تبليغاتX
مودي خانووم

-  شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عيالتان را دوست داريد ؟!

الف) به اندازه تعداد سکه هاي مهريه اش !

ب) به اندازه تعداد قطعات جهيزيه اش !

ج) به اندازه تعداد صفر هاي جلوي مبلغ موجودي حساب بانکي اش !

د) به اندازه تمام ستاره هاي آسمان در روز !

 

? -  چه عاملي سبب شد تا شما به خواستگاري عيالتان برويد ؟!

الف) جووني کردم !

ب) سادگي کردم !

ج) گول خوردم !

د) من که نرفتم خواستگاري ، اون اومد !

 

? -  اگر خدايي ناکرده عيالتان فوت کند شما چه کار مي کنيد ؟!

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال مي شويد !

ب) اول خرما و بعد شاباش مي دهيد !

ج) اول قبرستان و بعد محضر مي رويد !

د) انشاا... بقاي عمر ? تاي ديگر باشه !

 

? -  ملاک شما در انتخاب عيالتان چه بوده است ؟!

الف) املاک پدرش !

ب) دارايي پدرش !

ج) املاک و دارايي پدرش !

د) همه موارد !

 

? -  اگر عيالتان از شما بخواهد که براي کادوي تولدش يک گردنبد طلا بخريد چکار مي کنيد ؟!

الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور مي شويد !

ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مريضي مي زنيد !

ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن مي زنيد !

د) آدرس يک بدلي فروشي کار درست را از دوستتان مي گيريد !

 

? -  محبت آميز ترين جمله ايکه به عيالتان گفته ايد چه بوده است ؟!

الف) عزيزم ، امروز صبحانه چي داريم ؟!

ب) عزيزم ، امروز ناهار چي داريم ؟!

ج) عزيزم ، امشب شام  چي داريم ؟!

د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنيرم !

 

? -  در کارهاي منزل چقدر به عيالتان کمک مي کنيد ؟!

الف) در خوردن غذا با او همکاري مي کنيد !

ب) کانال هاي تلويزيون را شما با کنترل عوض مي کنيد !

ج) موقعي که عيالتان مشغول تميز کردن منزل يا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشويق مي کنيد !

د) گاهي اوقات  کارهاي شخصي تان را خودتان انجام مي دهيد !

 

? -  اگر عيالتان با شما قهر کند براي آشتي کردنش چه کار خواهيد کرد ؟!

الف) شما هم با او قهر مي کنيد تا زمانيکه خودش بيايد منت کشي !

ب) از طريق بکارگيري سيستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتي خواهيد داد !

ج) او را تهديد مي کنيد که اگر تا ?? بشماريد و آشتي نکند سريعا اقدام به اختيار نمودن همسر جديد مي نماييد !

د) حاضريد يک چيزي هم بدهيد اگر هميشه قهر باشد !

 

? - نظرتان در مورد اين جمله چيست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )

الف) زيبا ترين جمله دنياست !

ب) با معنا ترين جمله دنياست !

ج) خوشحال کننده ترين جمله دنياست !

د) تخيلي ترين جمله عصر کنوني است !

 

?? -  در کل ، از زندگي با عيالتان راضي هستيد ؟!

الف) اگر نباشم چيکار کنم ؟!

ب) چاره اي جز اين ندارم !

ج) يک جوري داريم مي سازيم ديگه !

د) بله که راضي هستم البته تا زمانيکه بتوانم پول مهريه اش را جور کنم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند
کلاس‌هاى پائيزه براى آقايان
ثبت نام تا پايان شهريور ماه

توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود


کلاس ١
چگونه جايخى را پر می‌کنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٢
آيا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


کلاس ٣
آيا می‌توان طورى ادرار کرد که کف دستشويى و ديوارهاى اطراف کثيف نشود؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٤
تفاوت‌هاى بنيادى بين سبد لباس‌هاى کثيف و کف زمين
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦

 


کلاس ٥
آيا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سينک آشپزخانه فرود آيند؟
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٦
گم کردن ريموت کنترل و از دست دادن هويت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٧
يادگيرى چگونگى پيدا کردن چيزها ... ابتدا نگاه کردن به سرجايش و بعد زير و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠


کلاس ٨
حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از يکنفر سوال می‌کند
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠


کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشين توسط همسرتان ساکت بنشينيد؟
برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤


کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

 
کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خريد کردن همسر
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠


کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى ... به يادآوردن روز تولد، سالگردها و ساير تاريخ‌هاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ١٤
اجاق گاز: چيست و چگونه استفاده می‌شود؟
برگزارى به صورت نمايش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


* پس از پايان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقيت بگذرانند ديپلم افتخار داده خواهد شد. * 

 

پ.ن : مطلب نوشته من نیست قسمت خانمانه اش رو هم میذاریم

پ.ن :آهای همکاری که بدون اجازه وبلاگمو می خونی الیوم خوندن دزدکیتو حرام اعلام می کنم اونروز که

 کامپیوترم خراب بود نشستم پشت کامپیوترت فهمیدم .بمیری الهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 7:44 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
همکار جان ما : خانوم چهل ساله تحصیلات لیسانس مسئول یک واحد تخصصی !

این مسئله بهشت و جهنم خیلی فکر منو مشغول کرده

اون یکی همکار چرا ؟

همکارخانوم : واقعا از هر کی پرسیدم نتونسته جواب بده

همکارقا :چه موضوعیش ؟

همکار خانوم : مسئله این حوریان چشم سیاه !

همکارقا : منظورتون اینه که چرا در بهشت برای آقایون حوری هست برای خانومها نیست؟

همکار خانوم خیلی جدی و با قاطعیت : نه منظورم اینه چرا سیه چشم !شاید یکی چشم آبی دوست داشته باشه!

 

نگهبان بیمارستان:

خانوم کجا میرید ؟

خانوم : بالا .مریضم عمل کرده

نگهبان : عمل چی ؟

خانوم :پروستات

نگهبان : مامانتون عمل کرده یا باباتون ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
۱-يکي به مسافر جان :ماشين چي خريدي

مسافر: اس دي

يکي !: ميدونم قسطي خريدي حالا ماشين چي خريدي

(خودتون حدس بزنيد يکي مال کدوم استان کشوره )

۲- ديروز رفتيم پيش يکي از دوستانمان ،برايمان فال ورق گرفت .بفرمود :که مودي جان ببين تو فالت

افتاده که هيچ مردي ايده ال تو نيست يعني زندگي زناشوئي خوبي نخواهي داشت عيب هم از توئه !

ببين بيا بچه هاي مردم بدبخت نکن  قيد ازدواج مزدواجو بزن

الف :اينائي که دم خونمون صف وايسادين !بريد خونه هاتون تا بدبخت نشين

ب:فالگيري کار ادمحاي بي ثواط اصط من کح باور نميکنم۰

ج:

د:

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 7:42 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 

    جک و دوستش باب  تصميم مي گيرندبرای تعطيلات به  اسکي برند. با همديگه رخت و خوراک و


 چيزهای ديگرشان را بار ماشين جک مي کنند و به سوی پيست اسکي راه مي افتند > پس از دو سه

ساعت  رانندگي ، توفان و برف و بوران شديدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور مي بينند و

تصميم مي گيرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به  راه خود  ادامه دهند  هنگامي

 که نزديکتر مي شوند مي بينند که آن خانه در واقع کاخيست بسيار بزرگ و زيبا که  درون کشتزار

اوريست و دارای  استبلي پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طويله ای با صدها گاو و گوسفند است زني

 بسيار زيبا در را باز مي کند. مردان که محو  زيبايي  زن صاحبخانه شده بودند، توضيح مي دهند که

چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذيرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه

دهند.
  زن جذاب با صدايي دلنشين گفت: همانطور که مي بينيد من در اين کاخ بزرگ تنها هستم ، امامساله

 اين است که من به تازگي بيوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسايه ها بدگويي و


شايعه پراکني را آغاز مي کنند  جک پاسخ داد: نگران نباشيد، برای اين که چنين مساله ای پيش نيايد

 ما مي تونيم در استبل بخوابيم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بيدار کردن شما راه  خود را

به طرف پيست اسکي ادامه  خواهيم داد زن صاحبخانه مي  پذيرد و آن دو مرد به استبل مي


روند و شب را به صبح مي رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه  مي افتند 


 ------------------------------------
  حدود نه ماه بعد جک  نامه ای از يک دادگاه دريافت مي کند در آغاز نمي تواند نام و نشانيهايي که در

نامه نوشته بود را به ياد  آورد اما سر انجام پس از کمي فشار به حافظه مي فهمد که نامه دادگاه درباره

همان زن جذاب صاحبخانه ای  است که يک شب  توفاني به آنها پناه داده بود   پس از خواندن نامه


 با سرگرداني و شگفت زده به سوی  دوستش باب رفت و پرسيد: باب، يادت مياد اونشب زمستاني که

در راه پيست اسکي گرفتار توفان شديم و به خانه ی آن زن زيبا و تنها رفتيم؟


 باب پاسخ داد:
 بله
 
جک گفت: يادته که ما در استبل و در ميان بو و پشگل اسب و قاطر خوابيديم تا پشت سر زن صاحبخانه

 حرف و حديثي در نيايد؟
 
باب اين بار با صدايي لرزانتر پاسخ داد: آره.. يادمه 
 
جک پرسيد:


 آيا ممکنه شما نيمه شب تصادفي به> درون کاخ رفته باشيد و تصادفي سری به آن زن زده باشيد؟
  
باب سر به زير انداخت و گفت: من ... بله...من... 


 جک که حالا ديگر به همه چيز پي برده بود پرسيد:


 باب ! پس تو ... تو  تو اون حال و هوا و عشق و حال خودت رو جک معرفي کرده ای؟؟...تا من .. بهترين


 دوستت را ..  جک ديگر از شدت هیجان نمي توانست ادامه دهد... ، 

 باب که از شرم و ناراحتي سرخ شده بود گفت .. جک... من مي تونم توضيح  بدم.. ما کله مون گرم

 

 بود و من فقط مي خواستم ..فقط...حالا چي شده مگه؟ 


  جک احضاريه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگي مرده و همه چيزش را برای من
 به ارث گذاشته !

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
عکس قبلي خيليم طنز بودچرا جدي گرفتينش !آهان سلام

مي بينيم که دوروز نبوديم کلي شايعه پشتمون درومده که شوئر کرديم(ايشالا )سندرم بهار گرفتيم

دست و دلمون به نوشتن نميره .....نه داداش من اين حرفها نيست ما زنده و سالميم (به جز اون چند تا

 سرمي که پريروز نوش جان کرديم )و تا زنده ايم دست از دامان بلاگفا نمي کشيم.

اين پست ياد تون مياد:

"آورده اند که در روزگاران فعلی مهندس جوان زرنگی(عمرا) بودندی که خواهر زوجه ای داشتندی

خوبرو .روزی روزگاری خواهر زوجه توانستندی  سرپسر خواجه ثروتمندی را گول مالیدندی.پدر عیال از

مهندس پرسیدندی که اکنون چه باید کردندی .مهندس جوان که کارمند بودندی حس حسودیشان گل

کردندی و از آنجائیکه ژیان ماشین نمی شوندی و باجناق (به خصوص پولدار )فامیل٬ به پدر عیال گفتندی

که از اجر و قرب صبیه ات نکاه وکلاس بگذارنیدی .اینقدر کلاس گذاشتندی که خواجه زاده به دیار فرنگ 

عزیمت کردندی و سر خواهر عیال بی کلاه ماندندی در این هنگام پدر عیال به مهندس جوان گفتندی

دیدندی چه شدنی؟ مهندس جوان فرمودندی چیزی نشد داماد پریدندی!

نتیجه اخلاقی :بی شوهر ماندن خواهرزن از بدجنسی شوهر خواهر استندی."

اولا :چقدر اين دوستعلي رو تحويل گرفتمه بودما

دوما :اين دوستعلي خان هر چي موش دووند نتونست کاري بکنه و تابستان عروسيه و يکعدد باجناق

فوق پولدار دارد به خانواده عيال دوستعلي اضافه مي شود وهمچين انتقام تمام اذيتهائئ که دوستعلي

در حق من روا کرد را از او بازخواهدستاند

(( و ايها الماني و الباقي البدانيد جزا آزار المودي في الهمين الدنيا))

خلاصه که علي خان مجبوره تولد پسرشو پارتي توپ بده که فاميل آقا داماد جديدميخوان بيان اينکار بکنه

 و اونکار بکنه تازه کجاشو ديدي علي آقا

سوما :چون من مهربونم و علي هم خيلي عجز و لابه کرده

"اليوم دوستعلي مورد تهاجم باجناق قرار گرفته است بر شما واجب است با کمک فکري خود او را در از

ميان برداشتن اين غده سرطاني ياري فرماييد"

چهارما :اين محبت دوستعلي هم اذيت کردنيه برگشته به من ميگه تو چرا مثل خواهر زنم نميتوني يکي مثل باجناقم گير بياري مگه چيت کمتره مثل اون چاقي و ............

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط مودی جووون! | 
قبلا فکر ميکردم فقط روز تولد و روز سال نو دچار دلتنگي مي کنتم ولي حالا کشفيدم نه بابا کلا من از بدو

 تولد دلتنگ !بدنيا اومدم !

تازه يک عادت بد ديگه هم دارم از يکي که خوشم بياد اينقدر جلوي همه بزرگش مي کنم که بعد طرف نه

 تنها به خودم محل نميذاره بلکه کلي کشته مرده براش جور ميشه فلذااي جواناني که هيشکي از تون

 خوشش نمياد کنترات ميگيريم توجه به شما رو بالا مي بريم !بشتابيد که غفلت موجب پشيماني است

 عادت بد بعديم اينه که هميشه خودم هستم اينقدر دلم ميخواد ماسک داشته باشم اما نميتونم مسافر

 هميشه به من ميگه تو ذهنت شيشه ايه افکارت کاملا از بيرون قابل رويته .

عيب بد ديگه ام اينه که اگه از يکي بدم ياد يا از چيزي ناراحت شم اصلن نميتونم به روي خودم نيارم

يعني اگر از کسي خوشم نيامد طرف قشنگ مي فهمه ازش خوشم نمياد

يک آدم افراط تفريطي هم هستم که نگو و نپرس .

يک وقتهائيم راجع به مسادل خصوصيم زياد حرف مي زنم خيلي هم حساس و زود رنجم .نخودم تو دهنم

 خيس نميخوره يک قورباغه دهن گشاديم که نگو

تازه از ديد سازمانمون چند تا عيب بزرگ ديگه هم دارم اينکه سر صبح صورتم ميشورم مسواک ميزنم

ادکلن ميزنم آرايش مي کنم مانيکور مي کنم لباسام مرتبه مانتوم زمينو جارو نمي کنه و الخ .

ماني ،دوستعلي بقيه اشو شما بگين.

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 7:13 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
مادر همکارم بعد از مدت زيادي دست و پنجه نرم کردن با بيماري سرطان به رحمت ايزدي رفته ،همکارم

مغموم و ناراحت اولين روزيه که سرکاره و صد البته بخاطر موقعيت همسرش در سازمان خيلي از مديران

به ديدنش اومدن اتاق گوش تا گوش پره چند تا مدير ريشو نشستن ما هم گوشه اتاق درست مقابل

 ميزمون وايساديم يکي بلند ميگه فاتحه مع الصلوات و فضا خيلي سنگيه يک دفعه از يک گوشه اتاق يک

 صداي ناهنجارآهنگ real love ، مديران همه با اخم دورو بر نيگاه مي کنن رئيس اداره با وحشت و

عصبانيت داره به هممون چشم غره ميره منم با خيال راحت نشستم که يکدفعه يادم مياد براي تماس

گوشي همراه مامانم اين آهنگ گذاشتم بقيه اشو تعريف نمي کنم خودتون حدس بزنيد

پ.ن : کمک به انجمن حمايت از بيماران سرطاني رو فراموش نکنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 7:53 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! | 
عصر ايران:"لاله های واژگون" از منحصر بفرد ترین گونه گلها و گیاهان بومی و وحشی مناطق کوهستانی ایران، در حالی این روزها میهمان گلفروشیهای پایتخت هستند که به عقیده گیاه شناسان، این گل سربزیر به سرعت در حال انقراض و زیستگاه و تعداد این گونه گیاهی بسیار کم شده است.

کلا همه سر به زيرها در معرض انقراضند مثلا همين مودي ،اينقدر سر به زير بود که هيشکي نيومد

بگيرتش و کم کم داره منقرض ميشه اصلا به نظر من سر به زير بودن چيز خوبي نيست مثلا قبل از عيد

قرار بود يک امتياز به من بدن که به بقيه ندادن اينقدر دوستان اينجا خودشون جروواجر دادن که منتفي

شد مودي در مقابل هم اخم وتخمها و ادا بازيها سر به زير بود و لبخند زد بعد از عيد اونا رو تشويق مالي

کردن مودي رو تشويق کتبي + مالي!از وقتي به گوششون خورد دوباره اخم و تخمها شروع شد مودي به

 اين نتيجه رسيد که "اليوم سکت المقابل الهمکاران الپرور !خيانت المودي "فلذا قاط زد و اخم کرد و تو

اتاق رئيس صداشو انداخت سرش ،باورتون نمي شه همشون اومدن دلجوئي که مودي جان چي شده

چرا ناراحتي و کلي منت کشي و اين حرفها

براي مودي جالب بود که ظاهرا براي بعضي آدمها تريپ اومدن و اخم تخم کردن (ت رو با فتحه بخونين )

کاري  تره يا لياقتشونه تا مدارا کردن و متانت به خرج دادن .عجيبا غريبا !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 7:8 قبل از ظهر  توسط مودی جووون! |