تبليغاتX
مودي خانووم
مودي تو اداره کلي ادعاي کار بلدي داره حرفشم مي خونن .صبح مودي مياد سر کار مي بينه کامپيوترش

 بالا نمياد بعد مي خواد پرينت رنگي بگيره پرينتر خرابه مودي عصباني مي ره پاي دستگاه کپي ،مي

بينه سفيد کپي مي گيره شروع مي کنه داد و فرياد که اين چه اداره اي چرا هيشکي کارشو درست

انجام نمي ده،بعد ميره اتاق رئيس اداره کلي سر و صدا زير آب زني که اگر کار مي خواين بايد ملزوماتش

 آماده ياشه قرار نيست فقط مودياني کار انجام بده و رئيس عصباني مي شه با مسئول اين قسمت دعوا

 مي کنه و مي گه يکي از قسمت تعميرات بياد .مودي هم حق به جانب مي ره سرجاش مي شينه که

صداش مي کنن نيروي تعميراتي مي گه خانوم مشکل دستگاه چيه مودي با عصبانيت مي گه سفيد

کپي مي گيره بعدشم چرا منو صدا مي کنين از مسئولش بپرسين آقاهه با لبخند عاقل اندر سفيه مي

گه خانوم ببخشيد فکر کنم بايد چيزي تو دستگاه بذارين تا کپي بگيره !!!!!!و اينچنين است که مودي

بشدت ضايع مي شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 7:27 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
تو خبرها اومده براي اولين بار در جهان  ،عکس اوباما در کشور ما به آتش کشيده شده ،قطعا اينکار مردم

 عادي انجام دادن مث همون جايزه يک ميليون دلاري براي ترور مبارک توسط دانشجويان  ،من کاري به

بحثهاي سياسي ندارم کشتار آدمهاي بي دفاع تو غزه هر انساني رو ناراحت مي کنه ولي مطمئنا

راهش اين نيست چرا ما سعي  داريم هميشه تو خشونت اول باشيم ؟اين يک بحث تو فرهنگ ماست

هيچ ربطه اي هم به دولت ندارد .ما خشن شديم .کافيه نفري جلوي تو اتوبوس يک کم ديرتر سوار يا

پياده شده فرياد مي زنيم توي رانندگي فرياد مي زنيم تو روابط خانوادگي فرياد مي زنيم تو نت براي هم

کامنتهاي ناخوشايند مي ذاريم تا حال همديگر رو بگيريم .دلم کباب مي شه وقتي مي بينم شبکه ام

بي سي امارات هي تيزر تلويزيوني در خصوص رحم کردن به هم عشق و علاقه پخش مي کنه و مردمش

 به رافت (يعيني همون چيزي که دين اسلام بهش سفارش کرده ) تر غيب مي کنه اونوقت ما با تمدن

چند هزار ساله مون يکسره حال همديگرو مي گيريم بهم فحش مي دهيم ناسزا مي گيم تو هم جنبه

هاي زندگي سعي مي کنم همديگرو تخريب کنيم .يادمه استاد اقتصاد توسعه امون سر کلاس مي گفت

 کشو توسعه يافته کشوريه که در همه ابعاد اقتصادي اجتماعي فرهنگي .....توسعه پيدا کنه امارات تازه

 کشور شده اقتصادش پيشرفت کرده فرهنگ اجتماعيشم داره توسعه ميده و ما مردم هم خوب نقش يک

 کشور جهان سومي را بازي مي کنيم .حداقل اگر نمي خواهيم مثل آدماي ۲۰۰۰ سال قبل ايران با تمدن

 باشيم حداقل مسلمان باشيم دين اسلام دين خشونت نيست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
دوستاي عزيزم ولنتاين همه تون مبارک. عاشق تک تک تون هستم. يادمون باشه ولنتاين فقط روز عشاق نيست روز پاسداشت همه دوستيهاست روز يادآوري عشقمون به پدرو مادر خواهر و برادر و همه دوستانمونه .مهم نيست که يک رسم غربيه .مهم اينه که در اين روزگار توحش و جنگ ،روزهائي عشق ودوستي رو بايد بزرگداشت .

*****ميدونم ولنتاين يکماه ديگه است خواستم اولين نفري باشم که تبريک مي گمو اصلا دلم نميخواد از جنگ بنويسم کاش هرروزمون ولنتاين بوداولين روز از ماه ولنتاين مبارک.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
ساعت چها ر بعدازظهره . مودی خسته داره گزارش فوق حساس و فوق محرمانه را با دقت !!می

خونه !! .(این نکته رو آوردم تا فکر نکنین من کم الکیم .اینجانب خیلی الکیم .دهههههههههه)

صفحه مسنجرو باز می کنه چراغشو روشن می کنه در آن واحد دو دوست بسیار نازنینش (اولی که

جرات نداریم بگیم اسمش چیه اصلا نمی گیم اونی که ......نمی گم تا تو خماریش بمونین ..)ما که اصولا

 عادت نداریم دوست اول (ای وای خاک به سرم خواهر اول اسمشو نگفتم )تحویلمون بگیره و سلام کنه

شگفت زده از سلام دوست اول داریم احوالشورو می پرسیم که ناجان عزیز هم که مدتیه نیست

و داره کلاغ پر میره آن می شه از طرفی دلمون میخواد با دوست اول بچتیم از طرف دیگه همین احساس

 رو برای ناجان داریم پس تصمیم می گیریم که با هر دو بچتیم

دوست اول : یک میل میخوای بزنیا (قراره یکسری کاتالوگ براش بفرستم)

مودی به دوست اول: الان زدم برو چک کن

ناجان : خیلی خسته ام خیلی خوابم میاد

دوست اول : الان چک میکنن (اشتباها به جای میکنم )

مودی به ناجان :خوب از دکترای آنتومی گری یاد بگیر

مودی به دوست اول : کی  چک می کنه ؟منشیت ؟

ناجان و دوست اول همزمان :

ناجان : چی رو یاد بگیرم ؟

دوست اول : منشیم کارای دیگه برام انجام میده

من به ناجان : مثلا خوابیدن (منظورم اینه که مثل دکترای آنتومی گری که هر جائی میرسن میخوابن

خوب تو یکجا پیدا کن بخواب )

ای دل غافل پی ام همراه با کل آبرو و حیثیت بنده برای دوست اول میره !!!!!!

دوست اول :

مودی :بخدا اشتب شد

دوست اول :مشکلی نیست

مودی :

پ.ن : دوست اول عزیز دل ما و عزیز دل خیلی های دیگه تو بلاگفاست نبینم کسی بالاتر از گل بهش بگه

 ناجان هم که قدیمی ترین خواننده بلاگم و دوست نازنین نازنینمه نبینم کسی دوستش نداشته باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
ما اينجا فقط توي اين قسمت چند دسته همکار داريم هر کدومشون يک جور جونورن ،البته سر دسته

جونورهام خودم هستما فقط خانوما رو نقد مي کنم جالب ما آدمها هممون ماسک داريم هممون فرق

مي کنيم هممون همون قدر که خوبيم بدجنسيم

اول رئيس قسمت : که خوشبختانه من زير نظرش کار نمي کنم ولي تشعشعات زير آب زنيش بشدت

گاهي ما را مي تکاند ظاهرش يک بانوي شهرستاني ساده اس ،ولي بي وجدان اعجوبه ايه توي روت

لبخند ميزنه و از توانائيهات ميگه پشت سرتم کلي زير آبي همراه با مظلوم نمائي ميره .يک عدد شوهر

بسيار خوشتيپ با کلاس داره که من نميدونم چطوري تورش کرده ؟؟؟همش در حال بد گفتن ازشه ولي

 همچين که شوهر زنگ ميزنه يک غش و ريسه ميره که بيا و ببين .

دومي يک خانم ديگه است که همه لباساش مارکدار گرونترين و عاليترن رنگ مو و پوست رو داره ولي زير

 ناخن مانيکور کرده اش کلي چرک و کثيفيه هرچي ميخوره رو مقنعه اش ميريزه .اين خانومه وقتي تو

قسمت ما کار ميکرد وقتي يک بحث کاري پيش ميومد و خداي نکرده اين متوجه ميشد صد دفعه قبلش

مي گفتي خانم ....خواهشا شما خودتو وارد اين قضيه نکنيا نري دعوا راه بندازي نري به طرف چيزي بگي

 اول که کلي بهش بر ميخورد که به من چه مگه کن فضولم ؟ ولي ۵ دقيقه بعد همکار مورد نظر تنوره

کشان ميومد مي فهميدي قضيه از کجا آب خورده .اين خانومه تا شوهرش ايران بود بدون در نظر گرفتن

رتبه بالاي شوهره تو سازمان همش بدش ميگفت ولي الان که رفته خارجه ،يکسره براش گريه مي کنه

سوميه در اداره ما به دختر محجبه معروف بود با اون چادر و چاقچور ،البته اينجانب يکدفعه در کلک چال با

 مانتوي زير باسن !!!روي پاي بي اف محترمشون مشاهدشون کردم ولي خوب بخودش مربوطه اونم

جوون بالاخره ،البته گاهي که محجبه بودنش تو سرما ميزنن يک کم زورمون مياد

مودي مودياني : غرغرو ،غررغررو ؛غررغرررررررررررو،فکر ميکنه فقط خودش کار بلده غررررررغرررررو با

اخلاق سگي از نوع خوب با کيفيت عالي (اخلاقو عرض کردم )

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 7:2 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
انا .......و انا اليه راجعون

مودي از خدا بود و بخدا پيوست .قوانين پايينو داشتين که ،اولا که اصلا مورفي نبود دهههه مودفي بود

بعدشم اينجانب بشدت گرفتار کارم و معده ام مي باشم که معده جز جيگر زده، طبق قوانين پايين کلا

تشريف بردن تعطيلات ،اي دارم خوش ميگذرونم آي داره خوش ميگذره جاي کليه دوستان خالي ......يک

کار بسيار دقيق و پرمسئوليت رو بايد انجام بدم اين معده زبون نفهمم پدرمو درآورده اساسي .در هر

صورت ممنون ازتون که يادتون هست که من نيستم !و احوالمو ميپرسين در ضمن دارم ارث و ميراثمو

تقسيم مي کنم بيان بگين چي ميخواين روحم بعد از مرگم در عذاب قرار نگيره که فراموشتون کردم.در

اينجا مجددا از همه کساني که از طريق فکس ،عکس ،ميل ،تلفن تسلي خاطر بازماندگان رو فراهم کردن

 تشکر مي کنم باشد که در وصيت نامه مان نامشان را بگنجانيم.

پ.ن :دوست عزيزي برام نوشته که وبلاگم شور حال و سابقو نداره حتما حق با اونه چون  من  فعلافقط

مي  خوام باشم آپ کردنم فقط به اين دليله که باشم و ارتباطم با دوستام قطع نشه اميدوارم زودتر سرم

 خلوت شه و دوباره بتونم وبلاگمو اونجوري که دوست دارم آپ کنم .نوگل خيلي لوسي .سيري قربونت

برم .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 6:56 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

قانون صف:

اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.

 قانون تلفن:

اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.

 قانون تعمير:

بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.

 قانون کارگاه:

اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.

 قانون معذوريت:

اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.

 

قانون نتيجه:

وقتي مي خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بيومکانيک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

قانون تئاتر:

کساني که صندلي آنها از راه روها دورتر است ديرتر مي آيند.

 

قانون چاي:

قبل از اولين جرعه از چاي داغتان، رئيس تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن چاي  طول خواهد کشيد.

پ.ن : این مطلب رو از جائی برداشتم ولی الان یادم نمیاد کجا .

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
امريكا:

جنس: دختر


مکان: شمال اورگان، غرب ولايات المتحده
 
سن: بين بيست تا بيست و پنج


تحصيلات: فوق ليسانس رشته زيست شناسي، ليسانس بيوشيمي، دانشجوي دکتراي ميکروبيولوژي


موضوع پايان نامه: تاثير ميکرو ارگانيک هاي هوازي در محافظت گياهان شاخه کريپتوناموس در برابر گرمايش جهاني


يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده روي سينه، پاها باز … در حال فيلمبرداري از تغييرات سبزينه يک گياه 4.5 سانتي متري در اراضي حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.
 

فعاليت هاي اجتماعي: عضو انجمن طرفدارن محيط زيست دختر زير سي سال غرب آمريکا، عضو گروه حاميان طبيعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهيانه گروه دانشجويان حافظ محيط زيست، عضو انجمن فارغ التحصيلان ارشد زير سي سال، صاحب سايت اجتماعي "فمينيست هاي مذکر گرا" ، شعار نويس گردهمايي هاي بزرگ کاليفرنيا….
 

آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: سه سال پيش…وقتي که در اتاق انتظار دفتر يک وکيل زن نشسته بود.
 


نوع لباس: شلوار جين..کفش کوهنوردي..تي شرت سفيد با نوشته Peace Now
 


نوع آرايش: ترم سوم دانشگاه فهميد مانيکور پديکور چيست!!
 


قد: مايکل جکسون منهاي 20 سانت
 


تاثير وزني: روي کاپوت بيفتد موتور پايين مي آيد
 


تعداد اس ام اس دريافتي: روزي سه تا
 


موضوع قالب اس ام اس: "رسيدي خونه عزيزم؟"
 

موضوع جالب روي دست: موي بلند در ناحيه ساعد
 


موسيقي مورد علاقه: کانتري
 


بيماري يا نارسايي: عطسه زياد موقع طلوع آفتاب
 


محتويات داخل کوله: دستمال کاغذي، گوشي موبايل بلک بري، لپ تاپ، دفتر يادداشت، عينک دودي، دو سه تا خودکار، يک هندبوک رفرنس گياه شناسي.. بليط مترو

ايران :

جنس: دختر
 

مکان: شمال غرب تهران، ايران
 


سن: بين بيست تا بيست و پنج
 


تحصيلات: فوق ديپلم برق شاخه الکترونيک ، دانشجوي ليسانس کامپيوتر شاخه نرم افزار
 


موضع پايان نامه: تاثير زبان برنامه نويسي C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
 


يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده به پشت روي تخت، با خودکار اشعار ترانه جديد امينم روي ساعد دست نوشته مي شود.
 


فعاليت هاي اجتماعي: تجمع در يک 206 با همکلاسي ها و کل کل دست فرمان با پسري که تويوتا کمري دارد.
 


آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: ديشب، ساعت دوازده و نيم…. در خانه دانشجويي دوستان و همين الان
 


نوع لباس: شلوار پلنگي گشاد، تي شرت مشکي با عکس "50 سنت" ، کتاني به سايز 52
 


نوع آرايش:

 لب : بريتني

 مو: کامرون دياز

تتو ابرو: آنجلينا جولي

سايه: شقايق فراهاني

سينه: رنه زوئلنگر
 


قد: يک چهار پايه + 20 سانت
 


تاثير وزني: روي کاپوت ماشين بيفتد…. دوباره بر مي گردد بالا !
 


تعداد اس ام اس دريافتي: روزي 167 تا
 


موضوع قالب اس ام اس: جغرافيا،فمينيسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسي، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمي روحي و کلمات قصار آنتوني رابينز
 


موضوع جالب روي دست: جاي تيغ روي مچ
 


موسيقي مورد علاقه: هيوي متال
 


بيماري يا نارسايي: سوء تغذيه، ميگرن مزمن، افسردگي شديد، زخم معده، پوکي استخوان، ريزش مو، عرق کف دست، پرخاشگري


محتويات داخل کوله: کبريت، چاقو، ام پي تري پلير، گيم دستي پلي استيشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، يک اتود، سي دي آهنگ هاي رضا پيشرو و زدبازي، يک بسته اولترا لايت

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
يک خانم براي طرح مشکلش به کليسا رفت .

او با کشيش ملاقات کرد و برايش گفت: من دو طوطي ماده دارم که  فوق العاده زيبا هستند. اما

متاسفانه فقط يک جمله بلدند که بگويند


ما دو ----------هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟». اين موضوع براي من واقعا دردسر شده و آبروي

من را به خطرا انداخته. از شما کمک ميخواهم. من را راهنمايي کنيد که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

 

کشيش که از حرفهاي خانم خيلي جا خورده بود گفت: اين واقعاً جاي  تاسف دارد که طوطي هاي شما

 چنين عبارتي را بلدند... من يک جفت  طوطي نر در کليسا دارم . آنها خيلي خوب حرف ميزنند و اغلب

اوقات  دعا ميخوانند. به شما توصيه ميکنم طوطيهايتان را مدتي به من بسپاريد. شايد در مجاورت

طوطي هاي من آنها به جاي آن عبارت وحشتناک ياد بگيرند کمي دعا بخوانند .

 خانم که از اين پيشنهاد خيلي خوشحال شده بود با کمال ميل پذيرفت.

فرداي آن روز خانم با قفس طوطي هاي خود به کليسا رفت و به اطاق  پشتي نزد کشيش رفت. کشيش

 در قفس طوطي هايش را باز کرد و خانم طوطي هاي ماده را داخل قفس کشيش انداخت .

 

يکي از طوطي هاي ماده گفت: ما دو تا------هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟

 
طوطي هاي نر نگاهي به همديگر انداختند. سپس يکي به ديگري گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار.

دعاهامون مستجاب شد!!

 

پ.نيک :هيچ نتيجه گيري اخلاقي در اين داستان متصور نيست چون خوشم اومد آوردمش .

پ.ندو:دعا کنيد دعا خوبه !!

پ.نسه :مرسي از دوستيهاتون و مرسي که با مهربوني گلايه امو گوش داديد .

پ.نچهار :امروز نه ،فردا نه ....فتيليه پس فردا پسين فردا پستر فردا پسترتر فردا تعطيههههههههههه.آخ جون

پ.نپنج : دعا کنيد دعا خوبه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
موقعي که نوشتن تو اين وبلاگ شروع کردم خودم خيلي قضيه رو جدي نگرفتم جائي بود براي نوشتن

فقط همين .ولي کم کم قضيه برام جدي شد دوستاني او مدن اينجا ،با هم دوست شديم  اين دوستان با

 هم دوست شدند و يک خانواده بزرگ بوجود آمد دنياي مجازي و واقعي درهم تنيد و دوستيهاي پايداري

 بوجود آمد اين شايد بزرگترين مايه خوشحالي و افتخار من باشه چي از اين بهتر که دوستان من الان

 باهم دوستن که همديگه رو مي شناسن .من توي اين وبلاگ با خيلي ها آشنا شدم بيشتر خوب و

گاهي هم بد ،با ناراحتي دوستان گريه کردم با خوشحاليشون شاد شدم و هيچ چيز برام ارزشمند تر ا

ز اين نيست که براي تولدم تمام اين دوستان از دور و نزديک اومدن و شرمنده ام کردن.اگر دلگير بودم

ساعتها براي دوستان در دل کردم اگر دلگير بودن ساعتها گوش دادم دوست داشتم و دوست داشته

شدم و اينها بود که با اين حجم سنگين کاري ،و مشغله فراوان هنوز هم سعي مي کنم باشم حتي اگر

بخاطر نبودن هميشگيم ۷۰۰ تا خواننده ام ۲۰۰ تا شده باشن اما بازهم هستن

و اما اين وسط حال معدودي رو نمي فهم وقتي وسط اين فشار کاري خودم رو به بلاگم مي رسونم تا

نوشته محبت آميز عزيزانم رو بخونم گاه نوشته اي از سر بي مهري چنان ناراحتم مي کنه که ترجيح

ميدم چند روز ي نباشم نميدونم آيا با رفتن من از وبلاگستان خيال تو توئي که ميدوني با توام راحت

ميشه آيا اگر توي يک ميليون کاربر وبلاگ من نباشه مرهمي بر قلب بر مريض تو گذاشته مي شه

توئي که اينجا به دوست عزيز من آست  توهين مي کني  اگر جرات داري برو بخودش بگو شخصيت

محکمش حتي اعتنائي به اراجيف تو نمي کنه آست دوست عزيز من و برادر نازنين منه امثال تو  که

 خودتو مرد  مينامي مرد بودن رو از آست ياد بگيرن که مردونه و مستقل زندگي مي کنه محکم و

سالم .بدون وابستگي به غير .در مورد آست جراتتو به نمايش بذار و در بلاگ خودش ياوه بگو که آنچنان

که لازمه باهات برخورد مي کنه و بابت خزعبلاتت در روز حساب که اونهمه ازش دم ميزني بايد پاسخگوي

 جد بزرگوارش باشي جلوي پيامبر ((ص )) که فرزندش رو اينگونه ميخواني تف به تو

سير ترشي نازنين من ،کاش ذره اي از عشق و محبت و جود نازنيش در پيکره همچون توئي هم وجود

داشت آره موفق شدي اراجيفي که راجعش بهش گفتي اشکمو درآورد و هق هقم به نفرتم از تو پيوند

خورد لعنت به روح پليدت

و علي داداش عزيزم کاش پاکي و نجابت و عشقش به نازنين همسرش که قسم بزرگ علي ،جان

اوست يکبار مي شنيدي تا بخودت اجازه بردن نامش رو هم ندي که تو لياقت بر زبون آوردن اسمشو هم

نداري

دوستعلي ...دوستي که دوستعلي مي ناممش و هنوز بعد از مدتها ارتباط تنگاتنگ کاري توي دنياي

واقعي به فاميل صداش مي زنم و به فاميل صدام مي زنه نميدونم شايد فکر کثيف تو که بهر زني به

چشم عنصري براي تخليه جسمي نگاه ميکني اين نوع دوستي چيز خاصي بياد گرچه نمي فهمي که

اگر ذره اي از افکار پليد تو در کوچکترين ذره روح من و او جاري بود چه نيازي به اجازه گرفتن از تو بود ؟

و خوشحالم که ميناي علي علاوه بر زيبائي بقدر کافي از شعور اجتماعي برخورداره و او هم منو بعنوان

 دوست پذيرفته

و اما برادرم ....برادري که به بي غيرتي متهمش مي کني برادر من ،کاش مي دانستي چه روح بزرگي

داره کاش ميدونستي که شايد خيلي از تو و امثال تو متدين تره ولي در عين حال براي شعور خواهرش

احترام قائله و اينقدر خواهرش مي شناسه که مطمئن باش خواهرش به احترام خدا به احترام پدرش و به

 احترام برادرش هيچوقت هيچوقت پا از جاده عفاف بيرون نمي ذاره ميخواي باور کن ميخواهي باور نکن

 توکه منو ديوانه مسائل خاص خطاب مي کني تو اصلا منو مي شناسي نه من مشغولتر و مهمتر و در

جامعه باارزشتر از اونم که تا فکرم به اين مسائل ختم بشه خداي که تو به قول خودت مي شناسي و من

 نمي شناسم چنان در روح و جسمم حاضره که اگر حسي هم باشه به لطف و عنايت اون آرامش پيدا

 مي کنه تا روزي که اون مقدر کنه

تو رو با افکار پليدت به خدا واگذار مي کنم و عقوبت اذيت و آزارت رو به فاطمه زهرا .

زماني مي گفتم مي مونم و ديگه خسته شدم توئي که بودنم خاري تو چشمته و من نميدونم چرا؟

 ادامهبده تا برم وببينم آيا رفتنم مرهمي بر روح چرکينت خواهد بود يا نه ؟

(( من اگر نيکم اگر بد تو برو خود را باش که گناه دگران بر تو نخواهند نبشت))

 

پ .ن خصوصي :

و اما تو دوست ديرين ونازنين  من !که منو به بي تفاوتي در خصوص غزه متهم مي کني اولا هيچوقت اين

 وبلاگ سياسي نبوده دوما من دلم براي همه بچه ها مي تپه هر بچه اي که بميره چه فلسطيني چه

اسرائيلي و متفرم از کساني که بچه ها رو سپر بلا مي کنن و باعپ کشتنش مي شن و بعد تو که

خودت وبلاگ نويسي تو که در کشور آزادي مثل هلند زندگي مي کني چرا تو وبلاگ خودت نمي نويسي

 چرا يک پلاکارد درست نمي کني تا توي هلند همه رو متوجه جفائي که بر کودکان ميره نکني .بله اين

واقعيته من دلم بيشتر براي کودکان گرسنه و خياباني که هرزو جلوي چشمم تو خيابون مي گذرن مي

سوزه من دلم براي دستهاي يخ زده اشون کباب مي شه صحنه اي که توتوي اروپا نمي بيني وگرنه

اينگونه سخن نمي گفتي . مهران پي ام تو دل منو شکست و اين دفعه اولت نبود.

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
خوب !بالاخره هفته تولد!!!من هم تموم شد و ديروز آخرين کادوم گرفتم دوستعلي يک ناهار ۱۲

هزارتومني زد تو گوشم و يک عدد کادوي ۵ هزار تومني گذاشت کف دستم !!!!تازه همش که اين  نبود تا

اومده ميگه مودي ايشالا ۱۲۰ ساله شي بعد ژست غمگين گرفته ميگه آخه يعني فقط چهارسال ديگه

زنده اي !!!مودي خوب مونديا اصلن بهت نمياد ۱۱۶ سالت باشه !

بعدترش در حاليکه داره کباب برگ  که مودي نازنين خريده مي خوره ميگه مودي من تو رو خيلي

دوست دارم ميدوني چرا ؟ مودي با ذوق مي گه راست ميگي ؟ دوستعلي با همون ژست مي گه آره

مودي جوون من هه دختراي چاق و زشتو دوست دارم گناه دارن آخه!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 6:52 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
 

دو تا دوقلوي چهار ساله :در حال تلفني حرف زدن با يکيشون

سئوال : سلام خوسگلم داري چيکار مي کني ؟

جواب : با داداسي بازي مي کنيم

سئوال :چه بازي ؟؟؟

جواب : لج بازي !!!!!!!!!

 

ياسمولک يکسال و نيمه عمه مودي در حين نقاشي کردن دست و لباس غافلگير شده

سئوال : ياسي کي اينکا بد کرده ؟؟

ياسمولک : داداسي !!!!!

 

دختر کوچولوي ۴ ساله سر صبح از خواب بيدار شده عروسک زده زير بغلش و داره از در ميره بيرون

سئوال گلديس کجا مي ري ؟

گلديس : منو و آليا (آريا دوست مهد کودکيش ) داليم مي ليم علوس داماد سيم.

سئوال : خوب حالا چرا مي رين ؟؟؟

گلديس :چون آليا دوفته ما طلاقتي (طبقاتي ) بهم داريم (بهم نمي خوريم ) بايد بليم يه ذاي ديگه علوس شيم !!!!!!

عجيبا غريبا از دست اين کوچولوهاي امروزي !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
دوست مجازی مودی :مودی چرا عکسهای تولدتو برام نمی فرستی ؟

مودی :ببین جانم با این شلوغ پلوغی کارها و کم سرعت بودن اینترنت 

اینجانب باید فرستادن عکسها را به ترتیب اهم فی الاهم بفرستم

یعنی اول برای کیسهای مناسب (این شامل کیسهای مناسبی که تو

تولد م نبودن میشه شاید فرجی شد ......راستی پدرام جان تو عکس

 نمی خوای ؟آست گرچه بی معرفت بودی نیومدی ولی عکس بفرست

م ؟ امید (اون امید جوون -نه امید ۱۹۷۷ ناجون)گرچه تو هم بی معرفت بودی رفتی مشهد ولی چه کنم کیس مناسب جان !!)

بعدنترش برای داداشا می فرستم

بعدنترش برای دوست جانوهای خانم

اگر وقت و حوصله ای بود شاید برای تو هم آقای متاهل فرستادم ولی قول نمیدم !


بدون شرح

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 

 

آسمان ابری نیست

و زمستان هم ،

دل من اما غمگین است

چشم من اما بارانی .

 

بوی غربت دارد

کوچه ی تنبل پر همهمه مان

بوی هجرت دارد

چمدانِ خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من .

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت ؟

 

بروم

بروم

قایقی از رنج بسازم

و بهاری از عشق

بین ما دریایی ست

که نخواهد خشکید

بین ما صحرایی ست

که نخواهد رویاند

 

من اگر می دانستم

من اگر می دانستم

به کجا باید رفت

چمدانم را می بستم

و از اینجا می رفتم

 

قصد هجرت دارم

دل من می گوید :

دل به دریا بزنم

و به آن شبه جزیره بروم

میوه ی تازه ی امید بچینم

دل من می گوید :

سر به صحرا بزنم

بروم شهر سپیداران

و سپیدیها را

ارمغان آورم، آه

چه خیال خامی دارم ! نه ؟

 

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت

به کجایی که در آن

آسمان ابری باشد

و زمستان هم

دل غمگین اما نه .

 

با تو ام ای یاور

ای دوست

تو اگر سنگر امنیت من بودی

من هوای رفتن را ...

من هراس ماندن را ...

. . . . . . . . . . .

پیش تو می ماندم

و بیابانها را

بارور می کرديم

چه خیال خامی دارم ! نه ؟

 

بوی هجرت دارد

چمدان خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من

قصد هجرت دارم

                          به کجا باید رفت ؟ 

((ايرج جنتي عطائي ))

                          

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 7:34 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
مودي خواب آلود دم در محل کار ،کله صبح ،هوا تاريک ،مغز مودي کاملا خواب ،سوار ماشين بابا مودي

تمام راه مودي جواب قربون صدقه هاي بابائي رو با کله داده ،ماشين وايستاده مودي فراموش کرده که

کجاست دست مي کنه تو جيبش و يک اسکناس ۵۰  تومني !!!!جاي کرايه !!!!!ميده به بابا

با با با لبخند :سرکار خانوم ،پولي نيست بايد بوس بدين !!!!!!

نکته يک : مامان مودي مامان مودي (با لحن خبر کشي بخونين ) اين بابا مودي هي ميگه من تو بارون

 اين خانوم سوار کردم اينا !از همشون ماچ مي گيره (تا بابا مودي باشه روز جمعه اي به مامان مودي نگه

 خورشت آلو درست کن !!!دهههههه)

نکته دوم : اگر جدا کرايه ها اينجوري بود آيا هيچ خانومي حاضر بود سوار تاکسي شه ؟ اونوقت رانندگان

 تاکسي به جاي حالا که همه تقريبا سن بالان احتمالا همه جوون بودن

نکنه سوم : پست لوسي بود خودم ميدونم وقتي هرروز از من مطلب مي خواين همينه ديگه !

نکته چهارم :مامان مودي مامان مودي ،بابا مودي ............

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
برگشتم خونه ،واقعا که هيچ جا خونه آدم نمي شه .اين چند روز عليرغم اينکه دوستان عزيز  همه لطف

 کردن و بهم سر زدن ،اما انگار چيزي کم داشتم .ممنون از برو بچ بابت اطلاع رسانيشون تو وبلاگشون

،پستهائي که نوشتن و نذاشتن در ايام آوارگي تنها بمونم ممنون از بلاگفا بخاطر راهنمائي کمک و

مساعدتش ممنون از سير ترشي جوون ،علي داداش ،هستي نازنين ،ماني ناجوون،داداشي ادمين  و

همه بروبچ بخاطر قرار دادن آدرس دوران اجاره نشيني  تو بلاگاشون .ممنون از کليه دوستان فاميل

بستگان دور و نزديک که من رو توي اين مصيبت ياري کردند

پيوندها رو برميگردونم چون خيلي تو اين مدت کمکم کرديد همتون دوست دارم .يکي دستمال بده اشکام

 داره مياد دماغمو بگيرم !!!

**پست ماني ناجون را درباره مهموني باشکوه مودي بخونيد ولي باور نکنيد ماني حيف اونهمه نسکافه اي که بهت دادم دههههههههههههههههههههههههههه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 7:4 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! |