![]() |
![]() |
|
|
بچه ها نمیدونم به کدامین گناه کشته شدم ولی وبلاگم فیلتر شده فعلا تا رفع مشکل رفتم این آدرس
لطفا تو وبلاگاتون بنویسید تا بچه ها ئی که وبلاگم براشون باز نمی شه بیان اون آدرس موقت |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آذر1387ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
ميگن ژاپنيها تا 40 سالگي هيچکدوم از دندوناشون خراب نمي شه من فکر مي کنم چون بهشون از کودکي آموزش داده مي شه که چطور از دندوناشون مراقبت کنن .مامان من ميگه از اولين دندون که درمياريم اول خودش برامون مسواک ميزده بعد به خودمون ياد ميداده .کلا هميشه اين دعواي مسواک بزن مامانمو يادمه اما هيچو قت تو مدرسه يعني جائي که بايد اين چيزا آموزش داده بشه آموزش داده نشد هميشه يا يک سري درسهاي مزخرف بود يا دوتار موتو بکن تو وگرنه وسط جهنمي !چرا جوراب سفيد پاته !چرا سر صبح کرم زدي (کرم مرطوب کننده بخدا ) .فقط همين بود .ميگن در بعضي کشورا به بچه ها همه چي رو آموزش ميدن قبل از سن مدرسه توي مهد کودک طريقه درست مسواک زدن تا طريقه برخورد با يک فرد مهاجم و تو سالهاي اول مدرسه هم مسائل جنسي رو .و مثل ما مجبور نيستن ازنوشته هاي ارزشمند روي در توالت مدرسه چيز ياد بگبرن (البته به لطف ماهواره و نت الان بچه ها مشکل خاصي ندارن البته چرا دارن چيزي رو که ما بايد بهشون بگيم خودشون از توي نت پيدا مي کنن در بدترين حالت ممکن !چون ما که آموزش نداديم بايد خودشون برن پيدا کنن حالا چي پيدا مي کنن بماند )برگرديم به بحث دندون !ديشب مجبور شدم بخاطر اشتباه دندانپزشک طرف قرارداد سازمان ،يک بسته 5000 توماني ناقابل به يک دکتر ديگه تقديم کنم اونم براي يک دندون !و الان متوجه شدم من در دهان کلي ثروت براي حضرات دندانپزشک نهفته دارم چهار تا دندونم براي ارتودنسي 15 سال قبل کشيدم ميشه 28 تا دندون ضربدر 500 تومن ميشه بعبارتي صد و چهل ميليون ريال .ناجان به خاطر حرفه ات بهت تبريک مي گم تو آخر کيس مناسبي !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آذر1387ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
دوستان عزيزم که ميخوان قدم روي چشمهاي من بذارن چون جائي که رزرو شده با برآورد قبلي من بود
(جز همون يکنفر که قبلا گفتم ) لطفا از آوردن همراه خودداري کنيد تا بعدا من شرمنده دوستان بخاطر مشکل جا و پذيرائي نشم .من رو مي بخشيد ولي متاسفانه چاره اي نيست.در ضمن اين مهموني فقط واسه دوستهاي خودم و خواننده هاي وبلاگ خودمه براي همين دوستاي عزيزي که خواننده وبلاگ من نيستن منو ببخشن . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 آذر1387ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اين مطلب رو۱۳/۴/۸۷ نوشتم دوباره مينويسمش چون الان همون حسي رو دارم که روزي که اون مطلب نوشتم داشتم :
صبح شده مودی مثل همیشه دیر از خواب بیدارشده ،داره تند تند می دوه، بره تاکسی سوار شه ،کارگرای ساختمون نیمه ساخته بغل خونه مودی دارن میان سرکار ،یکیشون به مودی نگاه می کنه و همراه با یک جمله چندش آور عضوی از بدن خودشو نشون میده ،مودی شروع می کنه مثل یک دختر ده ساله که همچین چیزی دیده به لرزیدن ،سر صبح ،گناه مودی چیه که باید همچین چیزی ببینه خوب معلومه گناه مودی اینه که یک زنه !
5 دقیقه بعد توی تاکسی : مودی :آقا لطف کنید یک کم اونورتر بشینید (یارو شماره یک تقریبا روی مودی نشسته ) یارو شماره یک :خوب خانوم جا نیست( و یک لبخند کریه تحویل مودی میده ) مودی :آقا درست بشین اونور کنار اون آقا ،اونهمه جائه یارو شماره یک :خانوم ناراحتی آژانس سوار شو مودی :آقا یکم جمع کن خودتو ، نشستی رو پای من حرف اضافه ام میزنی یاروشماره یک :زنیکه ج.......فلان فلان شده با این قیافه هائی که برای خودتون درست می کنید همون حقتون جمعتون کنن ببرن ، خودت یک چیزیت میشه به من گیر میدی ........(مودی به خودش نگاه می کنه چقدر لباسش معمولیه لباس اداری، ساده، بدون آرایش ) گناه مودی چیه ؟خوب معلومه گناه مودی اینه که زنه !
مودی جلوی محل کارش از تا کسی پیاده می شه یارو شماره دو از کنارش رد می شه مودی فکر می کنه یارو شماره دو ده ساله حموم نرفته ،یارو شماره دو سر تا پای مودی رو با نیش باز برانداز می کنه و بعد با صدای بلند می گه بخورم ...........تو دو سه تا از همکارهای مودی می شنون و مودی احساس می کنه دارن میخندن مودی خجالت می کشه ولی نمیدونه چرا ؟گناه مودی چیه ؟خوب معلومه گناه مودی اینه که زنه !
مودی دوساعت بعد تو محل کارش : یاروی شماره سه این دفعه همکار : دستت چی شده خانم مودیانی ؟ مودی :شما گفتی زود این کار باید بدستتون برسه من دویدم دستم خورد به در زخم شد کلی خونریزی کرد. یاروی شماره سه : آخه !خوب نباید دستت رو می بستی می ذاشتی یک کم قربون صدقه دستت برم بگم آخی بمیرم الهی!بعد می بستیش ! مودی هاج وواج که چکار کرده که همچین حرفی می شنوه واقعا گناه مودی چیه ؟خوب معلومه گناه مودی اینه که زنه !
ده دقیقه بعد مودی میره به دوستش تو محل کارش سر بزنه دوست مودی می بینه مودی گرمشه پنجره رو باز می کنه دوتا همکارای مرد دوست مودی در گوش هم :چرا پنجره رو باز کرد ؟ خوب مجردن دماشون زده بالا! وهردو به شکل چندش آوری می خندن مودی و دوستش خجالت می کشن و برروی خودشون نمیارن گناهشون چیه خوب معلومه زنن
مودی یکساعت بعد مشغول کار کردن : تلفن مودی زنگ میزنه یکی از دوستهای مودی که دکتر متخصصه و چند وقت پیش با یکی که اونم دکتر متخصصه ، عقد کرده ولی با هم دچار مشکل شدن و دوست مودی میخواد طلاق بگیره : دوست مودی درحال گریه :مودی نامزدم بهم زنگ زد گفت بیا برای دفعه آخر صحبت کنیم بیا خونه من ،من رفتم ، مثل حیوون بهم تجاوز کرد بعدشم پرتم کرد از خونه بیرون گفت اگه توبخوای هم ،دیگه باهات زندگی نمی کنم برو گمشو ،رفتم کلانتری ازش شکایت کنم بهم گفتن شوهرت بوده هیچ جرمی نکرده بهشون گفتم مثل حیوون بدنم رو دریده، گفتن شوهرته نمیتونی ازش شکایت کنی خانوم اصلا چطور روت میشه راجع به این مسئله حرف بزنی ! گناه دوست مودی چیه خوب معلومه زنه
یکساعت بعد :همکار مودی که میخواد طلاق بگیره و شوهرش و خانواده شوهرش هر جور توهینی رو بهش روا داشتن ،داغون و شکسته : مودی دادگاه میگه شوهرت معتاد نیست دیوونه نیست دست بزنم نداره پس باید توافقی طلاق بگیری شوهرمم میگه باید مهریه اتو ببخشی ، خونتو به نام کنی و گرنه طلاقت نمیدم دادگاه که به من اجازه ازدواج داده چون تو تمکین نکردی ، میرم زن میگیرم تو هم بمون موهات مثل دندونات سفید شه ،حالا ببین ،تازه مامانتم باید بیاد دست من و مادرمو ببوسه تا طلاقت بدیم !
مودی یادش میاد همکارش وقتی باردار بود چقدر زجر کشیده بود هنوزم فشار خون و قندخون رو از اون دوران به یادگار داره می پرسه بچه ات چی ؟ همکار مودی میگه دلت خوشه ها ! بچه مال پدرشه ! گناه همکار مودی چیه خوب معلومه زنه !
مودی داره خسته برمیگرده خونه ،یاروی شماره چهار با ماشینش داره قدم به قدم با مودی میاد :خوشگله بیا سوار شو هرچی پول بخوای بهت میدم ،مودی نای دعوا کردن نداره مودی عصبانیه ولی کاری نمیتونه بکنه ! در همین حال راننده ماشین پشتی سرشو از پنجره ماشین میاره بیرون و می گه آهای زنیکه ج........خوب سوار شودیگه خبر مرگت ،نمی بینی این الاغ ترافیک درست کرده ! گناه مودی چیه که اینهمه داره به شعور و شخصیتش توهین میشه ، خوب معلومه زنه
خدا دوست مودی رو از آسمون میرسونه مودی سوار ماشین دوستش میشه چراغ راهنما زرد میشه دوست مودی نمیخواد از چراغ زرد رد شه طبق مقررات توقف می کنه یاروی شماره پنج سرشو از پنجره ماشینش میاره بیرون داد می کشه آخه بی عرضه زنو چه به پشت اين ماشين نشستن ،خبر مرگت رد میشدی کی به این زنا گواهینامه میده؟ اینا فقط برای ک....دادن آفریده شدن ! مودی و دوستش وا میرن گناه دوست مودی چیه ؟اون فقط خواسته مقرراتو رعایت کنه آهان گناهشون اینه که اونا زنن !
مودي براي يک درسش برگه سفيد داده ،استاد درس پيغام داده که ميخواستم حالشو بگيرم چون توهين کرده مودي به استاد زنگ ميزنه و ميگه توهين اين بود که مي موند و تقلب ميکرد استاد بهش مي گه شماره موبايلمو بنويس بعد ازظهر يه جا قرار بذار با هم راجع بهش صحبت کنيم مودي خيلي سرد برخورد مي کنه گوشي ميذاره نمره اش صفر شده ولي پيغام ديگه اي که يک قهوه خوردن به کسي صدمه نميزنه هنوز وقت هست و مودي اينجا ديگه واقعا براي اولين بارحالش از زن بودنش بهم ميخوره !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 آذر1387ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
به به !به به!
هشت روز ديگه يعني دوم دي بزرگداشت سي سالمين !!!!! اتفاقيه که دنيا رو تکون داد البته اون ۹ صبح روز جمعه بود ۲۳ ذي الحجه هم بود ۱۲ محرم بود ولي سي سال پيشم ۲۳ دسامبر بود !که در روز خودش مفصلا به اين واقعه مهم خواهيم پرداخت !!!و امامراسم بزرگداشتي که قراره براي دوستان وبلاگ نويس تهراني بگيريم !!!که مشروحش در روز بعدش در همين وبگاه همراه با تصوير به نمايش گذاشته خواهد شد شامل قوانين زير مي باشد : ۱-هي به من نگين کيا هستن خسته شدم از بس گفتم دههههههه پاشين بياين ببينين ۲-ناجان اگه نياي نمي بخشمت ! ۳-از آوردن دوست دختر جدا خودداري کنيد يقول آست الروزمرکي في الاسبق چون که في اليوم خودش کان آخر زن ذليل "ساندويچ که نمي برن چلو کبابي "(البته يکنفر که قبلا قول گرفته ميتونه بياره اول اسمشم جوجوئه ) ۴-کادوهاتون بزرگ باشه خيلي بزرگ گرون باشه خوشگل باشه شال نيارين لباس نيارين عروسک دوست دارم کتاب تاريخي هم دوست دارم جواهرم دوست دارم ۵- سر ساعت بياين آقاي کافي شاپي گفته راس ۷ پرتمون مي کنه بيرون ۵ اونجا باشين هرکي دير بياد بايد يک لنگه پا وايسته کيک هم نمي ديم بخوره ۶-شازده هر چي مي جوييم يافت نمي شوي يه خبر بده ۷-هر کي نمي تونه بياد کادوشو بفرسته بياد ! ۸- سالاد نداريم از الان گفته باشيم فقط اگه دوست داشته باشم يک قهوه مي دم بخورين اونم تلخ ! دهههههههههههههه پولام خرج مي شه هر کي کادوش خوب باشه ميذارم کيک هم بخوره. ۹-چشماي ماني رو در ميارم داداش ادمينمو اذيت کنه ! ۱۰-هستي اگه نياي ميشينم گريه مي کنم گفته باشم کوچولوهارم بيار ۱۱- سيري يعني ميشه بياي ؟؟؟؟؟؟ ۱۲-حق عکسورداري و فيلم ورداري فقط مخصوص خودمان مي باشد !دهههههههههه ۱۳- |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 آذر1387ساعت 7:13 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
نازي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه
*شادروان حسين پناهي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 8:26 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
همکار جان نابغه مااز خطه اردبيل به پسرکوچولوي اون همکار :
شهاب الدين اسم يک شاعر بزرگ نيست اون همکار :نه اسم يک عارف بزرگه اين همکار:نه بابا يک شهر معروف داره خرده ذوقي دارم سر سوزن هوشي ! مودي : شرمنده ها اين بيتي که خوندين که در وصف شماست البته !شعر اصلي هم و درستش هم مال سهراب سپهريه که يک هوا يک هوا يعني هشتصد سال ناقابل بعد از شيخ اشراق بدنيا اومده ! پ.ن : يک پست قشنگ طولاني نوشته بودم که پريد!خداروشکر همکاراي ما آخر سوتي هستن وگرنه سوژه از کجا مياوردم پ .ن :
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|||
|
برنامه روزانه اينجانب :
۱-ساعت ۵:۵۰ بيدار شدن از خواب با اعمال شاقه ۲-ساعت ۶:۱۷ سوار شدن به ماشين بابائي با طعم قربون صدقه و بوسه هاي دوطرفه ۳-ساعت ۶:۲۹ کارت کشيدن ۴-ساعت ۶:۳۰ درها را يکي يکي گشودن !(قبلا شرح کاملش رفته مي باشد ) ۵ -۶:۳۰ تا ۷ وب گردي ،چائي دم کردن (اين مورد از شرح وظايف آبدارچي اداره به شرح وظايف اينجانب با حفظ کليه سمتهاي قبلي منتقل شده است ) ۶-از ساعت ۷ تا ۷:۰۵ خوردن يک تکه نان و پنير و کره با چائي ۷- از ساعت ۷:۰۵ تا ۱۲ دو حالت داره حالت اول مثل ۵۴۵۴۵۴۴ قاطر کار کردن، تلفن کاري و.....اوه ترکوندن کاري حالت دوم وب گردي وولگردي و ... اوه ترکوندن بيکاري. ۸-از ساعت ۱۲ تا ۱۲:۳۰ خوردن نهار مامان پز با کليه مخلفات به انضمام سالاد با يک عالمه سس فرانسوي ۹- ۱۲:۳۰ تا ۱۴:۳۰ يکي از دو حالت بند ۷ فقط در حالت اول ممکنه تا ساعت ۲۱ هم ادامه پيدا کنه ۱۰-۱۴:۳۰ تا ۱۵ دويدن دنبال اتوبوس ۱۱- از ۱۵ تا ۱۵:۱۵ به ازاي هر دقيقه يک ۵۰۰۰ توماني نازنين خرج مي شود ۱۲- از ۱۵:۱۵ تا ۱۶:۱۵ نت گردي و کتاب خواني ۱۳-از ۱۶:۱۵ تا ۱۷ خواب آخ خواب به به ۱۴- راس ۱۷ زنگ تلفن مامان مودي ،اينقدر نخواب بدو بيا !!!! ۱۵- از ۱۷:۵ تا ۱۸:۵ خوردن کلي چائي و ميوه و غذا که بابائي ميريزه تو حلقت ،که بچه اش دلش ضعف نره و ايضا جمله هاي محبت آميز مامان مودي که لوسشون کردي که رو دستت موندنن ! ۱۶-از ۱۸ تا ۱۹:۳۰ پياده روي اجباري با مامان مودي جهت لاغر شدن ما با طعم غرغر اينجانب و در نهايت با عجز و التماس ايضا اينجانب توقف در يک فست فود ۱۷-ساعت ۲۰ دوباره صرف شام همراه با دعواي مامان مودي که بچه مگه تو الان اين همه چيز نخوردي و صداي بابا مودي که بذار بچه ام بخوره دستش داره از گرسنگي ميلرزه !!!!!! ۱۸- ساعت ۲۰:۳۰ با همراهي بابا مودي خونه ،بابا مودي ميترسه مودي رو بدزدن ،آخه پدرمن کي منو ميدزده تازه بذار بدزدن ! ۱۹- از ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰ کارهاي شخصي و نظافت شخصي و اينا همراه با گوشي تلفن! ۲۰-از ۲۱:۳۰ تا ۲۲:۳۰ تماشاي فيلم همراه با گوشي تلفن !يا وب گردئي همراه با گوشي تلفن ! ۲۱-از ۲۲:۲۰ تا سي بامداد کتاب وزين غير وزين تاريخي رمان مجله زرد همه چي ۲۲- از سي بامداد تا ۵:۵۰ خواب اين بود انشاي من درباره برنامه فوق العاده اکتيو وغير روزمرگي زده من !!!! لطفا شما هم انشا هاتونو در اين خصوص بياريدتو نظرات ببينم !! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 آذر1387ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
في الاداره المودي اينا الوجود دارد السادس آسانسور !المودي الهميشه الدم آسانسور اليورتمه اليمشي
مي کنديعني اللي لي الا فوق راس انگشت الراه رفتن مي کند اليوم الهوس کرد الجدار طکيه بکند الپاهايش را ليز بدهدولکن ال چنان با ماتحت الزمين خورد که الانياء والجدادهم کلهم از جلوي عيونش الرژه رفتندي الاهم تر اين موضوع که در همان دقائق الهرچي المدير الجزجيقر زده بود از جلوي مودي اليمشي کردند و الهمه مودي را في آن وضع الاسفناک الرويت کردند .المودي از الشدة الخجالة الزبان امي الفراموش کرد !البته الدرد الماتحت المزيدتر الخجاله البود . النخند !الافتادن ما ،يعني که الخنده ندارد.الخودة بيفتي .الدهههههههههههههههه شعار الغير المرتبط : زنده باد خليج هميشه پارس ترجمه به علت تقاضاي زياد: مودي داشت دم آسانسور خل و چل بازي درمياورد و هي ليز مي خورد و لي لي مي کرد که با ...دنگي خورد زمين و در همين حال کلي مدير از جلوش رژه رفتند ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 آذر1387ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مکان اداره ما
افراد حاضر : مسافر عزيز ،يکي از خانومهاي همکار همراه با دخمل هفت ساله اش و مودي خانوم آقاي مسافر به دخمل همکار :عروس من ميشي ؟ دخملي :نه آقاي مسافر :حالا عکس پسرمو ببين شايد اجازه دادي با گل و شيريني خدمت برسيم ؟ دخملي : اه مامان ببين اين آقا چي ميگه آقاي مسافر : دخملم بيا ببين اين عکس پسرمه دخملي بعد از رويت عکس پسر آقاي مسافر به مامانش : مامان بگو امشب !بيان ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 آذر1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
ايلنا: حميد رضا ترقي، عضو شوراي مرکزي و معاونت فرهنگي کميته امداد در نشست خبري اين کميته که امروز برگزار شد در پاسخ به اين سئوال که شما آيا در زمينه همسريابي افراد تحت پوشش خود اقدامي انجام مي دهيد ، گفت: در رابطه با همسريابي براي افراد تحت پوشش کميته امداد دو روش مستقيم و غير مستقيم داريم.
مثلا دخترها رابه همراه مادرانشان به اردوهاي زيارتي ميبريم و در آنجا مادران، دخترها را براي پسرهاي خود شناسايي ميکنند و خود به خود زمينه ازدواج اينها فراهم شود. معاون فرهنگي کميته امداد اضافه کرد: برنامه ديگري که تدارک ديديم اين است که هر ساله در حدود 30 هزار از خانههاي مددجويان مراسم روضه خواني و سخنراني برگزار ميکنيم، روحاني را خودمان اعزام ميکنيم و هزينه برگزاري مجلس را نيز ميپردازيم. وي ادامه داد: و به اين ترتيب اين مددجو همسايههاي خود را دعوت ميکند و خانه اين مددجوي محروم پذيراي افرادي ميشود که ميتوانند دختران اين خانواده را براي ازدواج شناسايي کنند و به اين صورت به طور غير مستقيم زمينه ازدواج اين افراد را فراهم ميکنيم.
خبر وکامل آوردم تا حظشو ببريد سر صبحي اينقدر خودم خنديديم که آبدارچيمون اومد يک نگاه عاقل
اندر سفيه بهمون انداخت و قطعا گفت دختره خل و چل
پيشنهاد مي دهم اين آقاي ترقي رو بذارن رئيس کميته شوهر يابي با اين راه کارهاي فوق العاده !!
و اما بعد :
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تور ويژه شوهر يابي با مديريت مودي مودياني با سر تيمي نوگل جوون و همراهي دخملي و زابيلي .
بدينوسيله از اميد جوون ،نا جان جوون ،اميد ۱۹۷۷ ،پدرام ،آست ،جوجو ،ماني،فرياد ،دکتر قضاوت و
شازده دعوت بعمل مي آيد که در تور ما بطور مجاني شرکت کنند اصلا فکر نکنيد ما قصد و غرضي داريم
نه !واي نه !
در ضمن از فردا به مناسبت ايام ذي الحجه مراسم روضه خواني در منزل ما منعقد مي باشد
پليز کليه کساني که بالاي سي سال دارند مجردند و وضع ماليشان توپ است شرکت فرمايند
عدم شرکت شما در اين مراسم معنوي موجب خسران دنيوي براي شما و زيان دنيوي براي
من و نوگل جوون خواهد بود بشتابيد که غفلت شما موجب پشيماني شما و زيان ماست !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
بعد از گذراندن يک دوره کلاس که ختم به خير هم نشد تصميم گرفتيم يک ماموريت جور کنيم و بترکونيم
فلذا مقدمات کار فراهم شد و قصد بو شهر نموديم و نمي دانستيم که حالمان چقدر گرفته مي شود پس از رايزني با اداره آنفورماتيکيته (اداره علي اينا )مشخص شد که معاون آن اداره قصد چتريدن و همراهي دارد و مشغول زدن مخ رئيس جان ماست فلذا اينجانب در يک اقدام سريع السير جلوي فاجعه را گرفتيم نگو که دل غافل معاون خان براي سوزاندن دماغ ما بس نقشه ها در سر دارد به اين شکل که رئيس واحد علي اينا که يک آقاي ۴۸ ساله فوق العاده مزخرف حراف ..........(سيري فلفل !)بود را با ما همراه خواهد کرد و ما هيج نخواهيم توان کرد بقيه در ادامه مطلب پليز ق.م !: ميشه بچه هائي که تهران هستن برام خصوصي بذارن
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
اين حکايت کله سحر اومدن سر کار ماهم براي خودش جالبه .بابائي چون چند تاسرويس داره يعني اول
مياد منو مي رسونه وسط شهر ،بعد ميره مرسده رو مي رسونه اينور شهر بعد ميره ساحل رو مي رسونه اونورتر شهر .بعد ميره تو صف نونوائي بعد ترش ميره دنبال خرده فرمايشهاي مرسده بعد ترترش ميره کلي چيز ميز ميخره براي اين گشنگان آفريقا که ظهر ميان خونه اون وقت ميره دو باره دنبال ساحل بعد مرسده بعد من ،بعد يک لقمه غذا ميخوره مرسده رو ميبره کلاس زبان وايميسته تا بياد بعد هنوز نرسيده ساحل ميبره براي تدريس خصوصيش وايميسته دم در خونه شاگرد ساحل تا بياد بعد مرسده رو ميبره براي تعليم خصوصي دم خونه معلمش وايميسته تا مرسده بياد بعد ساحل ميبره مهموني وايميسته تا ساحل مهمونيش تموم شه ساحل بياد...........بابائي خدا صبرت بده خلاصه حکايتي ايه اين زود اومدن ما ،توي ماشين بابائي که خوابيم هر چي بابائي قربون صدقه ميره من با سر تاييد مي کنم هرروز موقع پياده شدن بابائي ميگه نيوفتي مادر، منم هرروز پام لب جو ليز مي خوره بعد وايميستم ان تا بوس براي بابائي ميفستم اصولا با متلک يکي از عابرين که نميدونن راننده ماشين بابائي هست بوسها به اتمام ميرسه تو خواب آلودگي کارت ميزنم سوار آسانسور خلوت ميشم و ميام طبقه ان ام .اينجا تازه شروع ميشه قانون سازمان اينه که تمام درها بايد موقع خروج قفل شه حالا شما که زود ميرسي بايد بري از لاي کپسول آتشنشاني کليد آبدرخانه رو پيدا کني از زير سماور کليد دستشوئي از زير سيفون توالت کليد اتاق يخچال از توي يخچال کليد بايگاني از توي زونکن استان الف کليد نهار خوري از توي مايکروويو کليد در اصلي از توي کمد سمت چپ رديف دوم کليد در فرعي از زير گل زبون مادر شوهر کليد اتاق .خسته نباشم !!! پ .ن :بسيار لطف کرديد که به سياوش عزيزم راي داديد چقدر خوشحال شدم وقتي ديدم رتبه سوم کسب کرده واقعا ممنونم . به سير ترشي متاهل عزيزم ،علي داداش ،آست روز مرگي ،هستي ،ماني و هاله موفقيتشون تبريک مي گم اگر اسمي از قلم افتاده ببخشيد سفرنامه بوشهر رو بزودي مي نويسم البته خيلي بد گذشت اونهم بخاطر عضو تحميل شده به تيم بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 آذر1387ساعت 5:59 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
به حول و قوه خدا روز شنبه رهسپار بوشهريم تا کنون علي همکار يک قشون از اداره
آنفورماتيکيته راه انداخته و سفر را کوفت نموده تا بعد که چه پيش آيد ........شرح سفر را اينجا خواهيم نگاشت تا ببيند چه بر سرمان آورده اند. و سلامتی سه تن عفت،ناموس،وطن
سلامتی گاوبخاطر اینکه نمیگه من میگه ما سلامتی سگ نه بخاطر خودش بخاطره وفاش سلامتی کرم خاکی نه بخاطر کرم بودنش بخاطر خاکی بودنش سلامتی پرچم چون سه رنگه عشق دو رنگه رفیق یک رنگه سلامتی دیوار که مثل بعضی رفیقا پشت آدمو خالی نمی کنه(سه بار بخوان که یادت نره....با توام) سلامتی انار نه بخاطرش قرمزیش نه بخاطر دون دون بودنش بخاطر تاج بالا سرش سلامتی خودمو خودت سلامتی هرچی نامرده که اگه نبودند هیچ وقت مردم آدم نمی شدند(سه بار بخوان یادت نره..) سلامتی باغچه که گلش شما باشید خارش ما باشیم (با شما نیستمااااا) سلامتی خودمو خودتو خودشو خودش(اینم همینطور) والسلام .بزن زنگو ..........نفس ککککککککککککککککککششششش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
مودي و علي بعد از بازديد از سايت حوالي ميدان جمهوري -در حال عبور از دم سبزي فروشي
مودي :آقا ببخشيد ريحونها دسته اي چنده ؟؟؟؟ آقا !:ببخشيد خانوم شما اينجا ريحون مي بينيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مودي :خوب آقا من سبزي نمي شناسم چرا خفت ميدي ؟ آقا !: تازه خانوم الان اصلا فصل ريحونه ؟؟؟؟؟ مودي : علي : ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ مودي : ببخشيد آقا اين خط چشمها چنده ؟؟؟ آقا :(آقا البته کامل خط چشم و خط لب وريمل زده !!!فکر کنم از خودمون بود !)خااااااانووووم اين آخرين ورژن نميدونم چيچي (اين مودي نفهميده )طراحي لبه !زشته يک خانوم با جذابيت !!!!!شما اينو ندونه (مامانم اينا !) مودي:عجيبا غريبا ! پ .ن : کل ماموريت از دست رفت با اين دست گل علي آقا !وقشون کشيشون !يک زهر ماري بکنم ماموريتو !با فيلم مودي غير قابل تحمل مي شود۰
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 5:50 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
آورده اند که در روزگاران قديم مودي بودندي که مدير پروژه اي بس بزرگ بودندي !!!!
که همکار اداره آنفورماتيکتيه بودندي ايشان نميدانيم چه جوري يک عدد مدرک نرم افزار از دانشگاه دوقوز آباد عليا ابتياع !نموده بودندي و صد البته که کارشناس پروژه بودندي و رئيس پروژه البته مودي بودندي القصه در شتاء سنه ۱۳۸۶ هجري خورشيدي اين دو تمام کشور را گشتندي و بذر عام و دانش را در تمام کشورپراکندندي چه دعواها که نکردندي و چه اتفاقاتي نيفتادندي صد حيف که آن موقع مودي نگارنده نبودندي از جمله دربست گرفتن علي در اردبيل !!!!!و در کوههاي سردسير کردستان که خودشان را لوس نمودندي و قهر کردندي و مودي او را جا گذاشتندي و يکساعت بعد پيکره يخ زده او را در ميان برفها پيدا کردندندي !يا در مشهد که وسط سوز و سرما فرمودندي واي مودي تو آفتاب پوستم خراب ميشه !! (ايشون آخر بچه بالا شهري مي باشد ولي هي از خود دروغ دروکندي که من بچه شتر خون مي بودهام اندي ) القصه مودي را توي سايه بردندي و مودي ليز خوردندي و افتادندي و علي بدذات هرهر خنديدندي و اما .....مودي و علي از آنجائيکه جفتن عقل سالم نداشته بودندي دوباره سر سياه زمستان ماموريت راه انداخته بودندي پروازهاي شهادت طلبانه سوار شدندي و باز با هم سر صندلي کنار راهرو دعوا کردندي و علي هي باز غر زدندي که من ميخوام کنار راهرو بشينم هي برم دستشوئي !!!(فکر کنيم از دستشوئي هواپيما خوشش ميادندي نه فکر کنيم از پرواز مي ترسيدندي و اينا و اينا ....)البته قبلترش هم هي نق زدندي که من ايندفعه يک جاي ديگه نشستندي مطمئنم ايندفعه يک دختر خوشگل !!!!!!!!!
عيال خوشگل داره ها اندي )و بعد يک عدد پير مرد زاقارت کنار ايشان نشستندي و خودش با منت کشي ؟آمدندي و کنار مانشستندي !و ما آي خنديدندي القصه قرار است شنبه تا دوشنبه با علي و همکار شرکت پيمانکار بريمندي بوشهر !يک برنامه ريزي سه روزه براي يک روز کار و دوروز پيچوندن کارندي .البته کلا داشت با دست گل علي آقاوآمدن معاونين ادارات به فنا مي رفتندي که مودي در يک اقدام سريع و اين جمله که نه اين استان کوچيکه يک استان بااهميتر بيايندي جلوي فاجعه رو گرفتندي البته اگه علي دوباره دست گل به آب ندهندي !!!!! که ما اين دفعه حتما ايشان را جلوي کوسه ها انداختندي !دهههههههه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 آذر1387ساعت 6:35 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
قال ورقه الامتحاني المودي :انا استاد و انا استادليه راجعون نمره مان از استاد بود و به استاد پيوست فلذا بعلت دپرسيته شديد امروز از آپ نمودن اين واحد وبگاهي معذوريم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 آذر1387ساعت 7:3 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
با هر کس مي چتيم کنار مسنجرش يک عدد عکس توپ فوتبال مي بينيم ما هم از فوتبال بيزار ،هي
بخودمان مي گوييم يعني چي آخه ........دههههههههه،تا ديشب که با سيري جوون مي چتيم يکهو دوباره عکس توپ فوتبال را مي بينيم مي خواهيم بگوييم سيري تو چرا ؟ يکدفعه (نبوغ را حظ مي کنيد !) به ذهنمان خطور مي کند که نکنه ......و مشاهده مي فرماييم بله توپ فوتبال کنار مسنجر ،عکس انتخابي خودمان است که اشتباهي به جاي يک عکس ديگه گذاشتيم !!! داريم با يکي از برو بچ مي چتيم اصلا هم نمي گوئيم اول اسمش پدرام است در حين چتيدن در حاليکه اصلا حواسمان نيست تايپ مي کنيم : خوب اميد !!!جان چه خبر ؟ پدرام مودي التماس دعا : امروز آخرين امتحانمان است ديروز اصلا درس خواندنمان نيامد چون احتمال افتادنمان زيا د است پليز دعا کنيد بتوانيم تقلب کنيم .آمين را بلند ختم کنيد !! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 آذر1387ساعت 7:45 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
امانتي از يک دوست پيش مان است دوستمان هم کمي ازما دلخور ه اخلاق سگيمان باز کار دستمان
داده،امانتي را ميزنيم زير بغلمان و يک دسته گل هم ابتياع مي کنيم و تاکسي تلفني خبر مي کنيم حالا بگرد که ميگردي آدرس دوست جان پيدا نمي شود قبلا شصت سال پيش يکبار دم خانه شان رفته ايم و لي اين حافظه يک بيتي ما که ياري نمي کند عين اينها که ميروند دزدي تمام کشوها را خالي مي کنيم روي زمين و تازه آدرس را مي يابيم بدو بدو پله را يکي دوتا مي دويم (خدائيش آقايون بتونن با کفش پاشنه بلند يک قدم راه برن !ديگه چه برسه به اين شلنگ تخته انداختنا)مي دوم ميرم تو تاکسي تلفني ....آقا يک نگاه به صورت ما ميندازه و ميگه خانوم من يکسال پيش شما را نبردم به آدرس خ ......کوچه ....پ......ميگم بعله لطفا برين همونجا !زودتر مي فرمودين اينقدر دنبال آدرس نمي گشتيم . يکساعت طول مي کشه تا مي رسيم اونور تهران .اينقدر سرده که فکر مي کنيم اومدم اردبيل .نه اونور تهران !مي زنگيم يکبار دوبار .آمده ايم براي يک معذرت خواهي طولاني و ايضا يک بوسه بعنوان رشوه براي عذر خواهي(دوستمون دختره دههههههههه تازه اگه نبود هم مگه همه خواهر برادر ايماني نيستيم !) . دوست جان تشريف ندارند موبايلشان را مي گيريم پاسخ نمي دهند ناچارا زنگ نگهبان را مي زنيم يک عدد صداي خواب آلود (ساعت ۹ شب ) جواب مي دهد بععععععععله .مي فرماييم يک امانتي داريم پليز بيايد تحويل بگيرد گوشي آيفون را روي سر ما مي کوبد و مطمئنيم تا دم در غر خواهد زد ...در پارکينگ باز مي شود و يک عدد آقاي نسبتا جوان بيرون مي آيد چشمش که به ما مي افتد نيشش تا بناگوش باز مي شود ما يک عدد دامن بلند پايمان است با چکمه بلند و يک کت کتان ساده و آرايش خيلي کم .اما اين آقاي نگهبان کلا از نوک پاي ما شروع مي کند تا سقف سرمان و دوباره يا علي ...هي فک مي زنيم که ببين گل مال فلاني است بهش بده ولي مطمئنيم که به تنها چيزي که گوش نمي کند عرايض بنده است .اجبارا راهي مي شويم به محض اينکه در آژانس را مي بنديم آقاي راننده آژانس از ما مي پرسد اينهمه راه اومدي از اونور تهران کوبيدي اومدي براي اين گل بياري ؟ مي گوئيم نه آقا بخدا اين دوستمون نبود سرايدار خونشون بود بخدا ! ..............بماند که آقاي راننده واسه دو قدم ونصفي راه ۱۵۰۰۰ تومن ازمون گرفت از دل دوستمونم کدورت خارج نشد ولي چي بگم يک پست شد !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 آذر1387ساعت 6:7 قبل از ظهر توسط مودی جووون! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
من مودي مودياني هستم متولد دوم دي ماه 56.
|
|
RSS
|