![]() |
![]() |
|
|
من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايي كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايي را هم اجابت كند، همينطور. همانجا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخي به آن داده نميشود و زشتي سوداگري را به اين مبادله راهي نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايي شروع ميشود كه ديگر هيچ انتظاري براي گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت». "جورج برناد شاو " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
یادم میاد یکدفعه سه چهار سال پیش سوار تاکسی بودم کمی بعد از من یک آقای شیک پوش خوشتیپ سوار شد درحالیکه داشت با موبایلش حرف میزد معلوم بود که اونطرف خط یک دختره که : آره عزیزم من خیلی شب گرفتارم و تو شرکت خیلی کار دارمو باشه فردا شب با هم میریم مهمونی. بلافاصله بعد از تموم شدن مکالمش یک شماره دیگه گرفت و زنگ زد به یک خانوم دیگه و هماهنگ کرد که شام بره پیشش .منم داشتم همینجور هاج وواج نگاهش میکردم که یکدفعه انگار سنگینی نگاهمو حس کرد برگشت سمتم، دید نه این بغل دستی هم بد نیست یکدونه کارت ویزیت درآورد (اونموقع اینجوری مد بود ) شک داشت که من حرفهاشو شنیدم یانه ؟ ویا کی سوار شدم نمی دونست باید کارتو بده یانه ،خلاصه نزدیک پیدا شدنش کارت آروم گذاشت کنار کیفم که بینمون بود و پیاده شد دیدم خیلی داره بهش خوش میگذره با یک قیافه ابلهانه پریدم از تاکسی بیرون آقا !آقا ! برگشت با لبخند گفت جانم (تو دلش گفت عجب هالوی هولیه ) با لبخند احمقانه گفتم آقا ببخشید کارتتون جاموند !دادم دستشو پریدم تو ماشین امواج عصبانیتشو حس میکردم تا خود خونه ام خندیدم هی این راننده تاکسی بهم چشم غره رفت و حتما تو دلش گفت دختره خل چه خوشش اومده با پسره حرف زده ولی قیافه مبهوت پسره هیچوقت یادم نمیره. ساحل خواهرم یکروز داشته تو خیابون میرفته خوب قطعا کسی هم نمی شناختش وميزان تسلطش رو به زبان انگليسي کسي نمي دونسته یکدفعه یک پسره جک جوات میاد جلو بی مقدمه با یک لهجه بسیار بد انگلیسی بهش میگه : ؟ can you speak english ساحل به فارسی میگه بله از شما بهتر ! فرمایش ؟ دوباره پسره به انگلیسی میگه میشه من شمارمو بهتون بدم !!!!! ساحل میگه نه شما لطف کن اول برو زبان فارسیتو یکجا تقویت کن درضمن منم از کسی شماره نمی گیرم بخصوص از حضرتعالی . این خواهر جان اولین خاطر اینچنینیش برمیگرده به شونزده هفده سالگیش که داشته میرفته مدرسه شاگرد ساندویچی !جلوی خونمون صداش میکنه میگه خانوم ببخشید این کارت ساندویچیه اینم بهوای کارت تبلیغاتی می گیره بعد وقتی کارت میاره خونه میخواد بذاره لای دفتر تلفن که شماره ساندویچی رو داشته باشیم می بینه پشتش نوشته : محمد شماره ........ساعت ۱۲ زنگ بزند (اشتباهی بجای بزن ) خودش میگه توی اون لحظه باید قیافه منو می دیدید ! شما هم اگر خاطره اینجوری دارید بنویسید.
دیشب یک چت کوتاه داشتم با یکی از دوستانم که در خارج از کشور زندگی می کنه وقتی بهم گفت میخواد ۶۰۰ کیلومتر بره که شب قدر رو تو مسجد بگذرونه پشتم لرزید من وسط تهران و بی خیال همه چی !البته بعدش فکر کردم که شايد اگر اونم تو ايران بود يکي به نام اجتماع تو سرش ميزد که زورکي روزه بگيره زورکي نماز بخون اونم شايد اينکارو نميکرد و شايد من اگر مثل اون اختيار دست خودم بود خيلي بيشترش رو انجام ميدادم شايدم نه نميدونم .علي ايحال هرکي تو اين شبها سيمش وصل شد مديونه که براي مودي جوون دعا نکنه .باشد که مودي هم رستگار شود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
در کنار همه توهینها وحرفهای نه چندان جالب اندکی که قلبمو میکشنه دوستانی هستند که وقتی
کامنتشو میخونم طعم گس لذت و عشق زیر دندون مزمزه میکنم شازده کوچولو که ایندفعه دختری و کامنتات دیونه ام میکنه چه خوب گفتی که: "مودی تو عاشقی! مطمئن باش،،، دنبالِ یکی میگردی، یکی که اینطوری باشه، اونطوری باشه، یکی که،،، فکر کنم یکی که خودِ خودت باشه،،، شاید دنبالِ خودتی. تو عاشقی مثل من. منم بعضی وقتا یادم میره که عاشقم! آره عزیزم من خودمو گم کردم تو بچگیایی که با جنگ نابود شد تو وحشت کودکانه اینکه پدرم بره مثل شوهر عمه ام برنگرده اونوقتا فکر کنم گم شدم اونوقتائی که مادرم سه تا بچه رو دستش بود با اون شرایط اقتصادی جامعه با ترس از دست دادن شوهر نظامیش و منکه همیشه میترسیدم مامانم تو خیابون سکته کنه و دیگه برنگرده برای یک بچه خیلی سخته بخدا سخته تمام فامیلی که امروز دوربرمونن اونوموقع نبودن من بودم مامانم بود سیاوش که مرد خونه بود ـبمیرم برات داداشی تو اصلا بچگی نکردی ـو ساحل که همیشه مریض بود ما مشکل مالی نداشتیم پدرم صاحب منصب بود ولی درده که هر بارکه پدرت بره سه روز رو تو تب بگذرونی بعد ۵۰ روز پدرتو فقط ده روز ببینی ومطمئن نباشی که برمیگرده یانه ؟ آیا دیدار دوباره ای هست ؟ درده که اشکهای فروخورده مادرتو ببینی درده که مادرت به برادر ۱۳ سالت بگه مامانی وقتی رفتی منو بیدار کن که ببینمت ولی از ترس این باشه که نکنه تو خواب بمیره و ساحل کوچولو تا ظهر که از مدرسه برمیگردیم دق کنه کجا بردی منو دختر !شاید وضع خیلیا بدتر از ما بود امروز من یک خانواده آروم دارم وشاد خانواده ای که همه جوره حمایتم میکنن یک خانواده آروم عاشق ولی من هنوز خود بچگیمو پیدا نکردم ! شاید این پست رو بردارم حسی این لحظه امه . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 شهریور1387ساعت 9:1 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
گلکم ، نازکم
گله کم کن ، کمکم کن ، کمکم باش تا عطر تو با من باشه فصل هم فصل سرودن باشه باش تا سهم من از این بودن باش تا بهتر و بهتر باشم چون که از همیشه دیوونه ترم ، با من باش گلکم ، نازکم استاد شهيار قنبري |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اول : بلاگفا يک ميليون کاربر داره تو که ريز ميبينمت اگر فکر مي کني با اين ادها و کامنتهاي مسخره ات من وبلاگمو حذف مي کنم کور خوندي اصلا مي مونم که حال توگرفته شه ميمونم که خار چشمت باشم . دوم : يک واقعيت وجود داره واونم اينکه هيچکس چه زن و چه مرد از اينکه نيمه بهترشو پيدا کنه بدش نمياد يک ازدواج خوب و ايده آل رو همه دوست دارن خوب منم مثل همه ، ولي اين به اين معنا نيست که در حسرت ازدواج باشم يا حاضر باشم هر کاري بکنم تا شوهر گير بيارم چون کسائيکه از نزديک خودم و خانواده ام ميشناسن ميدونن که اگر بخوام خيلي راحت ميتونم ازدواج کنم اما هم آدم وقتي سنش ميره بالا سخت گير ميشه هم من بخاطر اتفاقات اين دو سه ساله حداقل تا چند سال ديگه روح و روان آمادگي پذيرش اين قضيه رو ندارم اينها رو گفتم که بدونيد اگر راجع به ازدواج مي نويسم فقط به اين خاطر که راجع به سياست ننويسم بخاطر اينکه موضوع دم دستي وراحتيه بخاطر اينکه اگر بشينم راجع به مشکلات زنها بنويسم خودم وقت نوشتن زار زار گريه مي کنم اين تنها موضوعيه که حداقل تو دنياي مجازي ميشه بهش خنديد .ميشه با نوشتن راجع بهش غم رو کشيد تو دل خودت و شادي رو روي لب بقيه جاري کرد اينارو نوشتم تا براي آخرين بار بگم پرداختن من به موضوع ازدواج بخاطر اين نيست که حسرتشو دارم واقعااينجوري نيست خواهش مي کنم مجبورم نکنيد يکبار ديگه توضيح بدم . سوم : اي مگس عرصه سيمرغ نه جلونگه توست .....منو تهديد نکن نذار روي دنده خريتم بيفتم من از تو وامثال تو که خوب ميدونم چه گذشته اي داري خيلي سالمترم برو خودتو درست کن چهارم : دوستان من لحن تندم رو توي اين نوشته مي بخشند ميدوستم و ميبوسمتون |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 8:32 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
تعريف من از ازدواج چنين است : قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند . سيدني اسميت *براي همينه که مودي ازدواج رو دوست نداره !باور نمي کنيد ؟
تابناک : کي مي خواد قصر بخره ؟
زندگي ما وزندگي بعضيا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اين قافله عمر عجب ميگذرد
درياب دمي که با طرب ميگذرد ساقي غم فرداي حريفان چه خوري پيش آر پياله را که شب ميگذرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 8:48 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اين عکسها خوشگل بود گفتم شما هم بينيد :
۱لف )لطفا به نکته اخلاقي سوم توجه فرماييد:
دوم :وقتي که بعضي آقايون جوگير مي شوند:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
ديشب آش ولاش ساعت هشت شب رسيدم خونه ،که ديدم يکي دستشو گذاشته رو زنگ که : خانوم مودياني پايين جلسه ساختمونه بدو بيا پايين ،گفتم چتو يهو ؟؟؟؟گفت اولا ما به همه گفتيم شما تشريف نداشتيد بعدشهم نه اينکه قبلا ميگفتيم شما تشريف مياورديد خيلي !!!!! خلاصه ديدم مجبورم برم با کلي عصبانيت ده تا تلفن !!باور کنيد ده تا !!!زدم زير بغلم (آخه من نه خيلي مهمم بايد هميشه on call باشم !)رفتتیم پایین و برای اولین بار چشممان به جمال حضرات همسایه ها روشن شد خلاصه اولش که رفتیم دیدیم اینها یک سره دارن بهم آقای دکتر خانم دکتر میگن گفتم به به چه ساختون با کلاسی ! بعد یادم اومد خودم لیسانسم به این نتیجه رسیدم که مودی خاک برسرت تو کلاس ساختومنو آوردی پایین بی سوات !همونجا تصمیم گرفتم تا هفته دیگه !phd مو بگیرم !!!؟
باشه دیدیم که جز اون آقای دکتر کذائی همسایه پایینی که قبلا راجع بهش کلی داد سخن دادم و خودم بقیه همه مستاجرن !در ضمن این همسایه بغلی آقای دکتر یک عدد آقای دکتر مهندس مجرد بود که به چشم خواهری !!!!!!(اینجانب معنی این کلمه رو هیچوقت نفهمیدیم چون من فقط داداشمو بچشم خواهری نگاه می کنم الباقی رو به یک چشم دیگه نگاه می کنم ) عجب خوشتیپ بود !!! خلاصه یکدفعه وسط تمرکز ما رو آقای خوشتیپ یکدفعه دیدیم همه دارن میگن چون آقای دکتر ب (همسایه پایینی معروف ) صلاحیت اخلاقی نداره پس خانوم مودیانی مدیر ساختمون بشه من هم چون حواسم پرت بود نفهمیدم چی شد که شد آنچه نباید میشد .....به سر شما گل بباره ما وقتی به مادرمون زنگ زدیم گفتیم به سر ما یک چیز دیگه بارید که بچه این چه غلطی بود که تو کردی .......الان هم از دیشب این قدر حالم گرفته است که نگو ...آخه من چه خاکی به سرم بریزم !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
عصر ايران :زنان با تحصیلات پایین کمتر طلاق ميگيرند
معيار بررسي صورت گرفته در اين خصوص بي سوادي و با سوادي مردان و زنان جوان مطلقه
بوده که در مجموع مشخص مي کند، 78 در صد طلاق ها در ميان طبقات تحصيلکرده و با
سواد بهوقوع مي پيوندد.
تحليل موديانه : خدمت شما عرض کنم که من منظور اين خبر رو نفهميدم يعني سواد بده ؟
اونائي که زندگي خوبي دارن و نيمه گمشده شون رو پيدا کردن خوشبحالشون برن لذتشو
ببرن ولي در خصوص افرادي که با انتخاب و ازدواجشون مشکل دارن،من فکر مي کنم افراد
تحصيلکرده چون انتظارات متفاوتي از زندگي زناشوئي فارغ از روزمرگي و روابط غريزي
معمول دارند بدرستي پس از يک انتخاب اشتباه به جاي ادامه و آوردن فرزنداني که در اين
ميان به سختي صدمه خواهند خورد به متارکه تن ميدهند .
و البته زنان تحصيلکرده دليل استقلال مالي به هر قيمتي حاضر به ادامه زندگي مشترک
نيستند مخلص کلام هرچند که طلاق پديده شومي است اما بهتر از ادامه زندگي مشترک به
هر قيمتي است .تکبير ...
يک عدد نمايشگاه کيک عروسي در کويت برگزار شده که کيک هاش خيلي گشنگه ولي چون
فکرديم که مجردها (از جمله خود مودي )ممکنه دپرس بشن فلذا لينکشو نذاشتم ايتجا !
تو در چشم من همچو موجی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
۱)خوب ما برگشتیم سفر سه روزه بسی پر هیجانی بود که در مجالی دیگر به ذکر خاطرات آن خواهیم
پرداخت همی . آمدیم فقط سلامی عرض کنیم و اعلام وجودی بنماییم .گرچه از درد کفشهای پاشنه ده سانتیمان که با این قد درازمان دیشب در مهمانی تولد ساحل جانمان پوشیده بودیم پایمان هنوز متورم است آنقدر که امروز سر کار نرفتیم . ۲) دیشب تولد ساحل عزیزم بود خواهر خوشگل من !وقتی ساحل بدنیا اومد من حسابی گریه کردم البته که نه از خوشحالی بلکه از ناراحتی آمدن یک رقیب قدر ! اما امروز خوشحالم که خواهرم شمع ۲۳ سالگیش فوت کرد و تا این حد موفق و زیبا و مثال زدنی شده ساحل عزیزم تولدت مبارک ۲ مکرر) دیشب تولد دوست عزیز دیگری هم بود که علیرغم ظاهر خشن وسرد و بی پرواش روح و باطن آرام و معصومی داره تولدت مبارک و بهترینها را برات آرزو می کنم دوست عزیز من ! ۳) در خصوص پست قبلی همه دوستان به نوعی منو شرمنده کردن اما یک کامنت روی خودم خیلی تاثیر گذاشت از دوست عزیزم که خصوصی گذاشته و برای همین اسمشو نمیارم ولی واقعا این دختر فوق العاده رو از ته دل دوست دارم (( شاید کمی ممنونم عزیزم ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 شهریور1387ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اینجانب در شهر یزد مشغول تزکیه روحی هستم بنابراین لازم دیدم
انتقاد پذیریمو تقویت کنم فلذا خواهشمند ناکم که مودی رو از دید خودتون با اولین سه کلمه ای که به ذهنتون میرسه تعریف کنید من کاملا انتقاد پذیرم راحت باشید (البته کسائیکه انتقاد می کنند مواظب باشن چون بعدا ممکنه چشماشونو بذارم کف دست مبارکشون ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
ایران: مرد جوان پس از ازدواج دوم (به صورت مخفيانه)، از سوى همسر اولش به قتل رسيد.
تحلیل مودیانه : صحبت خاصی ندارم فقط این خبر رو گذاشتم تا حضراتی که بابت لایحه حمایت از خانواده !جشن گرفتن حساب کار دستشون بیاد .حتی شمادوست عزیز ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
رقص 60 هزار دختر برای ازدواج با پادشاه
این مراسم از مراسم فرهنگی و ملی سوایزلند به شمار می رود. برخی منابع محلی پیش بینی کرده اند
به رغم اینکه مراسم امسال نیز با شکوه برگزار شده اما "مسواتی سوم" پادشاه سوایزلند امسال
کسی را برای همسری انتخاب نکند
دهها هزار دختر سوایزلندی به صورت نیمه عریان در مکانی که تعیین شده گرد هم آمدهاند تا پادشاه
کشورشان از میان آنان یک دختر را به عنوان چهاردهمین همسر خود برای ازدواج انتخاب نماید.
واقعا متاسفم که هنوز زنها اينجوري بايد ..........نميدونم بايد چي بگم هر کاري کردم نتونستم به طنز با
اين قضيه بر خورد کنم .
مودي از امشب ميخواد بره مسافرت ،بعهدش نيسسسسسسسسسست تا شنبه ،اومدن روي نت و آپ کردن کاملا ارتباط داره با کرم کلوچه خان (يعني برادرزاده جان ما )که اجازه بده از کامپيوترش استفاده کنم يانه ،هر کي سوغاتي ميخواد بايد ۵۰ تا نظر بذاره همين.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 8:39 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
خبر به نقل از تابناک :افزایش ازدواج دختران با پسران كوچكتر از خود يادتون هست تا همين چند وقت پيش تو لوگوي وبلاگ مودي نوشته شده بود لينک نمودن آقايون بالاي سي سال مجرد بي قيد و شرط و به محض ارسال در خواستشان صورت مي گيرد بعد از اطلاع از اين خبر قوانين جديد وبلاگ به شکل زير خواهد بود : ۱-لينک نمودن کليه آقايان مجرد حتي اونهائي که تو قنداقن بي قيد وشرط انجام خواهد پذيرفت . ۲-از اين پس من به همه آقايون مجردي که بيان اينجا بعنوان کيس ازدواج نگاه ميکنم گفته باشم بعد نگين مامانم اجازه نميده حتي شما که تو قنداقي ! ۳-همين که هست ! (اين سه مورد شامل حال ووهومن ،جوجو و ماني نميشه !چون اين سه نفر جز بدهان و نه تنها مودي که هيچ زن ديگه اي هم آنها را نخواهد دوستيد .حالا هر چند سالشون ميخواد باشه مجرد باشن يا متاهل )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اول : آخ جوون !از سه شنبه ميخوام برم کلوچه هاي عمه رو ببينم الهي عمه هفت دور دورشون بگرده !
دوم : امروز ۷ صبح در حال تناول صبحانه (اوا خاک بر سرم ماه روزه اس !)روبروي تلویزیون : سئوال مجری که سعی می کنه خیلی cool بنظر بیاد : دوست داشتین در زمان کدوم یکی از بزرگان زندگی میکردین جواب من : صد البته داریوش کبیر !! خوب من ایرانیم دیگه دوست دارم جای یک ایرانی باشم همین !
سوم : من برای یکی از دوستان عزیزم off میذ ارم : تولد ساحله خوشحال میشم بیای در ضمن این قضیه یک سورپرایزه اگر ساحل رو تو نت دیدی چیزی بهش نگو جواب دوست جوون خیلی جدی : سورپرایز ساحل منم ؟ میشه که ؟
چهارم :من و خواهر شماره دو مرسده (حدودا ۱۶ ساله) در حال تماشای دف نوازی از تلویزیون : من : وای مرسده چقدر فوق العاده اس ! مرسده : آجی آجی !بیا بریم کلاس دف! من : بابا بازو میخواد مچ قوی میخواد مرسده : نه بابا بچه های !!!! ( مرسده ته تغاری خونه اس الهی قربونش برم فکر می کنه هنوز کوچولوئه )
پنجم : مونا پنجمی رو تعریف کنم ؟ اگه آره بیا کامنت بذار !
ششم : اینو یکی از دوستان فرستاده و عنوانشو نوشته زنها وزنه زندگی !
هفتم :نوناجان مودی رو اینجوری تو وبلاگش تعریف کرده : مهرنوش(مودی):یک دنیاصفاوصمیمیت،نمک ازسرورویش می ریزد،به طرزوحشتناکی مهربان ودوست داشتنی است،به هیچ وجه من الوجود به ازدواج فکرنمی کند،پیوندهای وبلاگش راروزی صدبارجابه جامی کند، دروبلاگ مودی آدم خوب هاجان هستن وبدها ناجان. تکه کلام:دهههههههههههههههههههههه توضیح : ضمن اینکه بسی خوشمان آمد عرض بنماییم که اتفاقا خیلی از این ناجانها عزیزان دل مودی هستند و مودی بد میدوستتشان .در ضمن ممنون که متوجه شدی من اصلا به ازدواج فکر نمی کنم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 شهریور1387ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
به كسي برنخوره ، برنخوره
من يكي پنجرمو مي بندم اين همه پنجره ي باز بسه من به قاب آينه مي خندم به كسي برنخوره ، برنخوره
من يكي پيش خودم مي مونم در شب بي كسي و بي حرفي براي دل خودم مي خونم خواب بودم ، بيدار شدم آشتي كردم، با خودم به كسي چه ، اين صدا ، اين حنجره مال منه كي به جز من لحظه هاش و زير آواز مي زنه كي به جز من مي تونه خاطره هاش و بشمره جز خود من، كي به فكر موندن و سر رفتنه به كسي برنخوره ، برنخوره اگه تنهايي خوبي دارم اگه از خلوت خود سرمستم اگه چون پروانه بي آزارم خواب بودم ، بيدار شدم آشتي كردم، با خودم به كسي برنخوره ، برنخوره اگه دستم پر عطر ياسه اگه در پيله ي خود خوشبختم كسي جز من ، من و نمي شناسه به كسي برنخوره ، برنخوره اگه من اهل خراب آبادم شجره نامه ي من مال منه به كسي چه ، من يكي آزادم خواب بودم ، بيدار شدم آشتي كردم، با خودم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
من اصولا يک آدم کاملا مودي هستم تو روابطم با ديگران با افراط مي کنم يا تفريط .يعني در ابتداي
دوستيم شور همه چي رو درميارم اينقدر محبت مي کنم که طرف هر چقدر هم با جنبه براش مشتبهه مي شه که اين دختره چه مرگشه فکر کنم ميخواد خودش آويزون من کنه !!!!يا ميخواد دامن عفتمو لکه دار کنه !بعد که يک مدتي ميگذره تازه متوجه مي شم که اين فرد عضو خانواده من نيست که من روبشناسه بهش حق ميدم و سعي مي کنم که خودم رو کنار بکشم ولي با کمترين عمل طرف مقابل دوباره ميشم همون دراز گوشي که بودم و دوباره شروع مي کنم .........تا جائي که يکدفعه به يک بهانه کوچيک تمام عصبيتم بريزه بيرون و چنان فوراني بکنه که طرف مقابل هاج وواج بمونه که اينهمه اين رو اذيت کردم هيچي نگفت الان که کاري نکردم که اين ديوونه اين کارا رو کرد .وقتي به اين نقطه برسم وقتي که طرفو پرت کردم از دلم بيرون ،و خيلي سخته که دوباره بتونه برگرده جاي سابقش ،چون به اين راحتي فراموش نمي کنم نه اينکه کينه اي باشم نه ،ولي وقتي از کسي بگذرم ديگه گذشتم!
يکي از اين ۳تا مخاطب خاص ديروز اين مطلب رو گذاشته و تنها چيزي که باعث شد دوباره نرم بشم تاثير همين مطلب بود البته هنوز بشدت رنجيده خاطرم و خيلي مونده تا بشم مودي سابق !! دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
از لانگر هانس برگشتم ولي با اجازه دوستان مي خواهم هر روز آپ نکنم چون جدا دچار چند گانگي شخصيت شده ام شديد ، غير از اينکه بسيار بي ادب شده ام و هر حرفي رو هر جائي ميزنم .......سوتيهائي ميدم وحشتناک : مثال مي زنم :! در يک جمع نيمه رسمي اداري و مشغول صحبت کردن از خودم (شکسته نفسي رو حال مي کنيد ): ايشون از راه نرسيده به من ! مودي !!!!!ميگه چيکار بکن چيکار نکن (قيافه همه هاج و واج که مودي کيه ؟ خودمم از همه هاج وواجتر که مودي کيه ؟؟؟؟؟؟؟ در حال صدا کردن همکارم : سيري ،پادلمه ،ستاره چين .......نه.ببخشيد !سحر جان ....! در حال صدا کردن همکارم که نام فاميليش سيدي است ......:.آست جان !گزارش رو بده به من (همکار جان هاج وواج که از کي تا حالا من باهاش خودموني شدم ؟؟؟؟؟؟ اصطلاحات آست جان هم که مثل نقل و نبات از دهانمان مي ريزد : دروغگو سگه ! اوني که به ما .......گنجشک ..........بود ،.به حضرت ذوالجناح قسم ! آست جان !مودي رو کفن کني !مودي بميره ! هر حرفي رو جلوي بچه ننويس.مودي بي جنبه است ياد ميگيره سوتي ميده بد ......
از همه بدتر دارم کامنت جوجوي جز جيگر زده رو ميخونم ، يکي از همکارا اداره بالا سرم : خانم مودياني .....من : يک دقيقه حرف نزن جوجو !!! حتما بعله ديگه .....)
پ.ن :شما هم اگر دنياي مجازي و دنياي واقعيتون قاطي مي شه بياين بنويسن !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 9:1 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشداروئی و بعد مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا ؟
اين شعر مخاطب خاص ندارد ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
من قرار نيست پست بنويسم چون تو جزاير لانگرهانس هستم ولي چون در خواست زياد بود يک فقره
عکسم رو ميذارم ببينيد چقدر بهم خوش ميگذره :
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
يک چند وقتي دارم ميرم مسافرت خارجه (الکي ) ميزنم فرصت خوبيه براي خودم که تجديد قوا کنم و شما هم چند وقتي از شر خوندن خزعبلات من راحت باشين خواستم بگم که يک وقت دلواپس من نباشين
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
در حال گشت و گذار و وب گردي به آثار سرکار خانوم مهناز يزداني برخوردم خواستم شما هم ببینید :
دختر ایرانی و دانشگاه : دختر ایرانی وبازارکار :
دختر ایرانی و تفریح :
دختر ایرانی و امنیت اجتماعی :
دختر ایرانی واحترام جامعه :
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 شهریور1387ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
برخي تفاوتهاي مردان و زنان (فمنيستي)
هشدار: اين يك مطلب فمنيستي است. لطفا آقايون نخونن! واگر مي خونن ناراحت نشن خانمها و آقايون در شرايط مختلف چه ميكنند؟
منبع : سايت پردازندگان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 شهریور1387ساعت 7:46 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
من :خسته و داغون از فشار کار و کمی دلتنگ
خواهرم ساحل ۸ سال از من کوچیکتر با درآمدی ۸ برابر در امد من بسیار خونسرد و آروم من :ساحل میای بریم مسافرت ؟ ساحل : من فقط ده روز وقت خالی دارم از اول هفته دیگه من : خوب پس بریم ساحل : کجا ؟ من : بیا بریم خارج . من مامانو راضی می کنم .همین دوروبرا میریم ساحل : باشه بریم من : از فردا اقدام کنم ساحل : آره .فقط من همین ده روز رو وقت دارم حواست باشه من : خوب پس پاسپورت تو بده من برم دنبال کاراش ساحل خیلی خیلی خیلی خونسرد : من که پاسپورتمو هنوز نگرفتم !!! من : ساحل :
بی تو برای شاعری واژه خبر نمی شود بغض دوباره دیدنت هست و به در نمی شود فکر رسیدن به تو،فکر رسیدن به من از تو به خود رسیده ام ،این که سفر نمی شود به همگان به سر شود،بی تو به سر نمی شود داغ تو دارد این دلم ،جای دگر نمی شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اولین بار
اولین بار اولین یار اولین دل دل دیدار اولین تب اولین شب سرفه های خشک سیگار زنگ اخر زنگ غیبت وقت خوب سینما بود زنگ نور و زنگ سایه امتحان بوسه ها بود اولین بار اولین بار اخرین فرصت ما بود بهترین جای ترانه بهترین جای صدا بود اولین بار اولین یار کشف طعم بوسه ی تو مثل کشف یخ و آتش کشف بیمرگی و ایثار کشف گستاخی آرش اولین دروغ ساده اولین شک بی اراده وحشت سر رفتن از عشق گریه های سر نداده اولین بار اولین یار اولین نامه ی کوتاه درشبی ساکت و سیاه خطی از دلواپسی ها از من و تو تاخود ماه اولین بغض حسادت کنج دنج شب عادت بستری از درد و هذیان تا ضیافت تا عیادت اولین بار اولین بار اخرین فرصت ما بود بهترین جای ترانه بهترین جای صدا بود اولین بار اولین یار کشف طعم بوسه ی تو مثل کشف یخ و آتش کشف بیمرگی و ایثار کشف گستاخی آرش اولین دروغ ساده اولین شک بی اراده وحشت سر رفتن از عشق گریه های سر نداده اولین بار اولین یار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار اولین بار هی فلانی!زندگی شاید همین باشد...یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی...من به گمانم زندگی باید همین باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
این پست رو با الهام از پست شهرزاد جوون نوشتم گرچه شهرزاد جون نوشته اون پستشو با الهام از من نوشته امیدوارم فهمیده باشین چی به چی شد اگه نفهمیدین هم الهامشو عشق است :
در این پست سه دسته از آدمهای دور و بر مودی شامل خانواده مودی اینا ،دوستان دنیای واقعی مودی ،دوستان دنیای مجازی مودی مورد بحث و بررسی !قرار خواهند گرفت و از آنجائیکه خیلی پست طولانیه تا یک هفته آپ نمی کنم از الان گفته باشم :
خانواده مودی اینا :
بابا مودی : عشق ؛زندگی ؛نفس ؛جیگر .......هنوز که هنوزه مودی اگه شب خونه بابا مودی اینا بخوابه صبح یک دسته پول زیر بالشش پیدا می کنه ؛بابا مودی معتقد مودی مامانشه ،به مودی میگه مادر یا ماه بدر .....ماه در اومدناناز بابا اومد .........بابا مودی معتقده ، که اگه مودی کپک زده ایراد از مودی نیست !ایراد از بقیه است که نمی فهمن مودی چیقد جیگره !همشم میگه کی مادرش شوهر میده که من بدم ؟ خوب حق داره این صفی که هرروز جلوی در خونه ما می بندن بابائی این نگه چی بگه !!! ....بابائی آخر همچیه از بچگی تا حالا ......مودی قربونش بره هوار تا .....بابا مودی اصولا حال می کنه بچه هاش عین خرس غذا بخورن ،هیکلشون عین گوریل باشه ، اینقدر لوس باشن که هیچ بنی بشری سراغشون نیاد بگیرتشون (به جان خودم ؛برای اینکه فکر می کنه اسمون وا شده دختراش افتاده ) مودی فکر می کنه وقتی همه تو صف شانس بودن بابا مودی دیده صف دماغ خلوته دویده رفته اونجا ،آی برای خودش وبچه هاش دماغ گرفته آی گرفته ......
مامان مودی : یک مامانی شیطون خیلی سرحال و شاد و ایضا تنها کسی که مودی بچگی ازش حساب میبرد بد تا حالا ! ،مامان مودی معتقده که دخترای بابائی برای این رو دست بابائی موندن که اولا خیلی لوسن بعدشم خیلی لوسن بازم چون خیلی لوسن . حیف نکرده پسرای مردم ؟؟؟؟؟!!!!!!.مامان مودی بیست سال میگه موهاش ازدست مودی سفید شده تو همین چند وقت ! ما که موی سفیدی ندیدم .!
داداش مودی : عشق ، جیگر و نفس مامان مودی ،اصولا سیاوش مامان مودی یک چیز دیگه است اصولا مامان مودی به داداش مودی میگه بچه ام !بقیه دخترای بابان !فقط حامی مودی از بچگی تا حالا ،همیشه هوای مودی رو داشته ، وبلاگ مودی رو خط به خط میخونه جدیدا دست به سانسورشم خیلی خوب شده .
خواهرای مودی ساحل و مرسده : ساحل نقطه آمال و آرزوهای مودی از لحاظ تیپ و قیافه و آرایشه . قد بلند لاغربرنزه شیک جینگیل مینگل آخر زبون فهم (مامان مودی معتقده تنها بچه زبون نفهمش مودیه چون سه تای دیگه انگلیسی رو استفراغ می کنن از حرف زدن گذشته برای همین زبون فهمن ) ساحل استاد کوفت کردن غذای مودیه یعنی هر وقت مودی داره با اشتها غذا میخوره بابا مودی هم داره هی میگه بخور بابا جون بخور جوون نداری .ساحل خفت میده کمتر بخور خجالت هیکلتو بکش .یا وقتی مودی خیلی احساس خوشتیپی بهش دست میده میگه هیکلشو نوچ نوچ ! یک آرشیو کامل فیلم داره که نمیذاره مودی از بغلش رد شه
مرسده : خواهر کوچیکه مودی ،آخر بچه مثبت مامان باباها ،نمره ها همیشه بیست ،خیلی مهربون و کدبانو ،متخصص درست کردن انواع دسر و......فنچول جیگر مودی
مونا : مامان کلوچه های عمه ؛عشق مامان مودی ،همکار مودی ،زن داداش مودی ،یکسره دعوا کننده مودی ،جدیدا هم خشانتش زیاد شده همش مودی رو دعوا می کنه . اصولا وقتی بچه های داداشی خوبن مامان مودی برعکس همه مادرشوهرها معتقده به مامانشون رفتن وقتی اذیت می کنن معتقده به عمه های مارمولکشون رفتن (نقل به مضمون ،به جان خودم اگه دروغ بگم ).
دوستان دنیای واقعی مودی که وبلاگشو میخونن :
مسافر عزیز : بمب انرژی ،مهربون ،سنگ صبور مودی و آخرین حد یک دوست خوب
علی : آخر اذیت کن ،آخر بدجنس و نقطه آخر یک دو ست بد !
ایکس : آخر خوش اخلاقی !!!!،آخر آدم ضایع کن ،آخر اعتماد بنفس ،آخرجواب سئوال بده (مثال : ایکس جان خوبی ؟ جواب : من به مامانم نمیگم خوبم یا بد به تو بگم . ایکس جان نهار چی خوردی ؟ جواب : به کسی مربوط نیست ! ایکس جان من میتونم بهت زنگ بزنم جواب : نه وقت ندارم . سئوال : ایکس جان ...........جواب : وقت ندارم (همه جوابها رو با داد بخونین ) مودی واقعا بعضی وقتها که نه اکثر وقتها نمیدونه با ایکس چه جوری باید برخورد کنه.مثلا مودی خود شیرین بازی در میاره خودشو میکشه از محبت ایکس زنگ میزنه چنان ضد حال میزنه بیا و ببین .مودی عین چی از ایکس حساب میبره ولی درستش می کنم !میگی نه حال ببین .همینی که هست !درستت می کنم .شرط رو هم میبرم .حالا ببین .
دوستان دنیای مجازی :
آست : آخر کامنت قشنگ گذار ؛سایه سنگین ، آخر وبلاگ نویسی
سیر ترشی جون قند عسل جیگر عشق زندگی خانووم مهربون شاد و شیطون : به طور متوسط سیری جوون و مودی جوون روزانه بالای یکساعت باهم حرف میزنن ،مودی در حال اغفال سیری جوونه تا جای آقای همسرینو سیری جوونو بگیره ؛زبون مودی قاصر از حرف زدن راجع به سیری جوون
ناجان : ای جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان ! نففففففففففس ، تنها دوست مودی که تا حالا مجازی مونده ،یک دوست خوب مهربون با حوصله و بسیار با جنبه ، داداشی کوووچوولو فنچول مودی
ناصر الدین میرزا : همیشه تو وب حال مودی رو میگیره ولی مودی میدوستش هوارتا ،مهربون ،حساس ،گل ،مودی همونقدر که برای خواهراش آرزوی بهترینها رو داره برای شاه شهید هم داره
شهرزاد جون : اون لنگه مودی ،جفت قولوی گمشده مودی ، اصلن یک وقتائی خود مودی ،قربون اون صدای قشنگ پسر کشش برم ! منتقد رو بی خیال شو بیا زن خودم شو !
ووهو : جدیدا مفقود الاثر شده ، البته بادمجان بم آفت ندارد ولیکن فکر کنیم این دفعه آفت زده ؛ هر کس از ایشان خبری دارد لطفا برای خودش نگه دارد
اعظم جوون : دوست مودی ؛ بی معرفت قرن ، آخر نانازی
فرزاد : مهربون ، داداش مجازی مودی ، قهررو ، جدیدا هم خیلی بد شده همش مودی رو دعوا میکنه
مرجان جوون : آخر کامنت گذار مورد علاقه من ، وقتی میاد آمار کامنتام 50 تا میره بالا ، اینقده میدوستمش
ادمین : جنتلمن ،آقا ،آروم و یار همیشگی وبلاگ در پیت مودی
ستاره چین : وبلاگش خاکستری ،خودش رنگی رنگی ، مودی وبلاگ ستاره چین که میخونه کلی حال میکنه
هستی جججججججججججججوووووووووووووون : نمیدونم از هستی چی بگم اینقدر مهربون و ماههه که نمیدونم چی راجع بهش بنویسم عجیب دوستش دارم
پویه جوون : هر وقت که یک خبربد در خصوص خانومها میخونم و حالم گرفته میشه میدوم میرم وبلاگ پویه ،تا ضمن خنک شدن دلم حرفهای تو ذهن خودم رو به قلم پویه بخونم
تاتوره جوون : خانوم مهربون شاد و چند وقته خبری ازش نیست مودی خیلی نگرانشه
آنا بد :بلاگتو حذف کردی خودت چت میشه بیای آنای جز جیگر زده ؟ کجائی .دهههههه!
جوجو : آخه آرش مرد گنده اسم شو میذاره جوجو ؟ آخر اذیت کن !دچار توهم بالا که مودی هر پستی می نویسه فقط برای اونه جدیدا هم همه نظراش باید سانسور کرد .( شاد باروحیه مهربون )
کژدم : مفقود شده !
علی : این علی خان یکدفعه در حین چتیدن با ما ؛که یک گپ و گفت بسیار رسمی بود یکدفعه فرمودند مودی میدونی من زن دارم زنمم خیلی خوشگله !مودی هاج وواج موند که خاک به سرم !یعنی چی ؟؟؟ وسط صحبت جدی !مگر تا حالا چیزی از من دیدی کامنت عاشقانه ای ؟؟؟؟ چه میدونم ما که نفهمیدم علی چرا همچین حرفی زد ولی علی جوون تا اون عکس قشنگه تو وبلاگته هیچ بنی بشر مونثی نسبت به تو هیچ حس تعلقی پیدا نمی کنه ( علی میدونم با جنبه ای از من نمی رنجی ولی جان خودم حرفت خیلی باحال بود )
زابیل نوگل جووون :با هم نوشتم چون جفتشون جییییییییییییییگر مودین مهربون عشق ، همه چیزای خوب
مرضیه جوون و هاله جوون : : آخر اعتماد به نفس بده به مودی
مانی : یک اذیت کن حرفه ای ، یک گل پسر مثل جوجو ،وقتی این دو تا نظر میذارن با خودشون کلی انرژی میارن تو وبلاگ
تا قسمت بعد خدا حافظ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اين واسه خانوما :
يک آقا :ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه براي صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزي نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره ...! آگهي نيازمندي : به پنج کارمند مرد زرنگ و کاري يا يک کارمند زن نيازمنديم يک شروع خوب
اينهم براي آقايون که خيلي ناراحت نباشن دختری با مادرش در رختخواب
پ.ن : شاعر اين شعر بسيار وزين را نمي دونم کيه با اجازه شاعر گمنام آوردمش. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مدتي است که هر از گاه يکي دو سه عدد جوش کريه المنظر برروي صورتمان نقش مي بندد بعدشهم چونکه خيلي بددل مي باشم هر وقت نگاهم درون آينه مي افتد کلي احساس بد بهمان دست مي دهد فلذا ديروز عزممان را جزم کرديم که بعد از کار و کلاس برويم دکتر ،حدود ساعت ۸ تشريفمان را برديم دکتر ،کلي معطل شديم زمين خورديم و........نهايتا آقاي دکتر برايمان آزمايش نوشت هرچي گفتيم دکتر جان سه نا جوش که اين حرفها را ندارد فرمودند نه برو آزمايش بده تا وقنتي هم آزمايش ندادي صورتتو نشور ! براي همين اينجانب مجبور شدم امروز صبح تمام کارهاي فوق محرمانه و مهمم را بگذارم برم آزمايشگاه ،چه آزمايشگاهي ،اووووووووووه شلوغ .....و.......و........اينا!از دکتر آزمايشگاهش هم خيلي خوشمون اومد !به نسل جوون بيشتر اهميت بدن دکتراشو بيشتر کنن من همش ميرم اون آزمايشگاه ! کلي هم اتفاقات متعدد افتاد ،از جمله اينکه آزمايش ما را يا يک آزمايش ديگه اشتباه گرفته بودن ديدم خانوم آزمايشگير با کلي آلات و ادوات خطرناک اومد تو ،گفتم بخواب رو تخت ،چهار ستون بدنم لرزيد به خانمه گفتم خانوم بخدا چهار تو جوش رو صورت که اين حرفها رو نداره !!اصلا غلط کردم .من رو بي خيال شيد گفتم بخواب ببينم .گفتم بجان خودم خانوم اشتباه شده ،آزمايش من يک چيز ديگه است .برگه آزمايش رو که ديد زد زير خنده که اي دل غافل !بيچاره ميدوني چه بلائي مي خواستم سرت بيارم ! بعدشهم بعد از نمونه گيري به همکارش گفت ببين مردم چقدر خوشن !واسه سه تا جوش صورت اومده آزمايش !!من جدا از خودم شرمنده شدم !!!!
مودي کلي سرش شلوغ شده ،نکنه فکر کردين مودي کم الکيه ؟ نخير هيچم اينجور نيست !!. خلاصه کلي کار ريخته سرم .تا يکشنبه هم فرک مي کنم همينجور گرفتار باشم .اينقده دلم براي وب گردي تنگيده!گفتم نگران مودي نباشيد .چي داداش ؟ هيشکي نگران نبود ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 8:9 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 7:58 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
در حدود هفت ماهه که دارم می نویسم هرروز ُ شاید یک وقتهائی تو یک روز چند تا مطلب
وقتی شروع کردم میخوستم از محیط اطرافم فرار کنم چقدر خوب بود اون اولا،خونه پرش ده تانظر ،چه حالی میکردم کم کم خواننده ها زیاد شدن ،خیلی ،ولی متاسفانه بهمون نسبت هم مشکلات بزرگ شد کنار کامنتهای دوستانه ،کلی فحش و بد بیراه وتهمت و....... خسته شدم بقول تیرداد تو آخرین پستش ،شروع کردم بنوشتن که سبک شدم اما الان فکر می کنم این وبلاگ هرچند خواننده هاش هرروز بیشتر می شن هرچند جاهائی لینکمو می بینم که باور نمی شه ولی یکجورائی بارم سنگینتر کرده ، باید برم مرخصی نمیدونم چند وقت چند ساعت چند روز ....شاید فردا دوباره پست بذارم شاید برای همیشه برم و شاید هم برم یک وبلاگ دیگه راه بندازم هیچی نمیدونم فقط میدونم خستم .خسته شدم . خیلی خوب اونائی که دوست داشتن من برم بهشون تبریک میگم چون من رفتم . وبرای دوستام : به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیا یدچون ممکنه چینی بند زده نازک تنهائی من بشکنه .میدوستمتون میبوستمون - - - - به اطلاع کلیه دوستان عزیزم می رسانم کلیه شما در مقابل دوربین مخفی بودید کجا برم بهتر از اینجا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
ایران: مرد ۸۴ ساله اى كه ۸۶ زن و ۱۷۰ فرزند دارد در دادگاه نيجريه به اعدام محكوم شد. «محمد بللو ابوبكر» كه آموزگار بازنشسته است در ايالت «نيجر» زندگى مى كند و افشاى ازدواجش با ۸۶ زن، وى را به يكى از مشهورترين مردان نيجريه تبديل كرد. سن بيشتر زنان وى از يك چهارم سن خودش كمتر و سن برخى آنان از فرزندانش هم كمتر است. وى مى گويد: خود زنان به خاطر توانايى هاى خاص من در درمان انواع بيمارى ها مايل بودند زنم شوند. وى در حالى از بيان منبع درآمدش براى امرار معاش خانواده بزرگش خوددارى كرده كه هر روز دست كم سه كيسه برنج به ارزش ۹۰۰دلار در خانه اش پخته مى شود. او در دادگاه عالى «نيجر» به جرم داشتن ده ها زن به اعدام محكوم شد. حال آن كه اگر بخواهد زنده بماند فقط يك هفته براى طلاق همسرانش فرصت دارد.
تحليل موديانه : هيچي ندارم بگم !عجيبا غريبا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اينجا يک پست بود که ديگه نيست .براي اولين بار در تاريخ وبلاگ نويسي اينجانب ،برادر جان سياوشمان
طي يک کامنت خصوصي کوبنده اعلام نمود، اين پست رو بردار از اونجائيکه مامان مودي فعلا پيش برادر جانه و خطر پايين کشيده شدن کرکره وبلاگ وجود داره اينجانب اين پست رو برداشتم داداشي غلط نمودم به مامان مودي نگو
((خيام نيشابوري ))
|
||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
من مودي مودياني هستم متولد دوم دي ماه 56.
|
|
RSS
|