

 داشتمو خواهم داشت اما بحث قاشقي و قشق و اينا و اينا نيست صرفا هندونه اي بود که ما زير بغل

ايشون گذاشتيم ولي چون تجربه نداشتيم تبديل به بمب شد و وبلاگمون ترکيد غير از اينکه نصف خواننده

 هامون پريدن !کلي هم فحش خورديم و .......

خلاصه اينجانب در اينجا ضمن تکذيب هرگونه در گيري قاشقانه ،بشدت خواهشمندناکم که از پيامهاي

خصوصي در اين خصوص کاسته و به پيامهاي عمومي در خصوص ساير چرت و پرت گوييهاي مودي

بيفزايد .

                                                                                     با کمال امتنان مودي مودياني

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
سايت عبرت :تحقيقات متعددي که در زمينه انگيزه افراد براي روي آوردن به چت صورت گرفته، نشان

 مي‌دهد که هم‌فکري يا هم‌دلي، تفريح، وقت‌گذراني يا سرگرمي و دوستي با جنس مخالف، سه مورد از

مهم‌ترين دلايل گپ‌زني در اتاق‌هاي اينترنتي است

نقد موديانه : چقدر اين جوانها بي تر بيت هستند واقعا اه اه ....اينهمه جا براي تفريح وسايل سرگرمي

اينهمه امکانات براي يک جوان ،چرا نميرن معتاد شن .........چرااينترنت ؟جدا خجالت بکشيد !


اين روزها مودي بسيار خر ميزندمثلا دارد درس مي خواند و يکسري کلاس اجباري را ميگذراند .

 بيچاره مودي از صبح زود تا بوق سگ مشغول رتق و فتق امور کاري و درسي و اينهاست تازه وقتي مي

 رسد خانه ،هلاک و داغون و گرمازده ،اين برق مي رود و اشک مودي در مي ايد تنها چيز خوب اين روزها

آرامش شاعرانه اي است که مودي از يک دوست خوب مي گيرد خدا اين دوست خوب را حالا حالاها براي

 مودي نگه دارد که مودي بدجور به آرامش کلامش نياز دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا       بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری       صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا


مودي امروز بد خواب آلوداست يک مدتي است که اين کلاسهاي ضمن خدمت اشکش را درآورده بد !

قرار است کمتر بيايد نت ،البته هست ها، کامنتها را ميخواند و هرچند روز يکبار مي پستت!

 ولي نه هرروز ،خلاصه به مودي سر بزنيد دلش کوچک است اما سرش فعلا شلوغ است ميدوستمتان

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

1-       هرگونه ناز کردن موجب خسران دنيوي و اخروي خواهد گرديد لذا يقه اولين خواستگار را بچسپيد شايد تنها خواستگار عمرتان باشد.

 

2-       به طور دائمي مي بايست در مجالس و ميهمانيها شرکت کنيد در معرض ديد باشيد هنرهاي نداشته تان را دائما به رخ بکشيد.

 

3-       اگر شده با قرض و قوله هم يک ماشين مدل بالا بخريد در روايت آمده که بسيار نافع است.

 

4-       پسرهاي فاميل بهترين طعمه ها هستند روي هوا بقاپيتشان

 

5-       غذا نخوريد تا استخوانهايتان هلپي بزند بيرون برنزه کنيد تا شبيه قبايل بدوي آفريقا شويد بينيتان را عمل کنيد گونه بگذاريد چون پسرها بسيار ظاهر بين هستند.

 

6-       توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي سازن واستون.

 

7-       دعاي بخت گشائي بسيار سودمنداست به تمام رمالها و فالگير ها سر بزنيد .

 

8-       سعي کنيد جلف باشيد هرچي جلفتر باشيد بختتون زودتر باز ميشه

 

9-       اگه باباتون هيچيم نداره بازم بريد بالا شهر خونه اجاره کنيد بعد بگين خونه خودمونه بسيار سريع به

 

مقصود مي رسيد بعد هم بشنيد به قيافه بهت زده داماد و مادرش که فکر کردن شما خيلي پولداريد سير

بخنديد ديگه خرتون از پل گذشته

 

10-   تا ميتونيد بزک دوزک کنيد

 

11-   اين نصايح رو جدي بگيريد مودي اينکارارو نکرد ترشيد شما حواستون جمع باشه

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس


ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس


گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم


گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم


گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي


گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي


گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟


گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری


گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد


گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد


گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟


گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي


گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟


گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز


گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده


گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده


گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟


گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون


گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟


گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش


گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟


گفتا : شدست منشي در دفتر اداره


گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل


گفتا : که دست خود را بردار از سر دل


گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها


گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا


گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی


گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی


گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي


گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي


گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره


گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره


گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟


گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟


گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي


گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي


گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟


گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي


گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان


گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟


گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟


گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری


گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها


گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها


گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟


گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !



پ. ن : اگر مي دونيد شاعر اين شعر چه کسي هست لطفا به من بگوئيد .
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 7:30 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

اينجانب يعني سرکار عليه مودي خانووم مودياني دچارا نواع جنون از نوع ادواري و دائمي مي باشيم

يکي از اين جنونها جنون خريد مي باشد که در مواقع ناراحتي بسيار تشديد ميگردد اينجانب يعني سرکار

 عليه مودي خانووم مودياني در عرض ۲ روز موفق به خرج مقادير متنابهي پول گرديده ام که به شکل

بسته هاي مختلف در جاي جاي خانه ام خودنمائي مي کند حالا اگر فکر کرديد اينها را مي پوشم سخت

در اشتباهيد چون من فقط ميخرم

 به صورت سر انگشتي اينجانب طي دو روز گذشته مبلغ ۲۰ ميليون ريال بي زبان را خرج چيزهاي الکي

 دولکي مثل کيف کفش مانتو و البته ميز کامپيوتر نموده ام بهمين شکل جلو بروم تا هفته آينده در اوين

به ملاقاتمان خواهيد آمد کمپوت گلابي دوست ندارم کمپوت گيلاس بياوريد


اين آقاي ووهومن خان ناجان در جواب پست مردهاي اينجانب مطلبي را به صورت خصوصي ارسال نموده

که چون ايشان اخلاق حرفه اي ندارد و در کامنتهاي اينجانب در وبلاگشان دست ميبرد اينجانب نيز اقدام

به پابليک نمودن کامنتشان مينماييم اين شما و اينهم کامنت ووهومن ناجان خيلي و حشتناک ناجان

 

۱- همه خانوما به شدت تمایل به تنهایی دارن ...


2- علی رغم اینکه به شدت تنهایی رو دوست دارند ... همیشه تو تصوراتشون منتظر شاهزاده ای با

اسب سفیدن ...


3- علی رغم اینکه به فکر شاهزاده با اسب سفیدن ... ته دلشون فقط منتظر خواستگارن ....


4- علی رغم اینکه منتظر خواستگارن ... وقتی یکی ازشون خواستگاری می کنه می گن هنوز می خوان

 درس بخونن ... و هدفشون استقلال و داشتن سواد و معلومات و شغل خوبه ...


5- علی رغم اینکه دنبال تحصیلات و شغل و استقلال هستن ... با اولین مردی که خرشد زن بگیره ازدواج می کنن ...


6- علی رغم اینکه می دونن مردا موجودات هوس باز و عوضی ای هستن ... عاشقشون می شن ..

7- علی زغم اینکه عاشق طرف می شن ... همیشه ناز می کنن که دنبالم نیا بو می دی ...

8- علی رغم اینکه می گن دنبالم نیا ... از دستت دیوونه می شن اگه دنبال کس دیگه ای بری ...


9 - علی رغم اینکه دیوونه شدن از دستت ... بازم حاضر نیستن مردا رو از دست بدن


1- علی رغم اینکه مرد زندگیشون رو از دست می دن ... بازم آدم نمی شن و دنبال یکی دیگه می گردن ...




  ووهومن ناجان اين آيکون را فرستاده که عجيب شبيه خودش است فکر کنم عکسشه که برام فرستاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 


 

 ۱/ همه مردها به شدت مشغولند.

۲/ علیرغمی که خیلی خیلی مشغولند، ولی هنوز برای خانم ها وقت دارند.

۳/ علیرغمی که برای خانم ها وقت دارند، اصلاً بهشون اهمیتی نمی دن.

۴/ علیرغمی که اصلاً بهشون اهمیتی نمی دن، همیشه یکی دور و برشون هست

 
۵/ علیرغمی که همیشه یکی دور و بروش هست، همیشه سعی می کنن که

شانسشون رو برای بدست اوردن بقیه امتحان کنن.

۶/ علیرغمی که همیشه سعی می کنن که شناسشون رو برای بدست اوردن

بقیه خانم ها امتحان کنن، واقعاً به هم می ریزن اگه زنی رو که دارن از دست بدن.

 
۷/ علیرغمی که زنشون ترکشون می کنه، اونا اصلا از اشتباهاتشون درس نمی

گیرن و همیشه سعی برای امتحان شانسشون برای بدست اوردن زنهای دیگه دارن.

با تشکر از دوست عزیزم بیتا بابت ارسال این مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
تصاويري از خانه داري پسران مجرد!!

تصاويري از خانه داري پسران مجرد!!

تصاويري از خانه داري پسران مجرد!!

منبع :سايت دوستان

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 

دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند
دستها  بيهوده ، چشمها بيرنگ اند
دوستم داشته باش ، شهرها مي لرزند
برگها مي سوزند ، يادها مي گندند


باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز
آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند


دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش ، برگ را باور كن
آفتابي تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند


خواب ديدم در خواب ، آب ، آبي تر بود
روز ، پر سوز نبود ، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو ، رود از تب مي سوخت
نور گيسو مي بافت ، باغچه گل مي دوخت

 

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند

دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند ...

((شهيار قنبري))

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
ديروز در تاکسي دوتا دختر خوشگل بسيار فشن تقريبا بيست ساله نشستن بغل دست مودي ،توي راه

 مثل هميشه بين راننده تاکسي و آقاي جلوئي بحث سياسي راه افتاد و بحث حمله آمريکاو و......که

ديدم اين دخترا دارن به يک چيزي بد مي خندن اصلا فکر نکنيد مودي فضوله ها ولي چون فضولارو دوست

دارم گوشمو چسپوندم ديدم دارن ميگن چه خوب ميشه آمريکا بياد به به چه سربازائي دارن يکيشون

ميگفت من از سياه پوستاشون خوشم مياد اون يکي ميگفت نه همون سفيد پوستاشون خوشگلن ...

 

دوستي تعريف ميکرد رفته پارک بانوان ،و جالبه که با وجود اينکه اونجا پارکه نه لب دريا ؛عده اي از خانمها

 رو با بيکني ديده !

الان دارم فکر مي کنم گرچه بعنوان يک ايراني،از حضوربيگانگان در کشورم منزجرم امااگر آمريکائيها يک

روز بيان يک عده نه تنها لخت مادرزاد ميان تو خيابون ،بلکه چنان بلائي سر سربازاشون (از نوع لحاظ !)

ميارن که دمشون ميذارن رو کولشونو در ميرن!

عجيبا غريبا از دست اين ملت!

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

این روزها عجب داریم لذت می بریم خواستیم شما را هم در لذائذمان شریک کنیم:

 

دیروز صبح ساعت 5:30  داشتیم همان کابوس همیشگی را می دیدیم که به ما می گویند دوباره برو

 

دبیرستان و ما گریه می کنیم که بخدا من دانشگاه هم رفته ام ولی باز هم بی مروتها کوتاه نمی آیند که

 

یکدفعه دیدیم ناظم دارد خفه مان می کند به ناگاه از خواب پریدیم و مشاهده کردیم ناظم نیست بلکه از شدت

 

گرمای ناشی از قطع برق داریم خفه می شویم، دیدیم در این گرما سگ تلف می شود بهتر است ما هم بیدار

 

شویم. 

 

لخ لخ کنان راه افتادیم سرکار، در تاکسی همینجور عرق ریختیم رسیدیم اداره تا رسیدیم طبقه ان ام

 

برق  رفت و خوب غیر از مراسم عرق  ريزان  سماور برقی اداره هم کار نمیکرد فلذا نون و پنیر را خالی

 

خالی سق زدیم تا ساعت 10 همچنان برق نبود که به اطلاعمان رساندند که برای دست گل یک میلیون

 

 

تومانیمان که به آب داده ایم  تشریف ببریم بانک ،این پای صاحاب مرده به بانک رسید برق بانک قطع شد

 

ایضا تا  12 پرسه زدیم و کارمان هم حل نشد برگشتیم اداره

 

 برق اضطراری جواب کرد از ناز کامپیوترمان هم بی ناز شدیم چائی که نخورده بودیم آمدیم غذا کوفت کنیم

 

مایکروویو برقی بود نشد ساعت 13 رفتیم باجه پستی تا سریعا چیزی را بپستیم برق نبود تا 15 نشستیم خبری

 

 نشد باید کلاس می رفتیم پایمان به مرکز آموزش رسید برق قطع شد بقول آست دروغگو سگه اگه یک واو

 

جابجا کنم آقا اداره خودمان آسانسورهایش کار میکرد اینجا که کلا همه چیز از کار افتاده بود 8 طبقه را به

 

میمنت با پله رفتیم چهار ساعت در تاریکی و گرما با عطر عرق کیف کردیم آمدیم خانه بابا جان ، تا این شکم

 

کوفتی را پر کنیم برق بابا اینا رفته بود ایضا در زیر نور شمع به مانند یک  عدد خرس قهوه ای شکممان را پر

 

 کردیم و راه افتادیم برویم خانه خودمان بسلامتی دو دقیقه آمدن برق را مشاهده کردیم لعنت به این شانس که تا

 

در خانه خودمان کلید انداختیم برق بدمصب رفت 

 

کافر نبیند مسلمان نشنود ....بخدا سهم ما نیم ساعت برق داشتن که می شود اگر خبر مرگمان کار

 

 بانکی ضروریمان انجام نشد بسته پستیمان نرفت عین .....عرق ریختیم نیم ساعت برق بدهند تا حداقل یک

 

دوش   بگیریم یک توالت برویم .......شرمنده من وضعیت روحیم اصلا با این بی برقی خوب نیست بی ادبی

 

اینجانب را به برقی هر روزه ببخشید .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 

مادر بزرگ
فکر می کند :
               - همین روزهاست که کور می شود
و می گوید :
               - برای کور شب و روز یکسان است .

مادربزرگ به بنگاهی می گوید :
آنروزها بقچه ی مرا گماشته ها به حمام قرق می بردند
حالا :
          - شما دو تا اطاق که بالای پله نباشد
          - با آب و برق –
ماهی صد تومن اجاره نمی دهید ؟
مادر بزرگ
            - که تازه سیگار را ترک کرده –
خیال می کند :
                  - هنوز باید به گدا پول داد
                   و هنوز هم باید پانزدهم به پانزدهم
                   روضه ی قمر بنی هاشم علم کرد
مادر بزرگ
وقتی دلش می گیرد
                   می گوید :
زمانه برگشته ،
آنروزها نان به این بزرگی را می شد با سنار خرید
و پنیر به این سفیدی را کیلوئی . . .
مادربزرگ با اینکه بچه نیست
همیشه به شهر بچه ها می رود .
و از شهر بچه ها می آید
شبها وقتی برایم قصه ی " شهر بچه ها " را می گوید
به خودم می گویم :
در شهر بچه ها نان به این بزرگی را چند نفر می خورند ؟
و پنیر به این سپیدی را ؟
به خودم می گویم :
می شود با همین اتوبوس های واحد به آنجا رفت ؟
چقدر خوب بود
- اگر از بچه ها بلیت نمی گرفتند
مادربزرگ می گوید :
اگر خدا بیامرز زنده بود
ما می توانستیم بدون اینکه از دامادمان قرض کنیم به مشهد برویم
و من فکر می کنم اگر خدا بیامرز زنده بود
کرایه ی خانه مان زیاد نمی شد
مادر بزرگ می گوید :
نباید از خانه بیرون بروی
نباید توی کوچه دستش ده بازی کنی
نباید خودت را کثیف کنی
نباید با بچه های ناباب راه بروی
نباید
             - نباید

اگر من هم مادربزرگ نداشتم
می توانستم از خانه بیرون بروم
می توانستم توی کوچه بازی کنم
می توانستم
می توانستم

مادر بزرگ
فکر می کند
- همین روزها کور می شود
و برایش شب و روز یکسان -

((ايرج جنتي عطائي ))

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
وقتي که ازدواج مي کنيم:

فقط به اون فکر مي کنيم

کاريکاتورهايي در باب لذت ازدواج کردن!!!

به همديگه القاب قشنگ مي دهيم

کاريکاتورهايي در باب لذت ازدواج کردن!!!

استقبال گرم در بدو ورود

کاريکاتورهايي در باب لذت ازدواج کردن!!!

زحمت خريد رو باهم مي کشن

کاريکاتورهايي در باب لذت ازدواج کردن!!!

منبع : سايت دوستان

پ .ن : اين روزها دل و دماغ پست نوشتن ندارم شرمنده اخلاق ورزشکاريتان که اين مدلي پست مي گذارم.

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کار مرد

تمام است . ((باب هوپ ))

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
خبر اول :

سایت تابناک :

قتل مادرزن با نارنجك جنگي در تهران
متهم صبح امروز پس از آنكه شب گذشته از زندان آزاد شده بود با ورود به خانه پدر زنش اقدام به شليك 2 گلوله به سوي مادرزن و همسرش كرده و در هنگام بيرون آمدن از خانه يك نارنجك جنگي به داخل خانه پرتاب كرده است.

خبر دوم ؟:


تحلیل مودیانه :ما که اینهمه تضاد رو نفهمیدیم شما اگه فهمیدید بیاید واسه  ماهم توضیح بدهید

اطلاعیه مودیانه :بدلیل در خطر بودن جان مامان جانمان و از آنجائی که مطمئنیم با این شانس گندمان

هیشکی پلاکارد نصب نمی کند ولی ممکن است تانک بیاورد فلذا از پذیرفتن هر گونه پیشنهاد ازدواج

معذوریم .آقا دم در واینستا دههههههه ! مگه نمیگم صف نبندید ااااااااااااااااااااااههههههههههه (آیکون دچار

توهم شده )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
دوست داريد لباس مراسم ازدواجتون چه رنگي باشه ؟و چرا

سفيد مشکي قهوه اي سبز و......

 

دوست داريد همسرتون چه شکلي باشه ؟ (فقط قيافه )

ببخشيد ميدونم خيلي تين ايجريه ولي بد نيست يک وقتهائي برگرديم به دوران خوب نوجواني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
خوب من ديشب اينجا يک پست گذاشتم بعدشم برش داشتم چون گفتم خيلي خوشبحالي اونيکه

کامنت غير اخلاقي گذاشته بود ميشه بعد گفتم خوب عقده ايه بچه بذار يک کم خوشبحالش بشه ولي

 از اين خبرانيست هر کي فحش بده براش بپستما

و اما بعد اين کامنت براي خودم خيلي بي اهميت بود نخونده پاکش کردم مسيرش هم از کامنتدوني

يکي از دوستان پيدا کردم البته اين دوست عزيز قبلا در خصوص يک آدم مريض هشدار داده بود ولي من

جدي نگرفتم علي ايحال چيزي که ناراحتم کرد ناراحتي دوستانم بود که همون کامنت رو دريافت کرده

 بود ندولي از طرف ديگه از اين کامنت گذار ممنونم که نشونم داد دوستام چقدر دوستم دارن

اول از ناصرالدين ميرزاعزيزم بابت پست فوق العاده اش

بازم اول ازسير ترشي متاهل خوشگلم براي پست مهربانانه اش

دوم از جوجو نازنين براي جواب قشنگش

از هستي نازنينم بخاطر اينهمه محبت

از علي مهربانم

 وزابيل جون بي بي باران جون داداشي فرزاد نوگل جون مجيد جون شهرزاد جون تاتوره

جون وهمه جونهاي ديگه که بوسيله ارسال نامه فکس ايميل کامنت و تلفن و ايضا گل بر مزار آن کامنت

گذار بي ادب ر ........کمال تشکر و قدرداني را دارم همتون دوست دارم مودي قربونتون بره هوار بار

پ.ن : ر.......يعني رحمت فرستادند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

يکي  از دوستان بشدت کريه المنظره ايضا همسرش ،

 

ديروزبا بچه اش ديدمش يک بچه چشم آبي خوشگل خوردني

 

گفتم عجب بچه اي به کي رفته نه تو چشم آبي هستي نه شوهرت نه هيچکدوم از فاميلاتون

 

اون دوستمون با بدجنسي گفت پسر همسايه پايينشون چشم آبيه

 

بعد به اين نتيجه رسيديم که خوب بچه به باباش رفته ديگه

 

در ضمن ياد اين حکايت عبيد زاکاني هم افتاديم ايضا تر،  که:

 

"مردي را گفتند پسرت را به تو شباهتي نباشد گفت اگر همسايگان باري ما را رها کنند شباهتي به ما خواهد افتاد"

 

گرچه هرچي کفش بود تو سرمون خورد  ولي خوب دليل ديگه ايم داره وجدانا ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
اين مطلب جالب بود گفتم شما هم بخونيد مطلب خودمم ميذارم

دستور العمل خاموشی های تهران در مناطق 22 گانه (طنز)
 
منطقه1
روزها برق باشد شبها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت 20 تا 3 صبح برق برود.
منطقه 2-3
مانند بالا.
منطقه 4
روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی.
منطقه 5
روز 2 ساعت به اضافه 5 ساعت تنبیه سال 1342 که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است).
منطقه 6
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید.
منطقه 7
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد.
منطقه 8
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد.
منطقه 9
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود.
منطقه 10
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود.
منطقه 11
به کل برق نباشد ( دلیل خواستند گاز قطع شود).
منطقه 12-13
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد.
منطقه 14 الی 20
روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق.
منطقه 21-22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده.

منبع: نفت نامه(با اندکی تصرف!)
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! |