![]() |
![]() |
|
|
توي آسانسور وسط کلي سر و صدا .....
همکار مودي : خانوم مودياني خبر داري مادر....... آقاي رحمتي فوت کرده ؟ مودي به همکاراش : خبر دارين مادر آقاي رحمتي (همکار يک اداره ديگه که قبلا توي طبقه ما بده )فوت کرده همکاران :نه !پس چرا تو نشريه نزدن هيچ پرچم وعلاميه ايم نديديم دو ساعت بعد : يکي از همکارا :آقاي رحمتي تو آسانسور بود مگه مادرش نمرده ؟؟؟ مودي :لعنت به اين سازمان ،که اينقدر مسئوليت گردن آدم ميندازه که تو يک همچين شرايطيم بايد بري سر کار همکار مودي :واي چقدر با پيراهن مشکي و ريش داغون به نظر مي رسيد . مودي: همکار مودي : يک ساعت بعد : بيشتر همکاراي مودي بلند ميشن برن تسليت ،رئيس و معاون اداره مودي اينا هم ميان. ميريم طبقه آقاي رحمتي ....وارد اتاق آقاي رحمتي مي شيم داره با صداي بلند ميخنده قشون کشي ما رو مي بينه جا ميخوره ...خانوم همکار بغل گوشم ميگه بيا حالا هي براي درس و مشق اين پسرم زحمت بکشم فردا که بزرگ شد من مردم اينجوري قهقهه ميزنه !و ميزنه زير گريه .بقيه هم نميدونن براي چي خانومه گريه مي کنن با تاثر سر تکون ميدن جو خيلي تاثير گذاره که رئيس اداره آقاي رحمتي اينا که شنيده رئيس اداره ما اومده مياد توي اتاق رحمتي .يک نگاهي به ما ميندازه و ميگه بابا تحويل بگيرا !مادر من که مرد اينقدر قشون کشي نکرديد که براي مادر بزرگ صد ساله خانوم!!! آقاي رحمتي کردين ؟؟؟؟ همکارا به مودي مودي : پ.ن : اسم اين پست اندر سوتي هاي مودي خانوم قسمت ان ام مي باشد ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 5:51 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مثل همه خانومها منم یک عالمه کیف دارم اما کیفی که همیشه همراهمه یک کوله قهویه که کلی چیز
توش هست محتویاتشو می نویسم تا ببینید مودی چی تو کیفش داره .الان آقایونم مثل خانومها کیف حمل می کنن براي همين هم خانومها و هم /اقايون وجدانی با صداقت بیاین اینجا یا برین تو بلاگهاتون هر چي که الان تو کيفهاتون هست بنويسين.هرکي بيشتر ازمن چيز تو کيفش بود بياد جايزه بگيره ۱-یک عدد کیف جیبی قهوه اي که کلي چيز (جز پول )توشه فعلا از محتويات داخلش صرف نظر مي کنيم ۲-چراغ قوه !! ۳-چترپرسپوليس استقلال !(فروشندهه ميگفت سرخ آبي) ۴-دفترچه خدمات درمانی و یک فولدر کارت ویزیت ۵-ان تا تقویم در سایزهای مختلف ۶-کلی قرص از سرما خوردگی گرفته تا درمانهای پیش رفته سرطان شناسي ۷- یک کرم ضد آفتاب یک کرم دست یک کرم مخصوص ناخون ۸-یک کیف پر وسایل آرایش (محتويات اين خودش يک پسته ) ۹-دو سری دستکش چرمی قرمز و کرمي ۱۰-کارت اعتباری !کارت ای تی ام و توکن و......... ۱۱-پیچ گوشتی !!! ۱۲- جعبه عینک و اسپری عینک ۱۳-دو هزار تا خودکار ۱۴ -۱۴۵۵۸۸۴۴ جور آدامس ۱۵-نخ سوزن ۱۶- مسواک ۱۷-ریموت کنترل تی وی !!!!!!!!!!!!! ۱۸- شارژر موبایل و فلش مموري ۱۹ -کلید خونه بابام اینا کلید خونه خودم اینا کلید انباری اینا کلید خونه داداش مودی اینا کلید کمد اداره اینا .......کليد اتاق اداره اينا...... ۲۰-انواع لاک پاک کن ،پد لاک پاک کن ،سوهان ناخون.... ۲۱- دههههههه نمی شه بگم !دهههههههه ۲۲-انواع و اقسام لنگه جوراب ! ۲۳-کلي کاغذ و کپي شناسنامه و صورتجلسه !!!! ۲۴-انواع جزوه ۲۵-ظرف غذادر سايزهاي مختلف ۲۶-ماشين حساب ۲۷-يک عروسک صورتي فيل ۲۸-جامدادي صورتي ۲۹-يک فقره موبايل ۲۵- .....وای خاک به سرم آبروم رفت بقیه اشو نمی گم پ.ن :غير مرتبط :يکسري از لينکارو برگردوندم از او جائي که اينجا دموکراسي کامل حکفرماست!!هر اعتراضي نسبت به جاي لينک يا اسم لينک منجر به حذف شدن از لينکداني درپيت ما خواهد شد نگيد که نگفتم ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 آبان1387ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اين صحنه رو تجسم کنيد :
تب ۴۰ درجه داريد و بايد خودتونو به جلسه برسونيد در اين جلسه شما کم سابقه ترين فرد شرکت کننده وتنها خانوم جلسه هستيد مجموعه افراد جلسه حداقل ۲ رده شغلي از شما بالاترند ۱ -اولا دير مي رسيد و پاتون گير مي کنه به سيم و تلپي مي افتين روي پاي يکي از روسا ،البته ايشون پرس ميشه و شما با پرروئي مي ريد سرجاتون مي شنيد و اصلا به روي مبارک نمي آريد سعي مي کنيد خنده ها رم نبيند. ۲-بعدنش دارين تند تند بيسکوئيت مي خورين مي پره تو گلو تون و هي سرفه مي کنيد اينقدر که کسي که داره حرف مي زنه حرفش قطع ميکنه و مدير بغل دستي بهتون يک ليوان آب ميده ولي از بس بي دست و پاهستين ، دستون ميخوره به ليوان و کليه اسناد دروبرتون و ايضا کت و شلوارهاي گرون آقايون مديراني که کنارتون نشستن خيس ميشه ! ۳-يکي از روساي شعب مشغول گزارش عملکردشه خيلي يکنواخت کسل کننده حرف ميزنه به معاون اداره تون ميگين اين آقاهه چرا عين ربات حرف مي زنه عجيبا غريبا همه مي شنون و مي زنن زير خنده و اين وسط شما از خجالت مي ميرين بقيه دسته گلامو نمي نويسم چون اونوقت فکر مي کنين رئيس جان چطور من از پنجره پرت نکرد بيرون از شرم راحت شه. ****راي دادن به علي داداش رو فراموش نکنيد ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 آبان1387ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
برترین وبلاگها در زمینه هنر و ادبیات (شعر، سینما،موسیقی، قطعات ادبی، کتاب و...)مشخصه وبلاگ علي داداش. .برترین وبلاگها در زمینه مسائل و پوشش رویدادهای سیاسی و اجتماعی هم مشخصه داداش سياوش جوون برترين وبلاگها دز زمينه برترین وبلاگهای شخصی (مطالب شخصی و روزمره) مشخصه ۲- ناجان ۳-سيرترشي متاهل جان ۴-هستي جان ۵-ادمين جان ۶-زابيل جان در زمينه طنز ۱-جوجو خواهشمندناکم هرکي منو دوست داره به اينا راي بده پليز ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مرسده زير آبي رفته ساحل پشت موشو با شوخي ميکشه
مرسده خيلي جدي :واي پام درد گرفت !!!!! مودي : ببخشيد ميشه توضيح بدين ربط کشيدن مو با درد پا چيه ؟ گمانه زني يک :موي مرسده رو که بکشي پاش درد ميگيره گمانه زني دو :پاي مرسده رو که لگد کني مويش کشيده مي شود گمانه زني سه :مرسده خواهر مودي است و انجام اين کارها کاملا عادي است چون به خواهر ش رفته گمانه زني چهار : الهههههههههههههههههههههههههههي خواهر قربونت بره گمانه زني پنج : مسئله خانوادگيه !دهههههههههههههههه
فرض کنيد يک همکار داريد که ايکس زير آبشو زده همه جور تهمت هم از لاديني تا هيز بودن نثارش کرده بعد از سازمان تبعيدش کردن يکجاي ديگه.اونوقت شماي ابله مثل يک پپه مهربون بخاطرش با اون همکار دعوا مي کنيد به رئيستون التماس مي کنيد که برش گردونه به هر کس و ناکس رو ميندازيد و بعد يکسال طرف برميگرده حالا شما يک پروژه داريد که وقت نکرديد انجامش بدين اون دوست همکار انجامش ميده و شما هم مثل احمقا ميشين تايپ مي کنين به جاي اينکه همون ساعتها رو براي کار روي پروژه بذارين دوست همکار هي منت ميذاره هي منت ميذاره بعد شما قاطي مي کنيد پروژه رو تحويل نمي دهيد بعد مطلع مي شين که دوست همکار پروژه رو داده به ايکس و اون تحويل داده .بعد حسي رو پيدا مي کنيد که من الان دارم علاوه براينکه هزار جاتون سوخته ،کلي هم حرص خورديد که چرا عين ابله ها با گردن درد شديد نشستين حمالي تايپو کشيدين همه اجداد بزرگوارتونم مستفيض مي کنين که ديگه واسه کسي هيچ غلطي نکنين .خاک بر اون سر ابله ات مودي (سيري فلفل نيار پليز ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 آبان1387ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
خبر :به ازاي هر هزار دختر، هزار و 18 پسر وجود دارد
برخى مى گویند جمعیت ایران در حال حاضر، پسر كم دارد و دختر، زیاد! آیا مى توان در عمل به چنین ارقامى رسید؟ رئیس انجمن جمعیت شناسى ایران كم شدن تعداد پسران و افزایش دختران دم بخت را مبالغه آمیز مى داند: «تغییرات ساختمان جمعیت فقط ممكن است موجب ازدواج دیرهنگام دختران شود .
اثبات حقایق اما حكایت پیش بینى هرم سنى آینده ایران از نگاه دكتر «شهلا كاظمى پور» استاد دانشگاه تهران حكایتى طلایى و امیدواركننده است. او می گوید: «با روند رشد جمعیتى فعلى، ایران هرگز با كمبود نیروى انسانى روبرو نخواهد شد و باید بدانیم كه از گذشته تاكنون در تمام سال هاى سرشمارى تعداد مردان بیش از زنان ایرانى و میزان دختران ازدواج نكرده كمتر از مردان این گروه سنى برآورد شده است. گفتم آقایون بدونن خیلی احساس کمیاب بودن بهشون دست نده . اینم مال خانومها : بعضی وقتها جدا واقعا نمیدونی چی باید بگی ؟؟؟
![]() پ.ن :عکاس و عکس گيرنده جفتن خانوم مي باشن و اين عکس به دليل جاي بد عکاس و خطر سقوط آورده شده است لطفا سئوال نفرماييييييييييييييييييد!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 آبان1387ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
پست اميد عزيز که البته من دير هم خوندمش !اين حس رو برام ايجاد که راجع به اين موضوع مطلب
بنويسم اميد عزيز توي پستش راجع به دختري نوشته که با مانتوي کوتاه و ميکاپ تو حال و احوال خودش ايستاده بوده و اميد از عکس العمل آقايون نوشته پست فوق العاده ايه ولي با خوندن کامنتها حتي کامنت پويه عزيز که انتظار داشتم حداقل اون به اين قضيه اعتراض کنه تصميمم گرفتم خودم بنويسم متاسفانه فرهنگ بدي در جامعه ما حکمفرما شده و اون هم اينکه آقايون هيچ حرجي بهشون نيست اگر خانومها آرايش داشته باشند اونها حق دارن نگاه کنند يادم مياد يکسال پيش تي وي يک برنامه نشون ميداد که در اون سه تا حيوون به يک دختر تجاوز کرده بودند گزارشگر از دخترک پرسيد فکر نمي کني پوشش بد تو باعث تجاوز اين افراد به تو شده ؟؟؟؟؟ميخواستم پاشم تي وي رو بشکنم ولي ديدم فقط به جيب خودم صدمه ميخوره .هر چقدر شماره روابط عمومي سيما رو گرفتم که بگم آخه آدم نا حسابي اين يعني چي ؟ يعني هر کي مانتوش کوتاه بود بقيه حق دارن آزارش بدن ؟؟؟؟چرا فقط بايد خانومها خودشون محدود کنن چرا آقايون به اين راحتي به خودشون اجازه لغزش ميدن .من يک زنم دوست دارم زيبا باشم خدا نکنه يک روز بخوام برم جائي و ماشين نباشه با يک کم آرايش بيشتر و مانتو کوتاه تر همه دقت کنيد همه ،اين حق رو بخودشون ميدن تا در بدترين شکل ممکن براندازت کنن دوست من يک بي اف دانمارکي داره يک مهندس جوان بسيار خوشتيپه .چيزي که براي دوست من در ديدارهاي اولش با اين آقا جالب بود اين بود که اين آقا خارجي بي دين کافر !!!!!!توي کافي شاپ فقط به دوست من نگاه ميکرد نه به هيچکس ديگه .توي مهموني که دوستم با اون آقا حضور داشت خودم ديدم که چقدر محجوبتر از پسرهاي خودمون رفتار کرد و چون اون خانوم نرقصيد آقا هم از کنارش تکون نخورد . يعني بي حجابي بقيه دخترها مجوزي براي اون آقا نبود که به بقيه خانومها نگاه کنه يادم مياد چند وقت پيش با لباس اداره يعني مانتو و مقنعه بلند داشتم ميرفتم خونه ،يک آقا که سفت دست خانوم همراهش چسپيده بود وقتي در جهت مخالف از کنار من رد شد حرکتي رو انجام داد که حقش يک سيلي اساسي بود لحظه اي وايستادم دلم به حال خانومه سوخت و هيچي نگفتم . آقايون هيچ حقي براي شما و جود نداره که به خانومها نگاه کنيد حتي اگر برهنه باشن و خانومها حداقل اين عمل زشت آقايونو تاييد نکنيد پ.ن :اين پست ايده اي بود که پست اميد عزيز داد نگاه اميد بسيار زيبا بود و متن خيلي قشنگ ؛اصلا هم منظورمن مطلب اميد يا خود اميد نيست که احترام بسيار براي خودش طرز فکرش و نوشته هاش قائلم اين پست فقط دردل خودم بود که با خوندن پست اميد نوشته شد پ.ن خيلي مهم :پست بالا قطعا درخصوص همه آقايون نيست در خصوص يکم بيشتر از بعضيهاست .خيليها اينگونه نيستن .علي داداش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 آبان1387ساعت 7:21 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مودی در حال تلفنی حرف زدن با دوستش در خیابان
مودی : دوست جوون امروز هم می خوام برم خرید هم یک کار مهم دارم باید برم انجام بدم دوست مودی : یعنی چی ؟ خوب برو به کارت برس .خرید دیر نمیشه نیم ساعت بعد دوست مودی :مودی به کارت رسیدی ؟ مودی : نه وقت نگرفته بودم دوست مودی : مودی میشه بپرسم کارت چی بود مودی :«آره میخواستم برم ناخونام مانیکور کنم!!!!! پ.ن : دوستان عزیز من قبلا موقتا لینکامو برداشته بودم ولی الان تصمیم گرفتم برای همیشه برش دارم خوشحال می شم که هم به من ببخشید و هم به تصمیم احترام بذارید . متاسفانه چاره دیگه ای نیست یا باید پیوندها رو بردارم یا پیوندارو بذارمو وبلاگو حذف کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 آبان1387ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اين علي همکار ما را کچل نموده کارمان هم پيشش گير است بد ،فلذا مجبوريم رشوه بدهيم خواهشمندناکيم هرکس گزارش نمايشگاه GITEX امسال دوبي را دارد بدهد که ما رشوه بدهيم کارمان انجام شود بعد که خرمان از پل گذشت زير آب ابن علي را مي زنيم که در دبي کجا بوده جز نمايشگاه، که الان گزارش ندارد ؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 آبان1387ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كندو باخت با کسي است که با خود و هم بازيش صادق باشد. مودي مودياني |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 آبان1387ساعت 8:3 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
صبح پنج شنبه است با همکار علی رفتیم بازدید سایت و علی برگشته اداره شون و من دارم یلخی
یلخی از خیابان ولیعصر میرم پایین .دور میدون ولیعصر دو تا دختر بچه نه ده ساله نشستن . یکی آکاردئون میزنه یکی می خونه سرمو مثل کبک می کنم زیر برف و از کنارشون رد می شم هنوز چند قدم نر فتم که صدای یک پیرزن می شنوم .دختره عنتر سلیطه صداتو انداختی سرت که مرد نامحرم بشنوه پاشو خودتو جمع کن ایکبیری با تمام خشمی که وجودم گرفته برمیگردم پیرزنه منو می بینه که دارم عصبانی میرم طرفش و سریع راهشو می کشه و میره دستمو می کنم تو جیبم گرونترین اسکناسی که تو جیبمه در میارم و میذارم تو سبد جلوی دخترا .به صورت دخترک نگاه می کنم صورتش داغونه درهم کشیده از توهین خرد شده از تحقیر خدا برای این وجود کوچولو زندگی چه سخته درد نداری و هزار دیگر .خدای من میخوام بدوم پیرزنه رو خفه کنم که لعنتی اگر کمک نمی کنی دلی رو هم نشکن به خصوص این دل کوچولو .چرا نمی فهمی بچه ها غرور شون از ما بیشتره چرا نمی فهمی کسی که با صدای بچگونه ای بلغزه یک حیون مریضه نه آدم . یادم میاد یک روز چند سال پیش یکدفعه بادوستم به سرمون زد که بریم امازاده صالح دوستم خیلی دلتنگ بود رفتیم و نشستیم دوست پسرش بهش گفته بود بره خو نه اش .دوستم تردید داشت با شناختی که از بی افش داشت می تر سید بره ولی تنها بود و این تنهائی وابستش کرده بود پدرش فوت کرده بود مادرشم ازدواج کرده بود . رفتیم گریه کرد سیمش حسابی وصل شده بود که یکدفعه یک خانمه اومد جلو گفت خجالت نمی کشی با این ناخون مانیکور کرده و آرایش اومدی اینجا من گفتم خانوم اینجا خونه آقاست به شما ربطی نداره در ضمن اینجا قسمت خانومهاست و هیچ نامحرمی نیست .اما خانومه صداشئو انداخت سرشو و.....چنان بی آبروئی راه انداخت که دوستم از امامزاده زد بیرون .و فرداش بهم زنگ زد و تعریف کرده که رفته خونه پسره نوشیده ونه تنها با خود اون آقا بلکه بادوست اون پسر هم ........ و متاسفانه این عادتش شد و مدتهاست که ندیدمش و من هیچکس رو به اندازه اون زن تو لغزش دخترک مقصر نمیدونم و اما ..... قسمت بد وجودم نذاشت کوچولوی آوازه خونو ببوسم فقط رو سرش دست کشیدم و لی نمیدونستم باید چیکار کنم دوروبرمو نگاه کردم یک مغازه کباب ترکی اونجا بود و اونور خیابون هم هایدا .خدا منو ببخشه من لعنتی رو که حساب کتاب کردمو رفتم هایدا و وقتی برگشتم بچه ها نبودن چقدر سنگین بود اون دو تا ساندویچ چقدر حالم بد بود به دو تا کوچولوی خیابونی دیگه ساندویچها رو دادم و تا خونه گریه کردم و چقدر هنوز حالم بده .میگن اگر کار خیری می کنی پنهانش کن چون علی (ع ) میکرد خوب اگر حضرت علی پنهان میکرد چون علی بود و لی من و تو ی کوچک شاید با گفتن بعضی چیزهای کوچیک یادمون بیاد که این کوچولوهای تو خیابون مال همه مان . بیاید ریا کنید من ریا کارم من میخوام ریا کنم و بگم که من چند بچه رو زیر پرو بالم گرفتم که از کنار بچه های خیابونی نمیتونم بی تفاوت بگذرم از دیدن مردان محترمی که با شرم دیدن آشنایان دستفروشی می کنن بغض می کنم من باید بگم و لعنت خدا بر اونها که فکر می کنن خدا مال اونهاست که فکر می کنن فقط اونها بلدن چگونه با پروردگاری که از رگ گردن نزدیکتزه ارتباط برقرار کنن من معتقدم اگر آنجلینا جولی عکس کاملا برهنه داره فیلم آنچنانی بازی کرده و بیمار دلانی رو لغزونده اما خدای قادر متعال بهش سخت نخواهد گرفت چون دو تا بچه رو از قعر فقر بیرون کشیده ومثل بچه خودش سرپرستی می کنه که تو عراق تو افغانستان تو هر جا که وجودش لازمه هست از طرفي هم معتقدم دوست من برای عملش اگر گناهه شریکی داره به نام اون پیرزن . بیایم بهتر باشیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آبان1387ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
چهارشنبه پانزدهم آبان ماه سنه یک هزار وسیصد و هشتاد و هفت خورشیدی ساعت نه پیش از ظهر
مامان مودی : مودی درس خوندی امروز امتحان داریا ! چهارشنبه پانزدهم آبان ماه سنه یک هزار وسیصد و هشتاد و هفت خورشیدی ساعت یازده پیش از ظهر دوست جوون مودی : مودی درستو بخون اینقدر توی وب ول نگرد چهارشنبه پانزدهم آبان ماه سنه یک هزار وسیصد و هشتاد و هفت خورشیدی ساعت سیزده پیش از ظهر همکار مودی :خانوم مودیانی درس خوندی که همش اداره روو متر می کنی
و مودی به همه : توی دستمال کاغذی تقلب نوشتم ! همه به مودی : اگه متوجه شن چی ؟ مودی به همه :کاری نداره یک فین گنده (ببخشید من را )می کنم توش دیگه تو دستمال رو نگاه نمی کنن. چهارشنبه پانزدهم آبان ماه سنه یک هزار وسیصد و هشتاد و هفت خورشیدی ساعت شانزده بعداز ظهر گزینه یک : خانوم مودیانی میشه دستمال رو ببینم مودی تو دلش :ای لعنت چرا فینم نمیاد!!!! گزینه دو :مودی شاد و خندان در حال بیرون رفتن است که مراقب صدایش می زند خانوم مودیانی این دستمالها مال شماست که افتاد ؟ اگر گفتید کدام گزینه اتفاق افتاد ؟ در صورت اتفاق افتادن هر یک از دو مورد فوق : چهارشنبه پانزدهم آبان ماه سنه یک هزار وسیصد و هشتاد و هفت خورشیدی ساعت شانزده و شانزده دقیقه بعداز ظهر مودی: |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
جدا از آرزوهاي بزرگ ،همه مون يکسري آرزوهاي کوسولو کوسولو داريم که مال همون لحظه است
مثلا من چه آرزو ئي دارم الان : ۱-آخر آبان رو ببينم يعني ميشه (آخر آبان به زماني گويند که يک دوره مزخرف شش ماهه مودي کش به پايان مي رسد) ۲-کله پاچه ميخوام الان همين الان يک عالممممممممممممممممممممه. ۳-يک سفر توپ خارجکي ميخوام حيفول که پايه ندارم . ۴-يک سفر توپ داخلکيم ميخوام بد. ۵-دلم البته سير ترشي هم ميخواهد. ۶-دلم هواي گس عاشقي ميخواهد!!!!!! ۷-دلم ياسي ميخواد همين حالا ! ۸-دلم يک عالمه پول ميخواهد !!!! ۹-دلم تام کروز هم نميخواهد !!!!!!دههههههههههه ۱۰- دلم مامانم را هم ميخواهد ايضا ! پ .ن : خيلي پست لوسيه خودم ميدونم خوب من خودمم لوسم دههههههههههه فعلا همينا ! اگه شما هم عين من لوسين بياين اون چيزي رو که توي همين لحظه دلتون ميخواد رو بگين !اگرم نگين خوب لوسين ديگه اه اه .........چقدر لوسه اين پستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 7:1 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
دوست جان : همکار عزیز این گلدون قابل شما رو نداره
همکار جان : ای بابا چرا زحمت کشیدین ممنون از لطفتون دوست جان : زحمتی نبود راستش اینو ایکس بهم هدیه داده بود گفت هدیه گرفتتش ولی چون خیلی زشته و ازشش خوشش نمیاد میدتش به من ُحالا منم میدمش به شما چون زشته دوستش ندارم همکار جان که تازه گلدونو رویت کرده : دست شما درد نکنه ولی این گلدون خودم به ایکس خریده بودم اگه خوشش نمیومد خوب میگفت عوضش کنم دوست جان: مودی جان : نکته اخلاقی جان : در موقع خرید هدیه دقت کنید که زشت نباشد وگرنه هدیه دوباره پیش خودتان برمی گردد در موقع دادن هدیه فکتان را ببنید تا هم آبروی خودتان حفظ شود هم آبروی کسی که به شما هدیه داده است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آبان1387ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اول :
کي گفت من ميخوام از اينجا برم ؟؟؟؟ دوم : مخلص همه دوستان خالص هستيم شديدالحن سوم : خسسسسسسسسسسسسسسسته نباشيد چهارم : از کليه دوستاني که از طريق عکس ،فکس ،ميل ،تلکس ،نامه و....مراتب سوگواري و ناراحتي شون رو ابراز کردن بسيار تشکر ناکم پنجم : سيري قشق من ،عاشقم باششششششششششششش !!!!!!!!! ششم : اين ناشناس عزيز که الان داره کلاغ پر ميره و دوران خوش سربازيشو طي مي کنه هي دادزد مودي روابط مجازيتو حقيقي نکن !!!!!!!ولي نرود ميخ آهنين در سنگ از اين به بعد به هيج عنوان هيچ رابطه مجازي رو حقيقي نمي کنم حتي در حد چت !!!!! هفتم : عزيزي برام اين کامنت گذاشته که در اين خصوص بايد گفت جانا سخن از زبان ما مي گوئي به کامنت توجه فرماييد : " نمیدونم چرا خیلیا تا یه کمی بهشون توجه میکنی فک میکنن میخوای خودت و بچسبونی بهشون نمیدونم چرا فک میکنن اگه یه دختر بهشون محبت میکنه حتماَ یه نقشه ای تو سرش داره و فوری با یه جمله یا یه کلمه بهت یادآری میکنن که تو فقط یه دوستییییییییییی آخ که چقد این مسئله اعصاب من و خورد میکنه.--------------- .من که آدمی نیستم که خودم و قالب کنم بهت (باید از خداتم باشه)-------- --مگه تو کی ههههههههههسسسسستي ؟" هشتم : لينکامو برداشتم چون ظاهرا حق آب و گل ايجاد کرده بود وبلاگ درپيت من کجا و لينک بعضيها کجا ؟ البته لينک بلاگ عزيزانمو توي فيوريتم دارم قربون همهشونم برم ولي وقتي لينک سيري نازمو برداشتم اميدوارم بقيه حسمو درک کنن و بهش احترام بذارن ناراحت نمي شم اگر کسي هم لينکمو برداره . نهم : در خصوص اين مسئله اگه صحبت نشه من راحتترم دهم :قربون همه دوستان مجازي که قراره هميشه مجازي بمونن !! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آبان1387ساعت 6:49 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
لازمه يک مدت خودمو درست کنم لازمه ياد بگيرم که نبايد به ديگران بخصوص مجازيها خيلي محبت کنم
لازمه ياد بگيرم ديگران در مقابل محبت تو فکر مي کنن هيچ گربه اي بخاطر رضاي خدا موش نمي گيره لازمه ياد بگيرم تا بقيه سعي نکن بهم بفهمونن يک دوستيشون با من يک دوستي ساده اس !لازمه ياد بگيريم که به بقيه اجازه ندم تو زندگي خصوصيم دخالت کنن .همين يک چند وقتي نيستم شاد باشيد . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 آبان1387ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
امروز سر صبح شال و کلاه نمودیم رفتیم اداره .اولین خبر خوب این بود رئیس جان نمیاد حدودای ساعت نه پاشیدیم رفتیم سراغ همکار دوستعلی تا باهاش بریم یک سیستمی رو توی یکی از واحدهای بازار بزرگ چک کنیم مدیونید اگه فکر کنید خواستیم واسه خودمون ماموریت درست کنیم ها !!!!دوستعلی همونی که ما پارسال یک چهارماهی باهم همه ایران در ماموریت گشتیم 45 ساله قول داده به ما شیرینی تولد پسرشو بده اونم کجا؟ یک کوکوی سبزی 500 تومنی سر مخبرالدوله . حالا تصور کنید دوستعلی اینقذه امروز مهربون بود که نه تنها هی من رو دست نداخت و کرکر نخندید که در یک اقدام تعجب آور گذاشت من همه بازارو بچرخم و کلی به جیب مبارکم صدمه بزنم بعدش در یک اقدام محیر العقول اینجانب رو برداشت برد رستوران شرف الاسلامی بازار و یک چلوکباب سلطانی تو پ با مخلفات بهمون داد فکر کنید دوستعلی !خلاصه من فکر کنم دارم میمیرم چون به علی این محبتها و دست و دلبازیا نمیاد عجیبا غریبا ! جاتون خالی چون مطمئن بودم دفعه اول و آخریه که دوستعلی از این دست و دلبازیا می کنه تمام غذا هرو تا ته خوردم نزدیک بود حالم بهم بخوره .بسلامتی بعدشم کار و کلاس پیچوندم و اومدم خونه تخت خوابیدم باشد که با حذف شدن از کلاس حالمان جا بیاید بسی.(در اين لحظه که اين سطور را مي نگاريم به استماعمان رسيده است که استاد حذفمان کرده است ) شب قرار بود عمو جان بیاد خونه بابا مودی اینا ،فلذا ما هم شال و کلاه کردیم و رفتیم.عمو جان با یک عدد دوستشان آمده بودن اینقدر که مودی در این وبلاگ اراجیف میگه اومد از دوست عمو جان بپرسه شاخه کاریتون چیه پرسید شما چند سالتونه !!!خوب اینجا رو که کسی به روی خودس نیاورد رفت تا سر شام مودی نه اینکه ظهر هیچی نخورده بود !!داشت مثل فیل غذا میخورد که یکدفعه عمو جان به دوستش گفت وای جای خانومت چقدر خالیه در همون لحظه بصورت تصادفی غذا پرید تو گلوی مودی ،این ساحل چنان زد زیر خنده حیثت مودی و عمو جان جفتن به باد رفت حالا هر چی بهش میگم بابا تصادفی بود مگه قبول می کنه بی وجدان میگه تو که پرید تو گلوت من هی به این آقاهه نگاه کردم وته دلم هی گفتم کاش آش دهن سوزیم بوداین آجی بخاطرش غذا پرید تو گلوش !!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آبان1387ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مودي يک برادر زاده داره که خاطرات بچگي مودي رو براي همه زنده مي کنه يک پسر ده ساله تپلي
شيرين که جيگر عمه موديه و بنظر مياد زمان به عقب برگشته و مودي کوچيک شده :
سئوال :اگر بخواهيم از آب دريا استفاده کنيم بايد چه کنيم؟ جيگر عمه مودي: يک کلمن را از آب دريا پر مي کنيم بعد با ليوان از کلمن آب مي خوريم .
داداش مودي : من بچه بودم يک چند روزي يک بزغاله کوچولو داشتم که باهاش بازي ميکردم هر جا ميرفتم دنبالم ميومد گاهي ميرفتم يک گوشه قايم مي شدم ميومد پيدام ميکرد. جيگر عمه مودي با تعجب و کاملا جدي : بابائي چشمم ميذاشت ؟!!
*خدا وکيلي اين ژنتيک چيه بچه ام شده لنگه بچگي خودم !!!!
فرم ویژه دانشگاه تهران برای تکمیل مشخصات یازده همسر!
مدیریت دانشگاه تهران چندی پیش با ارسال نامه ای خطاب به اعضای هیئت علمی و کارمندان تکمیل فرمی عجیب را از آنان درخواست کرد. به گزارش «فردا»، در این فرم دریافت کننده می بایست نام و نام خانوادگی همسر، نام پدر همسر، شماره شناسنامه همسر، کد ملی همسر، تاریخ و محل صدور شناسنامه همسر و تاریخ و محل تولد وی را وارد نماید. این نامه برای کارمندانی که هنوز ازدواج نکرده اند نیز ارسال شده است. از نکات جالب توجه این فرم وجود 11 خانه خالی برای وارد کردن مشخصات یازده همسر است! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آبان1387ساعت 6:15 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می
خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . دیسرائیلی
پ .ن . اينا :برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...مارکوس آنا . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 آبان1387ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
علی عزیز دوست مهربانم پستی نوشته مثل همیشه فوق العاده و افتخاری بس بزرگ که از مودی هم در
این پست نام برده به متن فوق العاده نازنین دوستم سر بزنید و حظ ببرید . بعدا نوشت : ماني تو خيلي ياد بگير جوجو تو چون از من يک هوا تعريف کردي يک کم ياد بگير .اصلا علي جون کابينت و راهرو نديده از بس که گله .دههههههههه بعدان تر نوشت :مودي يک هوا بي جنبه اس يعني ظرفيت تعريف رو نداره .از بس ذوقيده يک کوچولو توجه کنيد يک کوچولو از مطلب داداش علي رو مياره : "کرج"راکه ردمی کنیم ،همراه باتماشاگرانی که ازمسابقه فوتبال پرسپولیس-سپاهان تازه ازاستادیوم آزادی خارج شده اند همراه می شویم ومن به بخت بدمان لعنت می فرستم که درترافیک گیرکرده ایم ودیرمان می شود.البته گزارش لحظه به لحظه رسیدمان راباتلفن واس ام اس می دهیم ومیزبان میداند که کجا هستیم. آدرس راهم می دانم کجاست اما... امابااینکه آدرس جایی که باید برویم رابلدم ازاضطراب وهیجان دیدن دوستان چنان هول ودستپاچه ام که جهات اربعه راگم می کنم ونمی دانم شمال وغرب وجنوب وشرق ازکدام طرفندو مجبورمی شوم دوباربرزگراه "یادگار"را بالاوپایین بروم تا ازخروجی "شیخ فضل اله"وارد"ستارخان" بشوم.می دانستم بین "میدان توحید"وخیابان"آزادی"یک گلفروشی هست اماندیدمش یابسته بود.نشان به آن نشان که برای پیدا کردن یک گلفروشی مجبورشدم چندخیابان وکوچه روبگردم تا پیدایش کنم.گلفروش پیرنداشت آنچه رامی خواستم (یاس سپید)وناگزیربه سبد گلی دیگردلخوش کردیم ورسیدیم.(الان که دارم اینهارامی نویسم سیگاری روشن کرده ام وهمراه بابلعیدن دودسیگار؛شیرینی دیداررادوباره ودوباره مزه مزه می کنم) ازآخرین پاگردکه می پیچم صدایش رامی شنوم :سلام علی جان. ومن به تمامی خلع سلاح می شوم ازهمه ی آنچه که برای اولین دیدن بارها وبارها مرورکرده بودم. دست طبیعت باید خیلی مهربان باشدتابعضی ازاسمها دربزرگسالی به صاحبش بیاید.اسمهایی مثل :زیبا،خورشید،فرشته ومهرنوش.برای انتخاب نام "مهرنوش" بایدگفت که طبیعت نهایت دقتش رابکاربردتااین نام به "مهرنوش" بیایدکه همه مهربودوشیرینی.دم درورودی دختری رامی بینم که که باوسعت یک لبخند شیرین به استقبالم آمده.قدوبالایی بلند،چهره ای گرم ودوست داشتنی،موهایی رها شده روی شانه ها،دستانی مهربان وچشمانی شفاف .انتخاب لباسی که به تن داردهوشمندانه است:شلوارجین کبریتی کرم رنگ،تی شرتی یقه گردساده ومشکی که بهمراه یک جلیقه طوسی رنگ باهمدیگرهماهنگی دارند.عینک به چشم داردکه به چهره اش مهربانیی دوچندان میدهد.چانه وبینی متناسب باصورت وپیشانی بلندی که نشان ازسخاوت وگشاده دستی میدهد.حالتی شبیه به کله معلق شدن از"رنجر"شهربازی رادارم،هیجانزده ام.واردکه می شویم تازه است که هیجان وشگفتی دست به دست هم میدهندتادوباره خوابهای کودکی ام رادوره کنم."آست "رامی بینم که بسیارمطبوع است."جوجو"راکنارش می نشینم که سیرنمی شوم ازدرکنارش بودن."مانی"که تمام حدسیات مرادرموردخودش به بادمی دهد."نوگل"که دیدن دوباره اش می تواند برای هرکساندکی صبر آرزویی باشد. می دانستم که صاحبخانه جذاب ما اینقدردوراندیشی وتدبیرداردکه برای این مهمانی چاره ای بیاندیشدتامبادادبرادران وخواهران انتظامی دچارزحمت بشوند ،اما حضور مادرمهرنوش ( که سبزترازبرگ درخت هست وپاکترازآب روان)چنان گرم وصمیمی وپرازلطف ومهربانی بودکه بی اختیارعزیزم رابیادم آورد.مهرنوش جذاب دائمادرحال رسیدگی به مهمانان است وهرازگاهی باحرف صمیمانه ای،تعارف بی منتی ویا لبخندازسرلطفی(که انحنایی دلپذیربه لبانش میدهد)ترا وادارمی کندهمانگونه که هستی باشی،بدون نقاب وبی پیرایه.دیوارهای اتاق پوشیده ازعکسهایی ست که نشان میدهدمیزبانت دلبستگی شدیدی به خانواده دارد.مهربانی همه جای خانه هست،دررفتارمهرنوش،درحرفهای مادر،درصحبت آست،درنگاه نوگل،در ...صحبت وگپ وگفت بادوستان وبخصوص"آست"(که زودبااواخت می شوم وخوش مشرب وخوش صحبت است)تابعدشام ادامه داردولذتی داردکه وقتی وقتِ همیشه بی وقت خداحافظی میرسددلگیرمی شوی ازاینکه باید ازاین جمع صمیمی ودوستانِ جان جداشوی."نوگل"و"مانی"البته زودتررفته اندوماهم می رویم.بیرون همراه بابدرقه مهرنوش عزیزوبه بهانه کشیدن سیگارپاسست می کنیم تا کمی بیشتر کنار دوستانمان باشیم.دوستانی که صداقت ودرستی رادرفشردن دستهایمان موقع خداحافظی تکرارمی کنند.(اینطوریه!) پي نوشت :ممنون از علي مهربان بابت اينهمه لطف ! و خدا داداش علي رو اول براي زن داداش خوشگلمون (که قسم بزرگ علي عزيز ،جان آن بانوي زيبا است ) و بعد براي همه ما بلاگفائي ها حفظ کنه . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 آبان1387ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
من یک عمو دارم کوچکترین عمو ،مهربون و دوست داشتنی مثل پدرم ، عمو خمید میگم من از بچگی عمو خمید صداش میکردم و هنوز هم ،عمو خمید وقتی خیلی جوون بود عاشق شد عاشق یک دختر، که خواهرزاده یکی از بستگان بود وقت عمو خمید دیگه حسابی برای دختره خرج کرد و دیگه لازمش نداشتن علیرغم چهره فوق العاده و قلب مهربونش ، عشقش پس زده شد عموی ضربه خورده ،مجددا دل باخت خیلی زود ،به یک خانوم که یک دختر کوچولو داشت مادر بزرگم مخالف بود چون می گفت سابقه ازدواج قبلی اون خانوم به پسرم و اون خانوم مربوطه ولی حمید اگر داره با یک خانوم بچه دار ازدواج می کنه باید بدونه که پدری کردن برای این بچه باید تمام و کمال باشه و من میدونم پسرم از پسش بر نمیاد ولی مامان گرامی اشتباه میکرد عمو خمید عجب پدری بود دختر کوچولو عاشقش شد، شد دختر عموم ،همه دوستش داشتن مثل دختر عمو خمید ،و دخترک بزرگ شد برای زیبائیش که به صورت مادرزادی مشکل داشت میلونها تومن هزینه شد برای تحصیلاتش و عمو یک اشتباه کرد بنای رو روی مخروبه زميني ريخت که ارث پدر دخترک بود نمیدونم چرا اینکار کرد هیچکی نمیدونه عمو اونموقع انقدرپول داشت که صدبرابر اون زمین رو بخره ولی اشتباه کرد و شد آنجه نباید میشد .......اون فامیل اول قصه یادتونه اون دوباره بوی پول به دماغش خورد پسر خوشتیپ بیکارشو ورداشت و رفت راغشون .دختر ک زود خام شد عمو مخالف ازدواجشون بود ولی مگه عمو می تونست به دخترک بگه نه ،اصلا ،اون عاشق اون دختر بود حتی بیشتر از بچه های خودش .عمو صدبرابر پول اون زمین جهیزیه کرد خونه خرید ماشین خرید و داد دستشون . اما مدتها است که شوهر دخترک با وکالت بلاعزلی که از زنش داره همه اون چیزی رو که روی زمین خرابه ساخته شده میخوادنه اینکه عمو نخواد بده بیشتر عصبانیه و این بهمراه گریه های زنعمو که معتقده دخترش بی عاطفگی سر گذرونه محیط خونه شون داغون کرده زنعمو شرمنده از بی عاطفگی دخترشه و مانعه پرداخت اون پول ولی .. زنعمو اینقدر این مدت عصبی بود که زرد شدن سمیرا رو ندید و سمیرا تو دلش ریخت . سمیرا کوچولو ی بیست ساله عمو خمید اولین فرزندش اززنعمو . سمیرا تو بیمارستانه سمیراپلاکت خونش خیلی پایینه سمیرا دائما از مغز استخونش نمونه برداری میشه سمیرا داره میمره سمیرا برای مردن خیلی جوونه و اونا الان پولی که متعلق بهشون نیست رو میخوان همین الان بدون اینکه فکر کنن اون پدر ومادر الان تو چه حالین نه فکر نکنید من میگم تموم فامیل زنعمو هم از اول به ناحق بودن درخواست اونا اذعان داشتن و این فامیل ما بود که میگفت عمو باید تاوان اشتباهشو بده صدها برابر بیشتر .و عمو داشت اینکارو میکرد اگر چه حقشون نبود عمو الان حاضر همه ثروتشو بده اما بذارن الان فقط به سمیرا برسه بعدش همه چی رو ببرن ولی اینقدر انصاف ندارن که اینو درک کنن دخترک تو روی زانوی عمو بزرگ شدی بهت نمی گم بخاطر عمو ،نه بخاطر مادرت که وضعیت وحشتناکی داره بخاطر سمیرا خواهرت این چند صباح دست بردار باور کن بعدشم نه تنها عمو که من هرچی دارم بهت میدم اون خواهرته اصلا یک انسانه خدایا همه رو به راه راست هدایت کن خدایا عاطفه هامون ازمون نگیر خدایا تو رو به بزرگی و عظمتت قسم میده سمیرا رو از ما نگیر واسه مردن خیلی جوونه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 آبان1387ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
خوب جوجو ی عزیزم در کمال بدجنسی و بذاتی که از شخصیتش انتظار داشتم پستی نگاشته است در خصوص کابینت مودی
حیف اون ژله های دو هفته مونده که نخوردی . ولی جدا پست قشنگیه به جوجو نمیاد فکر کنم آست نوشته جوجو گذاشته تو بلاگش (این جمله فقط برای درآوردن حرص آرش بوده و هیچ کاربرد دیگری ندارد.) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
خبر :
"ازدواج" چهارمين اولويت جوانان کشور است
معاون فرهنگي و اجتماعي سازمان ملي جوانان در نخستين نشست سراسري هم انديشي
صاحبنظران ازدواج و خانواده با اشاره به وجود 12 ميليون جوان در آستانه ازدواج در كشور و ضرورت تحقق
شش ميليون ازدواج، از به تعويق افتادن نيمي از اين ازدواجها خبر داد.
تحليل مودياني :اي آقايان مجرد چرا اولويت به اين مهمي را فراموش کرده ايد شش ميليون نفر چشم به
راه قدومتان هستند !بشتابيد که غفلت موجب پشيماني است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
بشکن دست مودی که نمک نداره برید ببینید این مانی جز جیگر زده راجع به مهمونی مودی چی نوشته !مانی میکشمت .دههههههه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
خوب دوستان عزیز پیرو درخواست های مکرر شما (به سبک قسمت آخر سریالهای صدا و سیما )در خصوص توضیح واژه مستهجن لاس خشکه ،مبحث امروز به بحث گسترده لاستینگ (مخ زنی در سی ثانیه ) اختصاص دارد:
در این مقال به فرد لاس زننده لاسر و به فرایند انجام شده لاستینگ می گویند .
اداوارد ریچارد میدنز لاس را بر دونوع می داند :1-لاس خشکه 2-لاس تره
1-لاس خشکه :این نوع لاس زدن که با کمی عشوه خرکی همراه با خنده های ریز و با چاشنی حرکات سر و گردن صورت می پذیرد در زمانی صورت می گیرد که کارتان پیش کسی گیر باشد .در این نوع لاس زدن توجه به این نکته ضروری است که لاسر دفعه اول و آخری است که فرد مقابل را می بیند در غیر این صورت می بایست لاس خشکه بشدت کنترل شده و دقیق باشد.(حسن خطرناکه !)
2-لاس تره :اوهوم اوهوم ....بعلت وجود خوانندگان زیر 18 سال از توضیح این نوع لاس معذوریم .
سر آنتونی مادیوف در طبقه بندی دیگر لاس را بر سه نوع میداند :
1-لاس بی خطر :این لاس که فقط به جهت تفریح و تفنن زده می شود به جهت مضیقه بودن لاسر از لحاظ جمعیت مذکر صورت می گیرد و فقط با پپه های مهربون پر ادعا زده می شود .
2-لاس کم خطر :این نوع لاس که فقط با مردان متاهل بالای 50 سال و عمدتا رئیس زده می شود صرفا به منظور گرفتن مرخصی کاربرد دارد توجه با این نکته ضروری است که لاسر در این نوع لاس می بایست بسیار دقت کند تا مبادا تبدیل به لاس پرخطر شود .
3-لاس پر خطر :در هنگام زدن این نوع لاس که ممکن است به تولد یک دختر شاخه نبات یا پسر کاکل زری منجر شود حتما وسایل ضد بارداری بهمراه داشته باشید . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
هر گونه کامنتی از طرف من در وبلاگ شما خارج از حدود ادب و اخلاق جعلی بوده و هیچ ارتباطی به این وبلاگ ندارد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
یک شنبه اس.یکسری از برو بچ بلاگ نویس قراره لطف کنن بیان پیشم . اداره رو پیچوندم دارم میرم خونه
کلی هم خرید دستمه که یکدفعه یک تویوتا کمری جلوی پام ترمز میزنه تو دلم میگم نفهم ولی یکدفعه گوشه
چشمم یک دختر فوق العاده خوشگل حدودا بیست سالمه رو کنار راننده می بینه برمی گردم پس مزاحم نیست
آشناست راننده پیاده میشه قیافه اش ته ذهنم آشناست ولی نمیدونم کیه؟ لبخند میزنه و میگه خانوم مودیانی منو
میشناسی ؟ پرت میشم به روزهای دانشگاه و.....
سال 1377 سر کلاس درسه.اولین درسیه که با ترم بالائیها گرفتم آخرای ترمه و برای اولین بار یک پسر
آفتاب سوخته رو با یک لباس ساده و کفش مندرس می بینم که داره بهم نگاه می کنه برام عجیب نیست چون
من قدبلندم و لاغر و بسیار شیک پوش و وحشتناک مغرور و بی اعتنا به همه ، این نگاهها برام عادیه .ولی
متعجب می شم که چطور توی تمام ترم ندیدمش روزها میگذره یکسری از بچها ی ترم بالائی کارشناسی
ارشد قبول می شن و این پسر که حالا میدونم بچه یکی از روستاهای خراسانه و بسختی داره درس میخونه هم
جز قبول شده هاس تو دلم به همتش آفرین میگم ولی نگاه گزنده اش اذیتم می کنه....
خدای من خودشه با خوشحالی میاد طرفم ازته دل خوشحال میشم بعد از سالها یکی از بچه های دانشکده رو
دارم می بینم .اونم کسی رو که کتاباشو تو نایلکس میذاشت از ماشینش و لباسهای گرونش معلومه که موفقه
خوشحال میرم طرفش .خوشحال از دیدن موفقیتش و هم از دیدنش که یادآور دوستای دانشگاهه
میگه مودی (تعجب می کنم که کسی که نهایتا 2 درس رو با من همکلاس بوده نه تنها فامیلامو یادشه اسمم
یادش مونده ) وای مودی توئی خدای من چرا یکدفعه گذاشتی رفتی اصلن بهت نمیومد 7 ترمه تموم کنی
.........چند دقیقه ای باهاش صحبت می کنم که یکدفعه نگاهم به دخترک میفته که داره چپ چپ نگاهم می کنه
بهش می گه خوب خوشحال شدم از دیدنت برو به این کوچولوی قشنگ که معلومه زنتم نیست برس میگه نه
یکی از شاگردامه موجود مهمی نیست یک چیزی تو دلم تیر می کشه ولی به روی خودم نمیارم موبایلمو که
دستمه که اگه بچه ها زنگ بزنن بشنوم از دستم می قاپه و میگه من تو دانشگاه اینقدر دوست داشتم مثل تو
موبایل داشته باشم احمقانه اس نه !میگم آره احمقانه ترشم اینه که من الان دلم میخواد ماشین و پی اچ دی تو
رو داشته باشم ! میخنده و میگه پیشکش و با موبایلم شماره موبایلشو میگیره .موبایلمو از دستش می گیرم و
میگم کارت اصلن مودبانه نبود اگر خودمم شمارمو داده بودم برای سیو کردنش باید اجازه میگرفتی ولی
عصبانی نمیشم
.............و 5 دقیقه تو هیاهوی اومدن بچه ها و شماره های تلفنشون اون همکلاسی و شماره همراهش تو ذهنم گم میشه
سه شنبه
گردنم درد می کنه موندم خونه اومدن و دیدن بچه ها و همچنین مکالمه تقریبا دو ساعته با یکی از دوستان
عزیزم در شب گذشته اثر خیلی خوبی روم گذاشته بسیار شارژ و پر انرژیم اینقدر که صفحه نظراتمو باز گذاشتم که حتی اگر آدم عقده ای حرف زشتی زد میدونم با این روحیه عالی نخواهم رنجید .موبایلم زنگ میزنه و یک صدای
ناآشنا و عزیزم ! من فلانی هستم (همکلاسی سابق ) و شروع به صحبت می کنه از الفاظی که تو صدا کردنم
بکار میبره اصلا خوشم نمیاد ولی سعی می کنم خود مو کنترل کنم و عصبانی نشم بالاخره یک همکلاسی
قدیمیه و ادامه میده تو یک هوا تپلی شدی ولی خوشگلتر شدی به سردی پاسخ میدم فکر نمی کنم
میگه چرا خیلی جذاب و خوش استیل و فوق العاده شدی سعی می کنم به خودم بقولونم که داره تعارف می کنه
میگم ممنون و معذرت میخوام من یک مقدار کار دارم روز خوش ولی یک دفعه با لحن شهوت زده به من
میگه .........نمیدونم باید چی بگم حتی لیاقت ناسزا شنیدن نداره ولی تحقیرم کرده هم منو هم اون دخترک رو
وهم جنس زن بودن رو . میدونم حرفم بده میدونم اگر صفای روستائی قدیمشو داشت بسیار برام قابل احترام
بود ولی این آدم تحقیرم کرده پس باید تحقیر شه و تحقیرش می کنم و یادآوری می کنم که من اون پسربا کفش
پاره اون پسر دانشجوی روستائی اون سالها رو با ارزشتر از آشغالی با لباس مارکدار امروزش می دونم حتی
اگه دو نفرشون یکی باشن
و دردم میاد که یک زنم و درد میاد که بعضیها اسمشونو گذاشتن آدم و تمام حال خوش این روزهام نیست ونابود میشه .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مودی دچار فلج گردن از نوع حاد گردیده است بسلامتی بزودی رحل سفر را می بندد و به لقا ا....می پیوندد به به !
مودی درس نخوانده و قرار است فردا در امتحانش بیفتد و تجدید دوره شود و اگر از گردن درد هم سالم بیرون بیاید مامان مودی و رئیس مودی او را خواهند کشت. تمام ساختمان خانه مودی اینا لامپهایش سوخته است و مودی نمی داند بعنوان مدیر ساختمان چه خاکی در سرش بریزد اون دوست بدجنس مودی نباید الان بیاید بگوید که تو فرق سرایداری ساختمان با مدیریتش را آیا می فهمی ؟؟؟همانی را می گویم که به بلاگ مودی می گوید بیمزگیهای مودی خانوم !!! عینک مارک دار یکی از بچه ها خانه مان جا مانده است می خواهیم برویم بدهیم این دست فروشها بخرند خرج میهمانی پریشبمان در بیاید ! ناجان رفته سر بازی ُدیگر کسی در بلاگستان نیست هی غر بزند دلمان برای غر غر هایش اینقده تنگ شده است. مودی امروز نمی آید نت حالا ببینید (آیکون خودم می دونم نمی شه ) می خواهد درس بخواند خبر مرگش ! مودی تصمیم گرفته است امروز قسمت نظراتش را باز بذارد تابرای رضای خدا آن یکی دو مریضی که گاهی سر می زنند عقده های روانیشان را باز کنند شاید علاج شوند لطفا دوستان مودی شدت مریضی آنها را درک کنند و از خواندن درد نامه اشان رنجند . این بود انشا من ! تا فردا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 6:0 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
ديروز ساعت يک بعد ازظهر با علي عزيز که هنوز توي کندوان بود تلفني صحبت کردم و ازش خواهش کردم که با توجه به اينکه خيلي مهمون عزيزيه کافي شاپ را براي ملاقات با مودي انتخاب نکنه و قدمش رو روي چشمهاي مودي بذاره بعدشم ديدم زمان خوبيه براي اينکه دوستان بلاگر که من افتخار دوستي باهاشون دارم کنارهم جمع بشن و اونا هم با هم دوست شن . نشون به اون نشون که من تا ساعت سه بعدظهر داشتم به بچه ها زنگ ميزدم !بعدشم رفتم خونه و تازه نيم ساعت نشستم دوربرو نگاه کردم که من اين خونه بهم ريخته رو چطور مرتب کنم و توي اين زمان کم چطور غذا بپزم !بعد اين فکر خوب به سرم زد که همه چيز به چپونم تو کابينتها و اصلا يادم نبود موجود بدجنسي به نام جوجو هم ميخود بياد که يکدفعه ممکنه چشمش به داخل کابينت بيفته و آبروي مودي رو ببره و هي بگه هي بگه ! حدود ساعت 4 به مامان مودي زنگيدم که مامي پليز براي روحيه دادن بيا !مامان مودي لطف کرد و اومد بعد از رفتن بچه ها هم موند کلي مودي رو شرمنده زحماتش کرد در اينجا لازم اسامي بچه ها رو به سمع و نظرتون برسونم تا بدونيد که دور از جون اگر امروز به لقاا...پيوسته بودن تقصير آشپزي مودي نبوده تقصير خودشون بوده که تند رانندگي کردن از پله افتادن چه ميدونم دههههههههههه کاوه عزيزم مثل هميشه فوق العاده دوست داشتني و خوش مشرب ،جوجوي شيطون و مهربون که جعبه بزرگ شيريني برام آورد ولي جاش عروسک مياورد بيشتر دوست داشتم اصلا بهش نميومد اينقدر دوست داشتني باشه ماني بدجنس و شيطون با اون سبد گل فوق العاده قشنگ که برام آورد و هنوز نرسيده چنان واسه مامان مودي دلبري کرد که مامان مودي تا آخر شب ميگفت واي اين ماني چه پسر گلي بود !!!!! نوگل خوشگل و دوست داشتني که بازم با هديه آوردن ديوان شمس شرمنده ام کرد کلي زحمت کشيد بوس بوس ماچ ماچ علي عزيزم علي نازنينم همونقدر دوست داشتني بود که فکر ميکردم راجع به علي چي بنويسم چي ميشه راجع به علي نوشت جز اينکه علي خودش بود همونقدر فوق العاده که فکر ميکردم تازشم همه گلائي که برام تو کامنتاش فرستاده بود بالاخره توي يک سبد گل فوق العاده زيبا جمع کرد و برام آورد. سيري و هستي عزيزم که جاشون به اندازه دنيا خالي بود و چقدر عالي بود اگر بودند البته سيري جيگر ناناز مودي حضور فعال داشت چه در مرحله آشپزي چه در جمع مهمانان و اين ممکن نبود جز با تلفن که فکر کنم قبضش خداتومن بياد طفلک آقاي همسر سيري جوون (البته سيري جوون من اينقذه جيگر که آقاي همسرش هرچقدرم براش هزينه کنه کمه سيري جييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييگر عشششششششششششششششششششششششق نفففففففففففففففففففس من) حميدر رضاي مهربان محجوب و آرام و دوست داشتني يک شخصيت فوق العاده بسيار دوستش داشتم کامي دوست داشتني و مهربون و محجوب مامان مودي جيگر مودي خوشگل مودي عشق مودي ............... ديشب شب فوق العاده اي بود بسيار شاد عالي و خاطره انگيز .اميدوارم همتون ببينم چون ديشب واقعا بهم چسبيد . نکته اخلاقي : وجدان داشته باشين راجع به سوتياي مودي چيزي ننويسن آي ماني آي جوجو با شما دو تا هستما!دههههه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آبان1387ساعت 7:6 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
خوب این روزها هم خیلی خوش بحالیمه هم خیلی بد بحالیمه ،بدبحالیمه چون یک امتحانی دارم (با همون استاد معروف )که نه سر کلاس گوش دادم نه دلم میخواد درس بخونم رد خور نداره که میفتم ! خوشبحالیمم از اینجهت که امروز هم با یکی دوستان وبلاگی که خیلی دوستش دارم مفصل صحبت کردم و کلی شاد شدم (الهی قربونش برم !)بعدترشم دو تا دوست دیگه وبلاگی یعنی ادمین و آیناز عزیزمو دیدم ساعت شش که رفتم ببینمشون مطمئن بودم دیدارم باهاشون نیم ساعتم طول نمی کشه نشون به اون نشون که ساعت ده شب گارسونه دیگه زیر پامونم داشت تی می کشید که پاشیم بریم ولی مانشسته بودیم اگه قرار نبود بچه ها برن شهرستانو ومن نباید کارتمو خونه میزدم به جان خودم همچنان نشسته بودیم. برای اینکه دلتون بسوزه بعد حسودیتون بشه و بعد این حس باعث شه بیان مودی روببین بعد مودی خوشبحالش بشه کامل تعریف می کنم خدمت شما عرض کنم رفتیم یک رستوران کوبائی که پر از عکسهای چگوارا (فکر کنم درست نوشتم )بود چقدر این بشر رو دوست ندارم ! آیناز یک دختر شیطون خوشگل تپلی ادمینم همون آدم خونگرم دوست داشتنی که فکر میکردم بعد یک شیر قهوه بزرگم خوردم یک عالمه غذا خوردم قد خرس (دارم میگم که اگه دیدن جا نخورین ) بعدترتر شم فردا قراره علی جوووووون و حمیدرضای عزیزو ببینم نوگل جوونم دوباره ببینم دلتونم بسوزه آخر ترشم لطفا اسامی زیر بیان من ببینمشون خیلی دوست دارم خوب دوست دارم دیگه ! 1-سیر ترششششششششششششششی جووووووووون جیگر من (الان اشکام اومد من دلم سیری می خواد) 2-هستی جوون 3- مانی ناجون 4- جوجو ناجوون 5-این امید 6-اون امید 7-زابیل
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 آبان1387ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
داشتم وبلاگ گردی میکردم رسیدم به یک مطلبی تحت عنوان راههای تداوم یک ازدواج موفق ،گفتم
یکبار اینجا از رو براتون بخونم برین هرکدومتون ۱۰۰ بار بنویسین حالشو ببرین : نکته اول : مهمترين نكته اينكه با هم زياد صحبت كنين و سعي كنين هيچ حرف نگفتهاي باقي نمونه مودی : همچین خوشم میاد از این اصول روانشناسی ،برای که خوب براتون جا بیفته فرض می کنیم اسم شوهر آینده مودی غضنفره مودی : ببین غضنفر دلبندم صبح که از خواب پا میشم انتظار دارم صبحونه ام آماده باشه لباسم اوتو کشیده باشه خونه برق افتاده باشه کفشام واکس خورده باشه همه چی حاضر باشه بعد بدوئی بری سر کارت تا فردا صبح نمیخواد بیای همچین بیا که به کارای خونه برسی پول مولم زیاد بیار به مامانت هم حق نداری زنگ بزنی .دهههههه نکته دوم : شبهه و سؤال تو دلتون انباشته نكنين آهای غضنفر جز جیگر زده اون خانوم کی بود تو بهش نیگا نکردی حتما باهم صنمی دارین بعد چرا به اون خانومه نیگا کردزن پسر خاله زن برادر عموت وقتی بهت گفت سلام منظورش چی بود هان دههه بگو ذلیل مرگ شده سعي كنين جايي كه براي صحبت قرار ميذارين، هر دفعه متنوع باشه. اينشو هستم بدجور!مثلا غضنفر ديشب رفتيم جام جم امروز ناهار بريم نايب ولي عصر شب بريم شانديز جردن ..... اين مقوله فقط مربوط به همسرتون شما يک وقت نکنيد اينکاروها بقيه نکته در برنامه بعدي ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 7:5 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
من مودي مودياني هستم متولد دوم دي ماه 56.
|
|
RSS
|