تبليغاتX
مودي خانووم
مسير حرکت يکي از همکارها به اداره از روبروي خونه من ميگذره اين آقا هر وقت ما را در جهت مخالف

(چون ما تاکسي سوار ميشيم ايشون با ماشين خودشون ميرن ) مشغول متراژ و گز کردن خيابون مي

 ببينن بوق مي زنن که بيا سوار شو البته قبلا وايميستادن ولي چون ما به دلايلي سوار نمي شيم فعلا

به بوق بسنده مي کنن ما هم اصولا با سر مي يگيم نه و ايشون گازشو ميگيره ميره امروز هم بوق زدن

ايشون با سر تشکر کردن ما،سرمون انداختيم پايين که ديديم همچنان داره پشت سرمون مياد وبوق

ميزنه در دلمان گفتيم آخخ بچه کچل بود مجنونم شد آيا ؟ که ديديم يک فروند بز (يعني  يکي غير از

همکارمان ) جو گير شده و داره پشتمان مي بوقد البته سر صبح حال خانوم سوار کردنو از کجا آورده بود

 نفهميديم ولي با اين قيافه مقنعه زده و اداري نميدونم چرا نمي فهميد که ما سوژه مورد نظر ايشون

نيستيم و هي مي بوقيد و کلا در اعصاب ما ر...    و آخرش عصبي شديم و همچنان که در دلمان فحش

خواهر مادر همسر ! به همکار ناجان ميداديم که باعث اين قضيه شد گفتيم يابو مردم خوابن اينقدر بوق

نزن اون آقا هم همکارم بود ميشه گمشي ايشان هم يک بي ادب نثارمان کردند ولي گم نشدن و تا دم

اداره همچنان در اعصاب ما ش....

بعدن نوشت : مسافر جان ميگه ديروز با خانومش تو يک مسيري ميرفته يک خانومي تو ايستگاه اتوبوس

 نشسته بوده يک سانتافه اومده سوارش کرده مسافر جان به عيال گفته اه مگه شرکت واحد سانتافه

خطيم گذاشته عيال جان جواب داده واسه خانومها شما ها بايد به همون ميله هاي اتوبوس آويزون شين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 7:10 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است !از همينجا و همين تريبون اعلام ميداريم که گودزيلائي زاده نشده که

مودي را بخورد !البته کاش پيدا مي شد .

حساب کردم ديدم تا حالا نزديک به ۱۰۰۰ تا پست نوشتم(اين تعداد براي تست کردن بيکاران است هرکي

 باور نمي کنه بره بشمره چون خودم حوصله ام سر رفت )پس با احتساب يکسال خورده اي بودن وبلاگ

 ، من الان پست هم طلبکارم بيخود نيست که پستم نمياد خواستم بدونيد زنده و سرحالم همين .

يک سئوال تکراري :چرا هميشه اونيکه دوستت داره دوست نداري ولي اونيکه تو دوستش داري يکي ديگه

 رو دوست داره اگر جفتتون همديگر دوست دارين يکي هست که دوستتون نداشته باشه و نذاره همديگر

 رو دوست داشته باشين ميشه يکبار بشه همه منو دوست داشته باشن ؟

اين موسيو گلابي پست عاشقانه نوشته مارا دپرس فرموده و ياد نداشته هامون انداخته

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 7:12 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
اليوم مودي عزادار است يک فقره گودزيلا و ايضا دراکولا در واحد ما منصوب شده اند پس بر شما فرض

 است مودي را حمايت کنيد از اليوم به بعد کامپيوتر تعطيل ،نت تعطيل ،وبلاگ تعطيل .

از مودي پست نخواهيد زيرا عزا عزاست امروز روز عزاست امروز اين مودي وبلاگر !صاحب عزا ست امروز.

اگر بدي خوبي ديديدحلال کنيد

" في هذا اليوم المودي الدچار البدبختي کبر المي باشد في هذا اليوم المحتاج الدعا انتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
بابا مودي و مامان مودي تقريبا ۳۸ ساله با هم ازدواج کردن ولي هنوز شديدا لاو مي ترکونن هنوز

دستشون تو دست همه بيرون ميرن هنوز طاقت دوري همو ندارن هنوز کلي تظاهرات عاشقانه دارن و

اينا ......خلاصه بابا مودي و مامان مودي رفتن مکه .از اينجا ما هي شروع کرديم که محرم بشين لاو

نترکونين نا محرم ميشين و اينا که بابا مودي گفت اگه قراره من به مامانت نامحرم بشم اصلن نميرم کلي

 خواهش و التماس که بياين برين

فرداي روز ي که محرم شدين زنگيديم که چه خبر مامان مودي فرمودند که مامان خيلي سخت گذشت

ساعت يک رسيديم تا ساعت ۵ استراحت کرديم بعد رفتيم براي اعمال .ولي خيلي سخت بود که بخاطر

 احرام نامحرم بوديم

اينجانب سئوال کردم مامان يعني از بابا روسري سر کردي مبل بود بابا بخوابه .مامان مودي: وا يعني چي

 روسري يعني چي ولي يک متکا گذاشتيم بينمون و خوابيديم

من :بميرم براتون چقدر سختي کشيدين 

مامان مودي: بي ادب

پ.ن :ماشاله يادتون نره

پ .ن :بابابا مودي و مامان مودي کسي شوخي نکنه تو کامنتاش .دهههه

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
واضح و مبرهن است که مودي با دو روز تاخير دروغ سيزده ا زخود دروکرد که دوستان جان از جمله ادمين

جان ،اعظم جان خيلي باوريدند و بقيه کمتر باوريدند و البته متاسفانه هيچکس (منظور کيوس "=جمع

کيس "مناسب است ) ناراحت نشد بيچاره مودي ! البته دو موجود بد ذات به نام دوستعلي و ماني از

همان اول اذيتيدن مثل دوستعلي که فرمودن کدام عقب افتاده ذهني حاضر شده چنين خريتي بنمايد و

ماني بفرمود کي تورو ميگيره باشد که حال هر دو رو بگيريم بس گرفتني عظيم!

و اما بعد

ديروز با مشاهده راهروهاي بسيار کثيف بالاخره تصميم گرفتيم به کارگر محترم ساختمان بزنگيم فلذا به

 طرفه العيني گوشي موبايل را خارج نموديم در گوشي موبايل ما ۱۵۶۷۵۶۵۶۵۵ شماره با نظم کامل !

وجود دارد!!به کساني که رودربايستي داريم و جز امرا کارمان هستن يک آقا افزوديم آقا کارگر ساختمان

نيز با آقا مشخص گرديده اند.خلاصه زنگيديم و فرتي گفتيم آقاسلام کي ميتوني بياي که يکدفعه جاي

 صداي مهربان آقاي شکري ،صداي کسي که شديدا با ايشان رودربايستي داريم والبته خيلي هم خود

شيفته هستند و شديدا هم دلمان برايشان غنج مي رود آمد که سرکار خانم هر وقت شما بفرماييد

 ايشان  ما:  

دقيقا دو ساعت بعد در حالي که بسيار نادم بوديم و هي بخودمان فحش مي داديم و ايضا به قفل ساز

 که مارا در درب خانه کاشته بود دوباره با عصبانيت زنگديم به قفل ساز که آقا کجائي ؟ که ايندفعه باز

 يکي ديگر افتاد و ايندفعه بچه پررو که : مودي جان دلت تنگ مي شود بهانه بهتري پيدا کن شماره رو

اشتباه گرفتم ديگه قديمي شده !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
سلام نوروزي روز اول کاري بر همه کارمندان غيورول توي  اين وبلاگستان.

عجب عيدي بود قد ۵ سال نوري توش اتفاق افتاد ببخشيد اينقدر سرم شلوغ بود که نتونستم بيام آپ

 کنم اين خبر مي خواستم دو روز پيش بنويسم که البته چون در خانه بابا جان افتاده بوديم و خواهر جان

 شماره يک هم اجازه نميده نزديک کامپيوتر بشيم نشد خبر البته مربوط به دو روز قبله .ببخشيد که

يکم بياته

بزودي در اين وبلاگ دري دريمممممممممممممممممممممممممممممممم:

آخرين اخبار ازدواج مودي مودياني

 

پ .ن :۱

پسر عمو يکساله و نيمه ساله من تو رستوران بعد از اينکه غذاشو جلوش گذاشتن و يک قالب کره

کوچولو کنارشه :

مامي ببين غذاي من  جايزه داره

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 7:3 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

شعر ازابوالفضل زرویی نصرآباد

بر اساس شعر «پوستینی کهنه دارم من» اثر «مهدی اخوان ثالث»

 

عمه‌ای صد ساله دارم من

شوهرش پنجاه سالی پیش از این مرده‌ست

بعضی از بدخواه مردم نیز می‌گویند:

            او ز دست کارهای عمه‌ام، بیچاره سم خورده‌ست!

 

عمه‌ام سربار خرج بنده در این عهد وانفساست

زندگی اندر جوارش، سخت و طاقت‌سوز و جانفرساست!

آی مردم!

            در شما آیا جوان ساده‌ای خام و مجرد نیست؟

عمه‌ام شاید زمانی دختری شیرین‌زبان بوده‌ست

            شاید آن ایام

بر خلاف گفته بدخواه مردم، مهربان بوده‌ست!

حال آیا باز هم او را نمی‌خواهید؟!

 

چند روزی پیش،

عمه‌ام شکواکنان می‌گفت:

            «آخ ملا جان! من اینجا بس دلم تنگ است

            پس پریشب مادر مشدی رجب می‌گفت:

            بین صغری خانم و حاجی حسن جنگ است

            بحثشان روی «هوو» و «صیغه» و این چیزها بوده!

من نمی‌دانم که آیا راست می‌گویند،

اینکه بعد از این برای مردها عقد و نکاح و صیغه اجباری‌ست؟!

گر چنین باشد برای من

از میان خواستگاران، شوهری باب پسند خویش پیدا کن!

            خیر بینی، خیز و قفل بسته بخت مرا وا کن!»

گویم: «آخر عمه جان! اینها که می‌گویی

            شایعاتی بی‌پر و بی‌پاست»

عمه‌ام در حرفش اما، سخت پابرجاست!

 

پس جوابش می‌دهم اینسان:

«عمه جان! آیا گمان داری برایت خواستگاری هست؟!»

می‌دهد پاسخ:

«گر کنی بالا برایم دست،

آری! هست!!

آری! هست!!»

پ.ن :برداشت شعر از وبلاگ خوب موسيو گلابي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 7:4 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
يک سال ديگه ، يک عيد ديگه و همون آرزوها .....جنگ نباشه ،صلح باشه ،بچه خيابوني نباشه

اميدوارم سال ديگه ديگه اين دعا رو نکنم.

در مجموع عيد خوبي بود اگه تعطيلات بيشتر بود البته بيشتر حال مي کرديم عيديشم بيشتر بود خيلي

خيلي بيشتر حال مي کرديماين پارکينگ خونه ما که بزور غصبش کرديم خيلي سربالائي تندي داره روز

اول فروردين اومدم غضنفر و !رو بيارم بيرون از پارکينگ که اومدم بيرون چنان زدم به ماشين روبروئي که

 صد متر پريد هوا يک گرومپ با حال خوش صدائي کرد دو دقيقه بعدشم صاحبش اومد بيرون چنان نعره اي

 سر برادر جان زد که بيا ببين بعدن که عرضيديم که اين دسته گل ما بوده بعد از کلي سخنراني فرمودن

فداي سرتون .طفلک داداشي !طفلک غضنفر !

پ.ن : غضنفر من دخمله

پ.ن : سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! |